دماغش را عمل كرد، حالا به جاي اون دماغ گنده يه دماغ كوچولوي سربالا داشت، دو روز بعد از گرسنگي مرد، مادرش صد دفعه بهش گفته بود كه عمل جراحي بيني مخصوص آدماست نه فيل ها!
۱۳۸۸ شهریور ۹, دوشنبه
عمل جراحي بيني مخصوص آدماست
دماغش را عمل كرد، حالا به جاي اون دماغ گنده يه دماغ كوچولوي سربالا داشت، دو روز بعد از گرسنگي مرد، مادرش صد دفعه بهش گفته بود كه عمل جراحي بيني مخصوص آدماست نه فيل ها!
۱۳۸۸ مرداد ۲۴, شنبه
دشمن محکم ترين روابط دوستي
تا حالا به رابطه ي دو تا چشم دقت کردي ؟؟
با هم باز ميشن - با هم بسته ميشن - با هم ميخندن - با هم گريه ميکنن - با هم ميچرخن . جالب اينجاس که هيچکدوم هم اون يکي رو نميبينه . دوستي يعني اين !!!!
حالا دقت کردي اين دو تا چشم فقط زماني که يه دختر جلوشون ظاهر ميشه يکيشون بسته ميشه و اون يکي باز ميمونه (چشمک) .
نتيجه گيري اخلاقي : دختر حتي بهترين و محکم ترين روابط دوستي رو هم به هم ميزنه
۱۳۸۸ مرداد ۱۵, پنجشنبه
نژاد انسان ها از کجا اومد؟
روزی دختر کوچولویی از مادرش پرسید:
مامان؟ نژاد انسان ها از کجا اومد؟ مادر جواب داد: خداوند آدم و حوا را خلق کرد. اون ها بچه دار شدند و این جوری نژاد انسان ها به وجود اومد.
دو روز بعد دخترک همین سوال رو از پدرش پرسید. پدرش پاسخ داد: خیلی سال پیش میمون ها تکامل یافتند و نژاد انسان ها پدید اومد.
دختر کوچولو که گیج شده بود نزد مادرش رفت و گفت: مامان؟ تو گفتی خدا انسان ها رو آفرید ولی بابا میگه انسان ها تکامل یافته ی میمون ها هستند…من که نمی فهمم!
مادرش گفت:
عزیز دلم خیلی ساده است. من بهت در مورد خانواده ی خودم گفتمو بابات در مورد خانواده ی خودش.
اخرین کلمات
آخرين کلمات يک الکتريسين :
خوب حالا روشنش کن...
آخرين کلمات يک انسان عصر حجر :
فکر ميکنی توی اين غار چيه؟
آخرين کلمات يک بندباز :
نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...
آخرين کلمات يک بيمار :
مطمئنيد که اين آمپول بي خطره؟
آخرين کلمات يک پزشک :
راستش تشخيص اوليه ام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...
آخرين کلمات يک پليس :
شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره...
آخرين کلمات يک جلاد :
ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد...
آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون :
اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست...
آخرين کلمات يک چترباز :
پس چترم کو؟
آخرين کلمات يک خبرنگار :
بله، سيل داره به طرفمون مياد...
آخرين کلمات يک خلبان :
ببينم چرخها باز شدند يا نه؟
آخرين کلمات يک خونآشام :
نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه!
آخرين کلمات يک داور فوتبال :
نخير آفسايد نبود!
آخرين کلمات يک دربان :
مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرين کلمات يک دوچرخه سوار :
نخير تقدم با منه!
آخرين کلمات يک ديوانه :
من يه پرنده ام!
آخرين کلمات يک شکارچی :
مامانت کجاست کوچولو؟...
آخرين کلمات يک غواص :
نه اين طرفها کوسه وجود نداره...
آخرين کلمات يک فضانورد :
برای يک ربع ديگه هوا دارم...
آخرين کلمات يک قصاب :
اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...
آخرين کلمات يک قهرمان :
کمک نميخوام، همه اش سه نفرند...
آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصی :
قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!
آخرين کلمات يک کامپيوتر :
هاردديسک پاک شده است...
آخرين کلمات يک گروگان :
من که ميدونم تو عرضه ی شليک کردن نداری...
آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه :
اين آزمايش کاملاً بي خطره...
آخرين کلمات يک متخصص خنثی کردن بمب:
اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرين کلمات يک معلم رانندگی :
نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرين کلمات يک ملوان:
من چه مي دونستم که بايد شنا بلد باشم؟
آخرين کلمات يک ملوان زيردريايی:
من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم...
آخرين کلمات يک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک :
گفتی تا چند بشمرم؟
حکایت ملا و قاضی
يک روز يک نفر سر بگو مگو به ملا نصر الدين سيلي ميزنه ، ملا هم اونو به دادگاه مي کشه و ديّه ي سيلي رو مي خواهد .
قاضي از مرد مي خواهد که يک سکه به ملا بده . مرد به بهانه ي آوردن سکه از دادگاه فرار ميکنه . ملا که متوجه فرار اون ميشه ، يه سيلي در گوش قاضي مي خوابونه و به قاضي ميگه :
وقتي اومد ، سکّه رو خودت بردار !!
منظور واقعي خانمها از آنچه كه بزبان مي آورند
منظور واقعي خانمها از آنچه كه بزبان مي آورند
همسرتان تازه از خريد به منزل آمده است و در حال پرو كردن لباس جديدش براي شماست. همانطور كه در اطاق چرخ مي زند، مشتاقانه منتظر نظر شماست. طبيعتاً شما كمي گيج شده ايد. نمي دانيد كه آيا نظر اصلي شما را مي خواهد بداند، يا اينكه منتظر شنيدن تحسين شماست.
گاهي اوقات، فهميدن مطلبي كه همسرتان مي خواهد بپرسد، برايتان گيج كننده و پيچيده مي شود، به خصوص در مراحل اوليه ي آشنايي. اين مانع ارتباطي تقصير هيچ كس نيست. ممكن است فقط به اين دليل باشد كه زنان و مردان براي رساندن مقصود خود، زبان هاي مختلفي دارند. مردها با يكديگر بسيار رو راست و رك هستند، اما خانم ها زيركانه تر صحبت مي كنند و معمولاً حرف هاي خود را اشاره اي و با پيچ و تاب بيان ميكنند.
پس وقتي چنين سوءتفاهماتي بين شما و همسرتان اتفاق افتاد، به هيچ وجه متعجب نشويد. به جاي آن اين مقاله را با ما دنبال كنيد، كه بسيار كمك كننده و مفيد خواهد بود. در ادامه ي مقالات قبلي، در اين مقاله نيز مفهوم برخي اصطلاحات و جملاتي را آورده ايم كه خانمتان در مراحل اوليه ي ازدواج و آشنايي ممكن است بر زبان بياورد. از طريق آن مي توانيد ببينيد كه از حرف هايش واقعاً چه منظوري دارد و به شما كمك ميكند تا بتوانيد به زبان او سخن بگوييد.
كشف مفهوم حرف هاي او
مي گويد: "من عصباني نيستم."
منظورش اين است كه: عصباني هستم.
چرا اين كار را مي كند: اگر مي بينيد كه لب هايش را به هم مي فشارد و سخني بر لب نمي آورد، اما ادعا ميكند كه عصباني نشده است، احتمالاً دروغ مي گويد. ممكن است قصد سركوب كردن عصبانيت خود را داشته باشد يا اينكه فكر مي كند بدون اينكه خودش بر زبان بياورد، بايد همسرش دليل ناراحتي او را بداند.
شما چه بايد بكنيد: سعي كنيد بفهميد كه از چه چيز ناراحت شده است و در مورد آن صحبت كنيد. نبايد به هيچ وجه مسئله را ناديده بگيريد. در واقع اگر شما با اين مسئله برخورد نكنيد، او موقتاً عصبانيت خود را قورت خواهد داد ولي بعدها سر آن جريان اذيتتان خواهد كرد.
مي گويد: "تو واسه من مثل يك برادر مي موني."
منظورش اين است كه: علاقه اي به تو ندارم.
چرا اين كار را مي كند: احتمالاً مي خواهد قبل از ارائه ي پيشنهادي از جانب شما، تكليف را مشخص كند. اين كار را مي كند تا شما متوجه شويد كه علاقه اي به شما ندارد.
شما چه بايد بكنيد: در اين مورد شما كاري است كه شما نبايد بكنيد: به هيچ وجه پيشنهايد به او ندهيد.
مي گويد: "من از دوستات خوشم مي آد، ولي..."
منظورش اين است كه: به هيچ وجه از دوستانت خوشم نمي آيد.
چرا اين كار را مي كند: به هيچ وجه دوست ندارد شما يا دوستانتان را ناراحت كند و قصد كنترل كردن شما را ندارد، به همين دليل مستقيماً به شما نمي گويد كه چقدر از دوستانتان بدش مي آيد. احتمالاً تصور مي كند كه آنها تاثير منفي بر شما مي گذارند و دوست دارد كه كمتر با آنها معاشرت كنيد.
شما چه بايد بكنيد: به اين بستگي دارد كه به چه دليل از دوستانتان خوشش نمي آيد. اگر دليل قانع كننده اي براي آن داشته باشد، بايد حرف او را قبول كنيد. و اگرنه خيلي ساده به او بگوييد كه دوستانتان برايتان اهميت دارند و او بايد تلاش كند تا بتواند با آنها كنار بيايد.
مي گويد: "خيلي در ارتباط نيستي."
منظورش اين است كه: درمورد من و رابطه مان چه فكري ميكني؟
چرا اين كار را مي كند: او دوست دارد پي به احساسات شما درمورد خودش ببرد و بداند كه رابطه تان به كجا مي انجامد، اما دوست ندارد كه محتاج جلوه كند. اميدوار است كه خودتان اول بحث در اين رابطه را آغاز كنيد.
شما چه بايد بكنيد: خيالش را راحت كنيد و صادقانه به او بگوييد درموردش چه فكري ميكنيد. اگر همين حالا به او نگوييد، مطمئن بشيد راه ديگري براي پرسيدن اين سوال از شما پيدا ميكند.
مي گويد: "چرا سعي نمي كني اينطوري منو ببوسي؟"
منظورش اين است كه: مدل بوسيدن تو را دوست ندارم.
چرا اين كار را مي كند: دوست ندارد با حرفش احساساتتان را جريحه دار كند. البته اين زياد هم بد نيست. بدانيد كه اينقدر دوستتان دراد كه تلاش مي كند تا همه چيز بينتان را بهتر كند.
شما چه بايد بكنيد: راه او را امتحان كنيد و ببينيد چه پيش مي آيد.
مي گويد: "من واقعاً از مدل موي اون پسره خوشم مياد."
منظورش اين است كه: از مدل موي تو خوشم نمي آيد.
چرا اين كار را مي كند: فكر ميكند اگر اين مسئله را اينطوري بيان كند بسيار بهتر از اين است كه رك به شما بگويد.
شما چه بايد بكنيد: روي مدل موهايتان تجديد نظر كنيد. شايد حق با او باشد و موهايتان نياز به تغيير داشته باشند. اما اگر ديديد از آن مدل مو خوشتان نمي آيد يا اصلاً به شما نمي آيد، پس هيچ تغييري ندهيد و وانمود كنيد كه متوجه كنايه او نشده ايد.
مي گويد: "شكمت خيلي بامزه است."
منظورش اين است كه: لطفاً شكمت را آب كن.
چرا اين كار را مي كند: به هيچ وجه دوست ندارد شما را با گفتن اينكه شكم داريد ناراحت كند. از اين طريق مي خواهد به شما بگويد كه كم كم بايد باشگاه رفتن را از سر گيريد.
شما چه بايد بكنيد: اين ديگر به خودتان بستگي دارد. اگر مي بينيد كه اين مسئله خودتان را نيز آزار مي دهد، پس حتماً روانه ي باشگاه شويد.
مي گويد: "در اين لباس چطور به نظر مي رسم؟"
منظورش اين است كه: نياز به اطمينان خاطر بيشتري از جانب تو دارم.
چرا اين كار را مي كند: تقريباً احساس عدم اعتماد مي كند و نياز دارد كه شما او را مطمئن سازيد. او دوست دارد كه تحسينش كنيد.
شما چه بايد بكنيد: آنچه را دوست دارد بشنود به او بگوييد، مگر اينكه آن لباس بر تنش واقعاً بدقواره به نظر برسد.
مي گويد: "چرا ظرفها را اينطوري مي شوري/لباسها را اينطوري تا مي كني/زمين را اينطوري تمييز ميكني؟"
منظورش اين است كه: اشتباه آن را انجام مي دهي.
چرا اين كار را مي كند: دوست ندارد با گفتن اينكه كارهاي خانه داري را بد و نادرست انجام مي دهيد، شما را نا اميد و دلسرد كند. دوست دارد كه باز در كارها به او كمك كنيد، اما مي خواهد كارها آنطور كه او مي خواهد انجام شوند.
شما چه بايد بكنيد: همانطور كه او دوست دارد كارها را انجام دهيد.
مي گويد: "دوست دارم كاري به اتفاق انجام دهيم."
منظورش اين است كه: زمان بيشتري براي باهم بودن احتياج داريم.
چرا اين كار را مي كند: دوست ندارد كه محتاج يا وابسته جلوه كند.
شما چه بايد بكنيد: بستگي به ميزان زماني دارد كه با يكديگر مي گذرانيد. اگر زمان زيادي را باهم نمي گذرانيد، پس بايد آن را بيشتر كنيد. اما اگر اكثر اوقات خود را با هم هستيد، بايد اين كنايه را ناديده بگيريد. به ياد داشته باشيد، هر كاري كه در ابتداي يك رابطه انجام دهيد، تا پايان رابطه تعيين كننده است. پس فكر نكنيد كه هر چه مي خواهد را بايد بي كم و كاست انجام دهيد.
پيام هايي كنايه آميز
اگر حرف هاي همسرتان دوپهلو بود، به هيچ وجه تعجب نكنيد. برخلاف مردها، خانم ها براي رساندن پيام خود از كنايه ها و اشاره ها استفاده ميكنند. اما اگر ياد بگيريد كه چطور از ژست ها، تن صدا، و حالت چهره پي به منظور واقعي او ببريد، با مشكلات كمتري مواجه خواهيد شد. اميد است كه اين مطالب توانسته باشد به شما كمك كند تا مقاصد و منظور همسرتان را بهتر درك كنيد.
همسرتان تازه از خريد به منزل آمده است و در حال پرو كردن لباس جديدش براي شماست. همانطور كه در اطاق چرخ مي زند، مشتاقانه منتظر نظر شماست. طبيعتاً شما كمي گيج شده ايد. نمي دانيد كه آيا نظر اصلي شما را مي خواهد بداند، يا اينكه منتظر شنيدن تحسين شماست.
گاهي اوقات، فهميدن مطلبي كه همسرتان مي خواهد بپرسد، برايتان گيج كننده و پيچيده مي شود، به خصوص در مراحل اوليه ي آشنايي. اين مانع ارتباطي تقصير هيچ كس نيست. ممكن است فقط به اين دليل باشد كه زنان و مردان براي رساندن مقصود خود، زبان هاي مختلفي دارند. مردها با يكديگر بسيار رو راست و رك هستند، اما خانم ها زيركانه تر صحبت مي كنند و معمولاً حرف هاي خود را اشاره اي و با پيچ و تاب بيان ميكنند.
پس وقتي چنين سوءتفاهماتي بين شما و همسرتان اتفاق افتاد، به هيچ وجه متعجب نشويد. به جاي آن اين مقاله را با ما دنبال كنيد، كه بسيار كمك كننده و مفيد خواهد بود. در ادامه ي مقالات قبلي، در اين مقاله نيز مفهوم برخي اصطلاحات و جملاتي را آورده ايم كه خانمتان در مراحل اوليه ي ازدواج و آشنايي ممكن است بر زبان بياورد. از طريق آن مي توانيد ببينيد كه از حرف هايش واقعاً چه منظوري دارد و به شما كمك ميكند تا بتوانيد به زبان او سخن بگوييد.
كشف مفهوم حرف هاي او
مي گويد: "من عصباني نيستم."
منظورش اين است كه: عصباني هستم.
چرا اين كار را مي كند: اگر مي بينيد كه لب هايش را به هم مي فشارد و سخني بر لب نمي آورد، اما ادعا ميكند كه عصباني نشده است، احتمالاً دروغ مي گويد. ممكن است قصد سركوب كردن عصبانيت خود را داشته باشد يا اينكه فكر مي كند بدون اينكه خودش بر زبان بياورد، بايد همسرش دليل ناراحتي او را بداند.
شما چه بايد بكنيد: سعي كنيد بفهميد كه از چه چيز ناراحت شده است و در مورد آن صحبت كنيد. نبايد به هيچ وجه مسئله را ناديده بگيريد. در واقع اگر شما با اين مسئله برخورد نكنيد، او موقتاً عصبانيت خود را قورت خواهد داد ولي بعدها سر آن جريان اذيتتان خواهد كرد.
مي گويد: "تو واسه من مثل يك برادر مي موني."
منظورش اين است كه: علاقه اي به تو ندارم.
چرا اين كار را مي كند: احتمالاً مي خواهد قبل از ارائه ي پيشنهادي از جانب شما، تكليف را مشخص كند. اين كار را مي كند تا شما متوجه شويد كه علاقه اي به شما ندارد.
شما چه بايد بكنيد: در اين مورد شما كاري است كه شما نبايد بكنيد: به هيچ وجه پيشنهايد به او ندهيد.
مي گويد: "من از دوستات خوشم مي آد، ولي..."
منظورش اين است كه: به هيچ وجه از دوستانت خوشم نمي آيد.
چرا اين كار را مي كند: به هيچ وجه دوست ندارد شما يا دوستانتان را ناراحت كند و قصد كنترل كردن شما را ندارد، به همين دليل مستقيماً به شما نمي گويد كه چقدر از دوستانتان بدش مي آيد. احتمالاً تصور مي كند كه آنها تاثير منفي بر شما مي گذارند و دوست دارد كه كمتر با آنها معاشرت كنيد.
شما چه بايد بكنيد: به اين بستگي دارد كه به چه دليل از دوستانتان خوشش نمي آيد. اگر دليل قانع كننده اي براي آن داشته باشد، بايد حرف او را قبول كنيد. و اگرنه خيلي ساده به او بگوييد كه دوستانتان برايتان اهميت دارند و او بايد تلاش كند تا بتواند با آنها كنار بيايد.
مي گويد: "خيلي در ارتباط نيستي."
منظورش اين است كه: درمورد من و رابطه مان چه فكري ميكني؟
چرا اين كار را مي كند: او دوست دارد پي به احساسات شما درمورد خودش ببرد و بداند كه رابطه تان به كجا مي انجامد، اما دوست ندارد كه محتاج جلوه كند. اميدوار است كه خودتان اول بحث در اين رابطه را آغاز كنيد.
شما چه بايد بكنيد: خيالش را راحت كنيد و صادقانه به او بگوييد درموردش چه فكري ميكنيد. اگر همين حالا به او نگوييد، مطمئن بشيد راه ديگري براي پرسيدن اين سوال از شما پيدا ميكند.
مي گويد: "چرا سعي نمي كني اينطوري منو ببوسي؟"
منظورش اين است كه: مدل بوسيدن تو را دوست ندارم.
چرا اين كار را مي كند: دوست ندارد با حرفش احساساتتان را جريحه دار كند. البته اين زياد هم بد نيست. بدانيد كه اينقدر دوستتان دراد كه تلاش مي كند تا همه چيز بينتان را بهتر كند.
شما چه بايد بكنيد: راه او را امتحان كنيد و ببينيد چه پيش مي آيد.
مي گويد: "من واقعاً از مدل موي اون پسره خوشم مياد."
منظورش اين است كه: از مدل موي تو خوشم نمي آيد.
چرا اين كار را مي كند: فكر ميكند اگر اين مسئله را اينطوري بيان كند بسيار بهتر از اين است كه رك به شما بگويد.
شما چه بايد بكنيد: روي مدل موهايتان تجديد نظر كنيد. شايد حق با او باشد و موهايتان نياز به تغيير داشته باشند. اما اگر ديديد از آن مدل مو خوشتان نمي آيد يا اصلاً به شما نمي آيد، پس هيچ تغييري ندهيد و وانمود كنيد كه متوجه كنايه او نشده ايد.
مي گويد: "شكمت خيلي بامزه است."
منظورش اين است كه: لطفاً شكمت را آب كن.
چرا اين كار را مي كند: به هيچ وجه دوست ندارد شما را با گفتن اينكه شكم داريد ناراحت كند. از اين طريق مي خواهد به شما بگويد كه كم كم بايد باشگاه رفتن را از سر گيريد.
شما چه بايد بكنيد: اين ديگر به خودتان بستگي دارد. اگر مي بينيد كه اين مسئله خودتان را نيز آزار مي دهد، پس حتماً روانه ي باشگاه شويد.
مي گويد: "در اين لباس چطور به نظر مي رسم؟"
منظورش اين است كه: نياز به اطمينان خاطر بيشتري از جانب تو دارم.
چرا اين كار را مي كند: تقريباً احساس عدم اعتماد مي كند و نياز دارد كه شما او را مطمئن سازيد. او دوست دارد كه تحسينش كنيد.
شما چه بايد بكنيد: آنچه را دوست دارد بشنود به او بگوييد، مگر اينكه آن لباس بر تنش واقعاً بدقواره به نظر برسد.
مي گويد: "چرا ظرفها را اينطوري مي شوري/لباسها را اينطوري تا مي كني/زمين را اينطوري تمييز ميكني؟"
منظورش اين است كه: اشتباه آن را انجام مي دهي.
چرا اين كار را مي كند: دوست ندارد با گفتن اينكه كارهاي خانه داري را بد و نادرست انجام مي دهيد، شما را نا اميد و دلسرد كند. دوست دارد كه باز در كارها به او كمك كنيد، اما مي خواهد كارها آنطور كه او مي خواهد انجام شوند.
شما چه بايد بكنيد: همانطور كه او دوست دارد كارها را انجام دهيد.
مي گويد: "دوست دارم كاري به اتفاق انجام دهيم."
منظورش اين است كه: زمان بيشتري براي باهم بودن احتياج داريم.
چرا اين كار را مي كند: دوست ندارد كه محتاج يا وابسته جلوه كند.
شما چه بايد بكنيد: بستگي به ميزان زماني دارد كه با يكديگر مي گذرانيد. اگر زمان زيادي را باهم نمي گذرانيد، پس بايد آن را بيشتر كنيد. اما اگر اكثر اوقات خود را با هم هستيد، بايد اين كنايه را ناديده بگيريد. به ياد داشته باشيد، هر كاري كه در ابتداي يك رابطه انجام دهيد، تا پايان رابطه تعيين كننده است. پس فكر نكنيد كه هر چه مي خواهد را بايد بي كم و كاست انجام دهيد.
پيام هايي كنايه آميز
اگر حرف هاي همسرتان دوپهلو بود، به هيچ وجه تعجب نكنيد. برخلاف مردها، خانم ها براي رساندن پيام خود از كنايه ها و اشاره ها استفاده ميكنند. اما اگر ياد بگيريد كه چطور از ژست ها، تن صدا، و حالت چهره پي به منظور واقعي او ببريد، با مشكلات كمتري مواجه خواهيد شد. اميد است كه اين مطالب توانسته باشد به شما كمك كند تا مقاصد و منظور همسرتان را بهتر درك كنيد.
ظریف و بخیل
ظریفی به در ِ خانه ی بخیلی آمد و چشم بر درز ِ در نهاد . دید که خواجه طبقی انجیر در پیش دارد و به رغبت تمام می خورد. ظریف، حلقه بر در زد. خواجه طبق انجیر را در زیر دستار پنهان کرد و ظریف آن را دید. پس برخاست و در بگشاد ظریف به خانه ی او در آمد و بنشست.
خواجه گفت: چه کسی و چه هنری داری؟ گفت: مردی حافظ و قاری ام و قرآن را به ده قرائت می خوانم و فی الجمله آوازی و لهجه ای نیز دارم. خواجه گفت: برای من از قرآن آیتی چند برخوان. ظریف بنیاد کرد که : والزیتون و طور سینین و هذا البلد الامین. خواجه گفت:«والتین» کجا رفت؟ گفت: «در زیر دستار»!
آیه: والتین والزیتون و طور سینین و هذاالبلد الامین.
«لطائف الطوائف» فخرالدین علی صفی
جغرافیای خانم ها!
اگر بخواهیم خانم ها را با جغرافیای جهان مقایسه کنیم :
در سنین ۱۵ - ۲۰ سالگی مثل افریقاست.
نصف استعدادهاش شکوفا شده، نصفش هنوز دست نخوره است.
در سنین ۲۰ تا ۳۰ سالگی مثل امریکاست.
همه استعدادهاش شکوفا شده و از هر نظری به تکامل رسیده.
در سنین ۳۰ تا ۳۵ سالگی مثل ژاپن و هند هست.
خیلی خیلی خون گرم، باهوش و زیبا
در سنین ۳۵ تا ۴۰ سالگی مانند فرانسه است.
بعد از جنگ نصفش خراب شده، اما هنوز جذاب
در سنین ۴۰ تا ۵۰ سالگی مانند آلمان است.
جنگ رو باخته ولی هنوز به آینده امیدواره.
در سنین ۵۰ تا ۶۰ سالگی مانند روسیه است.
گشاده رو و آرام است ولی کمتر کسی اشتیاق رفتن به نزدش را دارد.
در سنین ۶۰ تا ۷۰ سالگی مانند انگلیس است.
با گذشته خاطرات درخشان اما بدون آینده روشن.
بعد از ۷۰ مثل سیبری است.
همه می دونند کجاست، ولی کسی حاضر نیست به نزدش بره!
نکته: خانم های ایرانی از ۳۰ سال پیرتر نمی شوند.
حکایت حماقت وتدبیر
ملانصرالدین هر روز در بازار گدایی می کرد.
مردم با نیرنگی، حماقت او را دست می انداختند. دو سکه ( یکی طلا و دیگری نقره ) به او نشان می دادند. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد.
این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز، گروهی زن و مرد می آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملانصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد.
تا این که مرد مهربانی از دیدن این صحنه ناراحت شد ... در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت:
هر وقت دو سکه به تو نشان دادند، سکه طلا را بردار. این جوری هم پول بیشتری گیرت می آید و هم دیگر دستت نمی اندازند.
ملانصرالدین پاسخ داد:
ظاهراً حق با شماست. اما اگر سکه طلا را بردارم، دیگر پول به من نمی دهند، تا ثابت کنند که من احمق تر از آن هایم.
شما نمی دانید تا به حال با این کلک چه قدر پول گیر آورده ام.
اگر کاری که می کنی هوشمندانه باشد، هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند
خانمها رو توصیف کنید؟؟
سئوال : برخی خانم ها مثل چی هستند ؟
خانم ها مثل رادیو هستند
هر چی می خواهند می گویند ولی هر چه بگویی نمی شنوند
خانم ها مثل شبكه اینترنت هستند
از هر موضوعی یك فایل اطلاعاتی دارند
خانم هامثل چسب دوقلو هستند
اگر دستشان با گوشی تلفن مخلوط شد, دیگر باید سیم را برید
خانم ها مثل موتور گازی هستند
پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت
خانم ها مثل رعد و برق هستند
اول برق چشمهاشون می رسه , بعد رعد صداشون
خانم ها مثل لیمو شیرین هستند
اول شیرین و بعد تلخ می شوند
خانم ها مثل موبایل هستند
.هر وقت كاری مهم پیش می آید در دسترس نیستند
خانم ها مثل گچ هستند
اگر چند دقیقه مدارا كنید آنچنان سخت می شوند كه هیچ شكلی نمی گیرند
خانم ها مثل كنتور برق هستند
هر از چند سالی یكبار سن آنها صفر می شود
خانم مثل فلزیاب هستند
هرگاه از نزدیكی طلافروشی رد می شوند عكس العمل نشان می دهند
رابطه مردان با زنان در سنين مختلف:
رابطه مردان با زنان در سنين مختلف:
8 ساله: اونو رو تخت ميبرن و براش داستان ميگن.
18 ساله: به اون داستان ميگن تا ببرنش رو تخت.
28 ساله: براي بردنش روي تخت احتياجي به گفتن داستان نيست.
38 ساله: برات داستان ميگه تا تو رو ببره رو تخت.
48 ساله: براش داستان ميگي تا تو رو نبره رو تخت.
58 ساله: يه داستاني بايد جور كني تا از رو تخت بتوني فرار كني.
درمورد مردان بدانید
1-چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند
2- چرا مردها همیشه خوشحالند؟
چون آدم های بی خیال فقط می خندند
3- چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند
4- اگر یک مرد و یک زن با هم از یک ساختمان 10 طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین میرسد؟
خانم، چرا که آقا راه را گم می کند
5- شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟
شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد
6- ورزش کنار دریای آقایون چیست؟
هر موقع خانمی را در بیکینی می بینند شکم هایشان را تو می دهند
7- به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟
با استعداد
8- فرق بین نرخ اوراق بهادار با مردها در چیست؟
نرخ اوراق بهادار رشد می کند
9- خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم
10- 2 دلیلی که مردها به مسائل کاری خود فکر نمی کنند
1- فکری ندارند 2- کاری ندارند
11- در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟
توریست
12- اگر آقایون هم باردار می شدند آنوقت
خدمات پزشکی در مغازه های خواروبار فروشی هم ارائه می شد
13- آیا شنیده اید که مردی مدال طلای المپیک را از آن خود ساخت؟
او بعدا آنرا برنز رنگ کرد
14- یک وضعیت غیر قابل كنترل چیست؟
144 مرد در یک اتاق
15- برای درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نیاز است؟
3 تا، یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان میدهند تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد
16- آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
''کثیف'' و '' کثیف اما قابل پوشیدن''
17- تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 میلیون تومانی بخرد و
یک سیستم صوتی 4 میلیون تومانی بر روی آن نصب کند
18- زمان با ارزش مردها در کنار همسرانشان چگونه می گذرد؟
ملافه را روی سرشان می کشند و می گویند ''تو خیلی نازی عزیزم''
19- یک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر می کند، یک مرد 35 ساله به چیزی فکر می کند؟
به قرار گذاشتن با بچه ها
20- شما به مردی که همه چیز دارد چه میدهید؟
زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند
21- چرا عنکبوت های سیاه پس از جفت گیری، جفت خود را می کشند؟
به این خاطر که می خواهند قبل از شروع خرخر جلوی آنرا بگیرند
22- چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند؟
زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند
23- آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟
به جای یک بطری 2 بطری مشروب بخرد
24- رفتن به بار مجردها چه فرقی با رفتن به سیرک دارد؟
در سیرک كسی صحبت نمی کند
25- چرا مردها به دنبال خانمهایی هستند که هیچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دلیلی که آدمها ماشینی را دنبال می کنند که هیچ گاه نمی توانند در آن رانندگی کنند
26- شما با مرد مجردی که تصور می کند بهترین هدیه خدا نصیب او شده چه می کنید؟
او را مبادله می کنیم
27- چرا آقایون مجرد جذب خانم های با هوش می شوند؟
دو چیز مخالف نسبت به هم کشش دارند
28- شباهت آقایون با ماشین چمن زنی در چیست؟
هر دو خیلی سخت به کار می افتند، در هنگام کار سر و صدای زیاد ایجاد می کنند و حتی نیمی از وقت را هم نمی توانند به درستی کار کنند
29- فرق یک شوهر جدید با یک هاپوی جدید در چیست؟
بعد از یک سال هاپو هنوز هم از دیدن شما به هیجان می آید
30- نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند
اگر زنتان رئیستان باشد !
تا حالا فکر کردید که اگر روزي زنتون، در محل کارتان ، رئيس شما بشود ، چه عواقبي خواهد داشت ؟ یک فیلم هم با بازی خانم فاطمه معتمد آریا و آقای مهدی هاشمی در این مورد ساخته شده.
اگر مايليد تا گوشه اي از عواقب شوم اين وضعيت را به شکل طنز دريابيد ، مطلب زیر رو بخونید لطفاً :
اگر يکروز ، چند ساعت دير به محل کارتان برسيد ...
واکنش همسر/رئيس شما : اين چه موقع اومدن به سر کاره ؟ مي دوني ساعت چنده ؟ چرا اينقدر دير اومدي ؟ چيکار مي کردي ؟ کجا بودي ؟ با کي بودي ؟ نکنه يه زن ديگه گرفتي ؟! خائن ! اين چوب دستي من کجاست ؟! ديگه حق نداري پاتو نه توي خونه و نه تو اداره بذاري !
اگر يکروز از ارباب رجوع ، زير ميزي يا همان رشوه ، دريافت کنيد ...
واکنش همسر/رئيس شما : اين چه کاري بود که تو کردي ؟ چرا اين کار رو کردي ؟ مگه حقوق خودت برات کافي نبود ؟ مگه خرج و مخارجت در ماه چقدره ؟ چرا خرجت اينقدر رفته بالا ؟ نکنه يه زن ديگه گرفتي ؟! خائن ! اين چوب دستي من کجاست ؟! ديگه حق نداري پاتو نه توي خونه و نه تو اداره بذاري !
اگر يکروز ، تقاضاي چند روز مرخصي نماييد ...
واکنش همسر/رئيس شما : چرا تقاضاي مرخصي کردي ؟ ديگه اتفاقي برات افتاده ؟ جايي مي خواي بري ؟ کجا مي خواي بري ؟ چرا مي خواي بري ؟ با کي مي خواي بري ؟ نکنه يه زن ديگه گرفتي ؟! خائن ! اين چوب دستي من کجاست ؟! ديگه حق نداري پاتو نه توي خونه و نه تو اداره بذاري !
اگر يکروز در پرونده هايي که زير دست شماست ، اشتباهي رخ دهد ...
واکنش همسر/رئيس شما : چرا اين اشتباه رو مرتکب شدي ؟ چرا توي کارت دقت نکردي ؟ چرا چند وقته که بي دقت شدي ؟ چرا اينقدر حواست پرته ؟ انگار که فکر و ذکرت يه جاي ديگست ؟ حواست کجاست ؟ هوش و حواست پيش کيه ؟ به کي داشتي فکر مي کردي ؟ نکنه يه زن ديگه گرفتي ؟! خائن ! اين چوب دستي من کجاست ؟! ديگه حق نداري پاتو نه توي خونه و نه تو اداره بذاري !
اگر يکروز ، بعنوان کارمند نمونه اداره معرفي شويد ...
واکنش همسر/رئيس شما : از صميم قلب بهت تبريک مي گم . تو بعنوان کارمند نمونه شناخته شدي . حالا بگو ببينم ، چي شد که يکدفعه اينقدر عوض شدي ؟ چي باعث شده که اينقدر خوب کار کني ؟ انگيزت براي خوب کار کردن چي بوده ؟ مشوقت کي بوده ؟ نکنه يه زن ديگه گرفتي ؟! خائن ! اين چوب دستي من کجاست ؟! ديگه حق نداري پاتو نه توي خونه و نه تو اداره بذاري !
اگر يکروز بخواهيد از کارتان استعفا دهيد ...
واکنش همسر/رئيس شما : چرا مي خواي استعفا بدي ؟ مگه اتفاقي افتاده ؟ پس مخارج زندگي رو چطوري مي خواي تأمين کني ؟ مگه شغل بهتري پيدا کردي ؟ چه شغلي ؟ کي برات پيدا کرده ؟ نکنه يه زن ديگه گرفتي ؟! خائن ! اين چوب دستي من کجاست ؟! ديگه حق نداري پاتو نه توي خونه و نه تو اداره بذاري !
اميدوارم که با خواندن اين مطلب ، به عمق فاجعه پي برده باشيد ! پس به شما توصيه مي شود که يا زوجه اي که رئيس باشد اختيار نکنيد ، يا نگذاريد که خانومتان رئيس شما بشود ، و يا اگر هم يک زماني خدايي نا کرده ، روم به ديوار ، خانوم شما رئيستان شد ، سريعاً و بدون هيچگونه معطلي ، از محل اداره متواري شويد و به دنبال يک شغل ديگر برويد !
دانشجو و استاد
دانشجویی پس از اینكه در درس منطق نمره نیاورد به استادش گفت: قربان، شما واقعا چیزی در مورد موضوع این درس می دانید؟
استاد جواب داد: بله حتما. در غیر اینصورت نمیتوانستم یك استاد باشم. دانشجو ادامه داد: بسیار خوب، من مایلم از شما یك سوال بپرسم ،اگر جواب صحیح دادید من نمره ام را قبول میكنم در غیر اینصورت از شما میخواهم به من نمره كامل این درس را بدهید.
استاد قبول كرد و دانشجو پرسید: آن چیست كه قانونی است ولی منطقی نیست، منطقی است ولی قانونی نیست و نه قانونی است و نه منطقی؟
استاد پس از تاملی طولانی نتوانست جواب بدهد و مجبور شد نمره كامل درس را به آن دانشجو بدهد.
بعد از مدتی استاد با بهترین شاگردش تماس گرفت و همان سوال را پرسید. و شاگردش بلافاصله جواب داد:
قربان شما 63 سال دارید و با یك خانم 35 ساله ازدواج كردید كه البته قانونی است ولی منطقی نیست.
همسر شما یك معشوقه 25 ساله دارد كه منطقی است ولی قانونی نیست.
و این حقیقت كه شما به معشوقه همسرتان نمره كامل دادید در صورتیكه باید آن درس را رد میشد نه قانونی است و نه منطقی.
دختر زیبا در مهمانی
در دانشگاه استنفورد ، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاریابی به دانشجویان خود بود:
شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی مستقیم
شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره ،به شما اشاره می کنه و می گه : " اون پسر ثروتمندیه ، باهاش ازدواج کن" ، به این میگن تبلیغات
شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین ، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی تلفنی
شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش ، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین ، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین ، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین : " در هر حال ،من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این میگن روابط عمومی
شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه : "شما پسر ثروتمندی هستی ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری
شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه ، به این میگن پس زدگی توسط مشتری
شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه ، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا
شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که حرفی بزنین ، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا
شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که بگین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، همسرتون پیداش میشه ، به این میگن منع ورود به بازار
شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. سعی می کنید به ش کم محلی کنید تا از شما خوش اش بیاد، اون هم فمینیست از آب در می آد و برایِ در اومدنِ چشِ شما دستِ دوست تون رو می گیره و با هم می رن سان فرانسیسکو. به این می گن اشتباهِ استراتژیک در بازاریابی.
شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و مؤدبانه یه یه شاخه گلِ سرخ به ش می دید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»، اما اون گل رو توی سرتون می زنه، چون شدیداً استقلالیه. به این می گن اشتباهِ تاکتیکی در بازاریابی.
شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛همون لحظه یه دختر دیگه که قبلا با همین کلمات گولش زده بودید سروکلش پیدا می شه و رسواتون میکنه
به این میگن تاثیرسوء سابقه در بازار.
شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛همون لحظه پاتون میره روی پوست موز و جلوی طرف ولو می شید به این میگن ضایع شدگی مفرط یا فقدان ثبات در بازار.
شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می خواهید بگید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ که یک هو یک دختر زیباتر از اون رو پشت سرش می بینید فورا مسیر رو عوض می کنید و به سمت دختر جدید می رید.
به این میگن چشم چرانی، نه ببخشید تحلیل لحظه به لحظه بازار.
شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ اونهم با شعف خاصی برمی گرده و لبخند می زنه ، شما که بادیدن چهره 60 ساله اون به اشتباه خودتون پی بردید سرخ و سفید شده و مجبورید برای رهایی آسمون ریسمون ببافیدبه این میگن بدبیاری یا خطای بازار
شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. به جایِ این که جلو برید و بگید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ به مادرتون می گید که با مادرش تماس بگیره و قرار خواستگاری رو بذاره. به این می گن بازاریابی سنتی.
شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ اون هم با دوست اش صحبت می کنه و در موردِ شما توضیح می ده و شما با هردوی اونا ازدواج می کنید. به این می گن بازاریابی دهان به دهان!
شما در یک مهمانی ، دخترِهای بسیار زیبایِ فراوانی رو می بینید و ازشون خوش تون می آد. سرگردان می شید که جلو کدوم برید و بگید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن بعد ما می تونیم با هم بیش از دوبچه داشته باشیم»؛ به این میگن فقدان استراتژی در بازار
این همان جایی است که میمون دستش را فرو نمیک
در گذشته که شکار با تفنگ وجود نداشت ، شکارچیان هندی درون یک نارگیل را خالی میکردند و درون آن یک موز میگذاشتند سپس از آن به عنوان تله استفاده میکردند بدین صورت که میمون نگون بخت با استشمام بوی موز جلب میشد سپس دست در سوراخ تعبیه شده در نارگیل میکرد و موز را میگرفت و دیگر آنرا را رها نمیکرد با این حیله میمون به دام می افتاد و آنرا میگرفتند .در حالی که میمون پیر هگز چنین نمی کرد.
۱۳۸۸ مرداد ۱۳, سهشنبه
سؤالات ممنوعه !
بر اساس يه تحقيق، ۵ سوال وجود داره که زنها بهتره از مردها نپرسند.چون اگه جوابهاشون براساس حقيقت داده بشه شر به پا ميشه!!
اين ۵ سوال عبارتند از :
- به چي فکر مي کني؟
- آيا دوستم داري؟
- آيا من چاقم؟
- به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟
- اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟
توضیحات بیشتر و راهنمایی برای مردهای عزیز :
1- به چي فکر ميکني؟
جواب مورد نظر براي اين سوال اينه: “عزيزم! از اينکه به فکر فرو رفته بودم متاسفم! داشتم به اين فکر ميکردم که تو چقدر زن خوب و دوست داشتني و متفکر و با شعور و زيبايي هستي و من چقدر خوشبختم که با تو زندگي مي کنم.“... البته اين جواب هيچ ربطي به موضوع مورد فکر مرد نداره! چون مرد داشته به يکي از موارد زير فکر ميکرده:
الف) فوتبال
ب) بسکتبال
ج) چقدر تو چاقي!
د) چقدر اون دختره از تو خوشگلتره!
ه) اگه تو بميري پول بيمه ات رو چطوري خرج کنم؟
يه مرد در سال ۱۹۷۳ بهترين جواب رو به اين سوال داده... اون گفته: “اگه مي خواستم تو هم بدوني به جاي فکر کردن، دربارهش حرف ميزدم!“...
2- آيا دوستم داري؟
جواب مورد نظر اين سوال “بله“ است! و مردهايي که محتاطترند ميتونن بگن: “بله عزيزم!“... و جوابهاي اشتباه عبارتند از:
الف) فکر کنم اينطور باشه!
ب) اگه بگم بله، احساس بهتري پيدا ميکني؟
ج) بستگي داره که منظورت از دوست داشتن چي باشه!
د) مگه مهمه؟!
ه) کي؟... من؟!
3- آيا من چاقم؟
واکنش صحيح و مردانه نسبت به اين سوال اينه که با اعتماد به نفس و تاکيد بگين “نه! البته که نه!“ و به سرعت اتاق رو ترک کنين!... جوابهاي اشتباه اينها هستند:
الف) نميتونم بگم چاقي... اما لاغر هم نيستي!
ب) نسبت به چه کسي؟!
ج) يه کمي اضافه وزن بهت مياد!
د) من چاقتر از تو هم ديدم!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم به بيمهات فکر ميکردم!
4- به نظر تو، اون دختره از من خوشگلتره؟
“اون دختره“ در اينجا ميتونه يه دوست قبلي يا يه عابر که از فرط زل زدن به اون تصادف کردين و يا هنرپيشه يه فيلم باشه... در هر حال جواب درست اينه که: “نه! تو خوشگلتري!“... جوابهاي غلط عبارتند از:
الف) خوشگلتر که نه... اما به نحو ديگهاي خوشگله!
ب) نميدونم اينجور موارد رو چطوري ميسنجند!
ج) بله! اما مطمئنم تو شخصيت بهتري داري!
د) فقط از اين بابت که اون جوونتر از توست!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم راجع به رژيم لاغريت فکر ميکردم!
5- اگه من بميرم تو چيکار ميکني؟
جواب صحيح: “آه عزيزترينم! در حادثه اجتناب ناپذير فقدان تو، زندگي برام متوقف ميشه و ترجيح ميدم خودمو زير چرخ اولين کاميوني که رد ميشه بندازم!“... اين سوال، همونطور که توي گفتگوي زير ميبينين، ممکنه از سوالهاي ديگه طوفانيتر باشه!...
زن: عزيزم... اگه من بميرم تو چيکار ميکني؟
مرد: عزيزم! چرا اين سوالو ميپرسي؟ اين سوال منو نگران ميکنه!
زن: آيا دوباره ازدواج مي کني؟
مرد: البته که نه عزيزم!
زن: مگه دوست نداري متاهل باشي؟
مرد: معلومه که دوست دارم!
زن: پس چرا دوباره ازدواج نميکني؟
مرد: خيلي خب! ازدواج ميکنم!
زن (با لحن رنجيده): پس ازدواج ميکني؟
مرد: بله!
زن (بعد از مدتي سکوت): آيا باهاش توي همين خونه زندگي ميکني؟
مرد: خب بله! فکر کنم همين کار رو بکنم!
زن (با ناراحتي): بهش اجازه ميدي لباسهاي منو بپوشه؟
مرد: اگه اينطور بخواد خب بله!
زن (با سردي): واقعا“؟ لابد عکسهاي منو هم ميکني و عکسهاي اونو به ديوار ميزني!
مرد: بله! اين کار به نظرم کار درستي مياد!
زن (در حالي که اين پا و اون پا مي کنه): پس اينطور... حتما“ بهش اجازه ميدي با چوب گلف من هم بازي کنه!
مرد: البته که نه عزيزم! چون اون چپ دسته
ازدواج از دید دخترها در سنین مختلف(طنز)
اگر دوست دارید وقتى به خانه میآیید ؛ یكى دور و برتان بچرخد و خودش را برایتان لوس بكند و نشان بدهد كه از دیدن شما واقعا خوشحال است...
اگر دوست دارید وقتى غذا مى پزید ؛ یكى باشد كه هر چه جلویش بگذارید با علاقه بخورد و هیچوقت هم نگوید كه دستپخت مامان جانش بهتر از دستپخت شماست...
اگر دوست دارید كسی را داشته باشید كه همیشه ی خدا برای بیرون رفتن از خانه حاضر یراق باشد و هر روز و هر ساعتى كه شما بخواهید همراه شما به كوچه و خیابان بیاید...
اگر دوست دارید كسی را داشته باشید كه هیچوقت كانال های تلویزیون را به میل خودش عوض نكند و به فوتبال هم علاقه اى نداشته باشد ؛ اما همپای شما تا بوق شب پای تلویزیون بنشیند و فیلم هاى رمانتیك تماشا كند...
اگر كسى را میخواهید كه هیچوقت بهانه های الكى نمى تراشد و از شما ایراد های بنى اسراییلى نمى گیرد...
اگر كسى را میخواهید كه برایش اهمیت ندارد كه شما زشت اید یا زیبا ؛ چاق اید یا لاغر ؛ پیرید یا جوان...
اگر كسى را مى خواهید كه همواره به حرف های شما گوش میدهد و بدون قید و شرط دوست تان دارد...
توصیه میكنم كه یك سگ بخرید
هوش مردان و زنان (داستان)
مردی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. مرد برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.
قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به مرد گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.
مرد ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!
مرد کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.
آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین مرد دنیا شوم.
قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی همسرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم مرد های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.
مرد گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.
بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت همسرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.
مرد گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.
آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.
مرد گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!
نکته اخلاقی: مرد ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.
.
.
زن دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد
قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به مرد گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.
مرد ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!
مرد کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.
آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین مرد دنیا شوم.
قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی همسرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم مرد های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.
مرد گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.
بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت همسرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.
مرد گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.
آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.
مرد گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!
نکته اخلاقی: مرد ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.
.
.
زن دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد
چهار تا دوست که ۳۰ سال بود همدیگه رو ندیده بودند توی یه مهمونی همدیگه رو می بینن و شروع می کنن در مورد زندگی هاشون برای همدیگه تعریف کنن. بعد از یه مدت یکی از اونا بلند میشه میره دستشویی. سه تای دیگه صحبت رو می کشونن به تعریف از فرزندانشون...
اولی: پسر من باعث افتخار و خوشحالی منه. اون توی یه کار عالی وارد شد و خیلی سریع پیشرفت کرد. پسرم درس اقتصاد خوند و توی یه شرکت بزرگ استخدام شد و پله های ترقی رو سریع بالا رفت و حالا شده معاون رئیس شرکت. پسرم انقدر پولدار شده که حتی برای تولد بهترین دوستش یه مرسدس بنز بهش هدیه داد...
دومی: جالبه. پسر من هم مایهء افتخار و سرفرازی منه. توی یه شرکت هواپیمایی مشغول به کار شد و بعد دورهء خلبانی گذروند و سهامدار شرکت شد و الان اکثر سهام اون شرکت رو تصاحب کرده. پسرم اونقدر پولدار شد که برای تولد صمیمی ترین دوستش یه هواپیمای خصوصی بهش هدیه داد.
سومی: خیلی خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده... اون توی بهترین دانشگاههای جهان
درس خوند و یه مهندس فوق العاده شد. الان یه شرکت ساختمانی بزرگ برای خودش تأسیس
کرده و میلیونر شده... پسرم اونقدر وضعش خوبه که برای تولد بهترین دوستش یه ویلای 3000 متری بهش هدیه داد.
هر سه تا دوست داشتند به همدیگه تبریک می گفتند که دوست چهارم برگشت سر میز و پرسید این تبریکات به خاطر چیه؟ سه تای دیگه گفتند: ما در مورد پسرهامون که باعث غرور و سربلندی ما شدن صحبت کردیم. راستی تو در مورد فرزندت چی داری تعریف کنی؟
چهارمی گفت: دختر من رقاص کاباره شده و شبها با دوستاش توی یه کلوپ مخصوص کار میکنه. سه تای دیگه گفتند: اوه! مایهء خجالته! چه افتضاحی! دوست چهارم گفت: نه. من ازش ناراضی نیستم. اون دختر منه و من دوستش دارم. در ضمن زندگی بدی هم نداره.
اتفاقاً همین دو هفته پیش به مناسبت تولدش از سه تا از صمیمی ترین دوست پسراش یه
مرسدس بنز و یه هواپیمای خصوصی و یه ویلای ۳۰۰۰ متری هدیه گرفت!!!
حکایت شاعر در مجلس
شاعري را به مجلسي دعوت كردند و خواستند كه به ساحت اديبانه اش احترامي بگذارند. لذا بزرگ مجلس از او خواست شعري را در جمع بخواند كه جمع را فيض ببخشد. شاعر گفت : جديد باشد يا قديم ؟ گفتند از شعرهاي جديد استاد. گفت : شعر نو باشد يا قافيه دار ؟ گفتند: قافيه دار. پرسيد : غزل باشد يا مثنوي ؟ گفتند غزل. پرسيد : عارفانه باشد يا معمولي ؟ گفتند : براي امروز كافيست !
ماجرای حراجی و طوطی سخنگو
طوطی ای چشم مردی را در یک حراجی به خود گرفت. مرد می خواست که در آن حراجی حتماً برنده شود و طوطی را تصاحب کند.
پس با بالا رفتن قیمت مرد قیمت پیشنهادی اش را بالاتر می برد. در پایان مرد برنده شد.
وقتی داشت پول را پرداخت می کرد، همین طور که در دلش به خودش آفرین می گفت رو به مسئول حراجی کرد و گفت؛ امیدوارم که این طوطی همان طور که معرفی شده سخنگو باشد؟
مدیر حراجی گفت؛ نگران نباش! صد در صد سخنگوست. فکر می کنی تا حالا کی داشت برا بالا بردن قیمت باهات رقابت می کرد؟
ماجراهای جالب مدیریتی !(طنز)
بسیاری از مدیران هستند كه ممكن است در كل مدیر خوبی به نظر بیایند اما با رعایت ریزنكات جالب ممكن است در مدیریت خود موفقتر هم باشند. لذا جهت مطالعه این نكات به ادامه مطلب رجوع بفرمایید.
مصاحبه شغلی
در پایان مصاحبه شغلی برای استخدام در شركتی، مدیر منابع انسانی شركت از مهندس جوان صفر كیلومتر ام آی تی پرسید: «و برای شروع كار، حقوق مورد انتظار شما چیست؟»
مهندس گفت: «حدود 75000 دلار در سال، بسته به اینكه چه مزایایی داده شود.»
مدیر منابع انسانی گفت: «خب، نظر شما درباره 5 هفته تعطیلی، 14 روز تعطیلی با حقوق، بیمه كامل درمانی و حقوق بازنشستگی ویژه و خودروی شیك و مدل بالای در اختیار چیست؟»
مهندس جوان از جا پرید و با تعجب پرسید: «شوخی میكنید؟ »
مدیر منابع انسانی گفت: «بله، اما اول تو شروع كردی.
كارمند تازه وارد
مردی به استخدام یك شركت بزرگ چندملیتی درآمد. در اولین روز كار خود، با كافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: «یك فنجان قهوه برای من بیاورید.»
صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با كی داری حرف می زنی؟»
كارمند تازه وارد گفت: «نه»
صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شركت هستم، احمق.»
مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: «و تو میدانی با كی حرف میزنی، بیچاره.»
مدیر اجرایی گفت: «نه»
كارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت.
اشتباه موردی
كارمندی به دفتر رئیس خود میرود و میگوید: «معنی این چیست؟ شما 200 دلار كمتر از چیزی كه توافق كرده بودیم به من پرداخت كردید.»
رئیس پاسخ می دهد: «خودم میدانم، اما ماه گذشته كه 200 دلار بیشتر به تو پرداخت كردم هیچ شكایتی نكردی.»
كارمند با حاضر جوابی پاسخ می دهد: «درسته، من اشتباه های موردی را میتوانم بپذیرم اما وقتی به صورت عادت شود وظیفه خود می دانم به شما گزارش كنم.»
زندگی پس از مرگ
رئیس: شما به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارید؟
كارمند: بله!
رئیس: خوب است. چون وقتی صبح امروز برای شركت در مراسم تشییع جنازه پدربزرگتان اداره را ترك كردید، او به اینجا آمد و گفت كه میخواهد شما را ببیند.
تصمیم قاطع مدیریتی
روزی مدیر یكی از شركتهای بزرگ در حالیكه به سمت دفتر كارش می رفت چشمش به جوانی افتاد كه در كنار دیوار ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میكرد.
جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت میكنی؟»
جوان با تعجب جواب داد: «ماهی 2000 دلار.»
مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از كیف پول خود 6000 دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت: «این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر اینجا پیدایت نشود، ما به كارمندان خود حقوق میدهیم كه كار كنند نه اینكه یكجا بایستند و بیكار به اطراف نگاه كنند.»
جوان با خوشحالی از جا جهید و به سرعت دور شد. مدیر از كارمند دیگری كه در نزدیكیش بود پرسید: «آن جوان كارمند كدام قسمت بود؟»
كارمند با تعجب از رفتار مدیر خود به او جواب داد: «او پیك پیتزا فروشی بود كه برای كاركنان پیتزا آورده بود.»
شرح حكایت
برخی از مدیران حتی كاركنان خود را در طول دوره مدیریت خود ندیده و آنها را نمیشناسند. ولی در برخی از مواقع تصمیمات خیلی مهمی را در باره آنها گرفته و اجرا میكنند.
داشتن ريش دراز و سر كوچك نشانه حماقت است(حکایت)
يه بار ملا مرد حكيمي رو مي بينه و بهش مي گه يه نصيحت به من ياد بده.
مرد حكيم مي گه: داشتن ريش دراز و سر كوچك نشانه حماقت است. ملا گفت : خب بقيه ش ؟ حكيم گفت همين براي تو كافيست. القصه ملا به خونه مي رسه و وقتي خودشو تو آينه مي بينه ، مي فهمه كه اي دل غافل منظور حكيم خود ملا بوده ! خلاصه مياد و ريششو روي يه شمع مي گيره تا ريشش كوتاه بشه و شبيه احمقها نباشه. يه دفعه همه ي ريش و سبيلش مي سوزه و ملا جراحاتي هم برميداره.
ملا فوراً مياد پيش مرد حكيم و مي گه : آن چه را گفتي تجربه كردم و دريافتم كه حقيقت داره!
همیشه به این باهوشی باشید
یک بار چهار تا مورچه داشتند می رفتند که فیلی را دیدند که به سمت شان در حال حرکت است.
مورچه اولی گفت باید بکشیمش.
مورچه دومی گفت که باید پاشو بشکونیم و ولش کنیم بره
مورچه سومی گفت که نه فقط بیاید از سر راه برش داریم
موچه چهارمی گفت که نه بیان بذاریم بره. آخه ما چهار نفریم اما اون تنهاست.
فواید سیگار کشیدن ( طنز ! )
1- سیگار كشیدن باعث میشه شما هرچه سریعتر از شر سلامتی و زندگی به امید خدا خلاص بشید و بتونید پا به عرصه های جدیدتری از جمله جهان آخرت بگذارید و تجربه های جدید كسب كنید .
۲ – وقتی سیگار بكشین یه سرفه هایی میكنین به خدا همچین سر جیگرتون حال میاد انگار قولنج ریه تون رو گرفته باشن یعنی ششتون حال میاد .
۳ – اونایی كه سیگاری هستن بعد از یه مدت متوجه میشن كه روابط عاطفی عمیقی با چای و نسكافه پیدا كردن .
۴ – اگه سیگاری بشین برای مواقع بیكاری ، بیعاری ، بیخوابی ، بیداری ،بیزاری ، بیذاتی ، بیماری ، سیرابی ، لیوانی ، خیشاحی ( منظور همون خوشحالیه ) ، نیراحی (ناراحتی ) و سایر مواقع بهترین امكان رو در اختیار دارین .
5 – اگه سیگاری بشین دارای روابط اجتماعی درخشان میشین و میتونین دوستان جدید زیادی پیدا كنین :
الف – وقتی شما جزء خریداران سیگار باشین دوستانی رو پیدا میكنین كه از بس دوستتون دارن شما رو به شكل شیرینی میبینن .
ب – وقتی شما جزء مصرف كنندگان سیگار باشین دوستان مهربونتون شما رو به شكل مگس میبینن .در نوع ب دوستی از طرف شما بسیار عمیقتر خواهد بود .
۶ – اگه سیگاری بشین توی محیط های سربسته و عمومی از دست سیگاری ها حرص نمیخورین و این خودش باعث میشه آرامش اعصاب داشته باشین .
۷ – وقتی سیگاری بشین ، میتونین توی مسابقه جهانی ترك سیگار شركت كنین و كلی پول به جیب بزنین .
۸ – اگه سیگاری بشین ، وقتی با اقوام و دوستان به پیك نیك میرین موقع روشن كردن آتیش میتونین روش روشن كردن كبریت در میان باد و بوران رو به اونا نشون بدین و خودتون رو به عنوان یك قهرمان ملی معرفی كنید .
۹ – اگه سیگاری بشین با سوپری سر كوچتون بیشتر رفیق میشین طوری كه اگه یه روز نرین سراغش دلش براتون تنگ میشه .
۱۰ – اگه مخفیانه سیگار بكشین میتونید با كوچه پس كوچه های اطراف خونه ، پشت بام ، زیر زمین و دیگر جاهایی كه تا حالا زیاد بهشون توجه نكردین بیشتر آشنا بشین .
۱۱ – وقتی مخفیانه سیگار میكشین با ادوكلن ، عطر و دئودورانت های ارزون قیمت و همچنین انواع آدامسهای p.k ، خروس نشان ، relax و غیره آشناتر میشین و به آدمی خوشبو با دندونای سفید مبدل بشین .
۱۲ – هرچه بیشتر سیگار بكشین راحت تر میتونین از شر پولهایی كه توی جیبتون سنگینی میكنه راحت بشین .
۱۳ – اگه سیگاری بشین توی شهرای بزرگ كه هوای آلوده دارن راحتتر میتونین زندگی كنین.
۱۳۸۸ مرداد ۱۲, دوشنبه
مرا لعنت الله خوشتر اید از رحمت الله
جنگی سخت میان دو لشکر در گرفته بود. یکی از سپاهیان لشکری که در حال شکست بود، رو به فرار نهاد..
گفتند: “کجا می گریزی، نامرد!!”
گفت: “اگر بگویند فلانی از میدان جنگ گریخت لعنت الله، مرا خوشتر از آن است که بگویند فلانی کشته شد رحمت الله.”
تاريخ تكرار مي شود
موفقيت در 4 سالگي يعني خيس نكردن شلوار
موفقيت در 12 سالگي يعني پيدا كردن دوست
موفقيت در 18 سالگي يعني داشتن گواهينامه
موفقيت در 20 سالگي يعني امكان ازدواج
موفقيت در 35 سالگي يعني پول داشتن
موفقيت در 50 سالگي يعني پول داشتن
موفقيت در 65 سالگي يعني امكان ازدواج
موفقيت در 70 سالگي يعني داشتن گواهينامه
موفقيت در 75 سالگي يعني پيدا كردن دوست
موفقيت در 80 سالگي يعني خيس نكردن شلوار
تفاوت های زنان مردان
لباس شیك پوشیدن:
یك زن برای رفتن به خرید، آب دادن به گلهای باغچه، بیرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته
پستی لباس شیك می پوشد. یك مرد فقط هنگام رفتن به عروسی و یا مراسم ترحیم لباس رسمی
برتن میكند.
شستن لباسها:
زنان هر چند روز یك بار لباسهایشان را میشویند. مردها تك تك لباس های موجود در كمد، حتی
روپوش و اونیفرم جراحی هشت سال پیش خود را می پوشند و هنگامیكه لباس تمیزی باقی
نماند، یك لباس كثیف بر تن نموده و كوه ایجاد شده از لباسهای چرك خود را با آژانس به خشك
شویی منتقل میكنند.
گل و گیاه:
یك زن از شوهرش میخواهد وقتی مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب میدهد. زن پنج
روز بعد به خانه ای پر از گلها و گیاهان پژمرده برمیگردد. كسی نمیداند چرا این اتفاق افتاده
است.
اسامی مستعار:
اگر سارا، نازنین، عسل و رویا با هم بیرون بروند، همدیگر را سارا، نازنین، عسل و رویا صدا
خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بیرون بروند، همدیگر را گودزیلا، بادام
زمینی، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد.
پول:
یك مرد 2000 هزار تومان برای یك جنس 1000 تومانی مورد نیازش می پردازد. یك زن
1000 تومان برای یك جنس 2000 تومانی كه نیازی به آن ندارد می پردازد.
پذیرش اشتباه:
زنان بعضی اوقات قبول میكنند كه اشتباه كردند. آخرین مردی كه اشتباهش را پذیرفته 25 قرن
پیش از دنیا رفته است.
دست خط:
مردها زیاد به دكوراسیون دست خطشان اهمیت نمیدهند. آنها از روش ''خرچنگ قورباغه''
استفاده میكنند. زنان از قلم های خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به ''ی'' ها و ''ن'' ها قوس
زیبایی میدهند. خواندن متنی كه توسط یك زن نوشته شده، رنجی شاهانه است. حتی وقتی می
خواهد تركتان كند، در انتهای یادداشت یك شكلك در انتها آن میكشد.
ازدواج:
یك زن به امید اینكه شوهرش تغییر كند با او ازدواج میكند،ولی تغییر نمیكند. یك مــرد به این امید
با همسرش ازدواج میكند كه تغییر نكند، ولی تغییر میكند.
موفقیت:
یــك مرد موفق كسی است كه بیشتر از آنچه هـمــسرش خرج میكند درآمد داشته باشد. یك زن
موفق كسی است كه بتواند چنین مردی را پیدا كند
وصیت نامه
یادتان باشد اگر مُردم عزاداری کنید
بر سر و صورت بکوبید و خود آزاری کنید
آبروها برده اید از من در ایام حیا ت
لا أقل حا لا که مردم آبرو داری کنید
من که می دانم در آنجاتان عروسی ها به پاست !
لا أقل در مجلس ختمم کمی زاری کنید
می کنم تقدیمتان متن وصیت نامه را
تا پس از اجراش احساس سبکباری کنید
اول اینکه در شب هفت و چهل هنگام شام
باید از آوردن اولاد خود داری کنید
شام ختم دوستانم هیچ تعریفی نداشت
ران و سینه ی مرغ ما را خوب سوخاری کنید
وای اگر گردو نباشد لای خرماهای من !
فکر خرما و خطیب و مسجد و قاری کنید
ثا نیاً مشکی بپوشید و چهل شب ریش را
تا به زانو هم اگر آمد پرستاری کنید
از وصا ل تیغ و صورت ما معّذب می شویم
فوق فوقش ریش را یک ذرّه ستاری کنید
ثا لثاً حج و نماز و روزه ی سی سا ل را
باید از شیخی برای من خریداری کنید
رابعاً یک عده بازاری طلب کار منند
باید از بازاریان اعلام بیزاری کنید
البته اول بپردازید اقساط مرا
بعد از آن اعلام بیزاری ز بازاری کنید
خامساً از شعرهای من کسی حظّی نبرد
مردم کج ذوق را در فهم آن یاری کنید
....
من به کل ّ مردم ایران تعلّق داشتم
پس برایم چا له ای مرغوب حفاری کنید
بوی گند لاشه ام پیچید در گوش فلک
شاعرم برگ چغندر نیستم کاری کنید
شستشوی مرده آن هم پیش چشم دیگران؟
وای اگر با نعش من اینگونه رفتاری کنید
شیخ فضل الله نوری را به دار آویختید
لا أقل از نوری شاعر هواداری کنید
من نمی خواهم خیابانی به نام من کنند
نام ما را روی سنگ قبر حجاری کنید
.....
از فشار قبر می ترسم سپیدی کفن
زرد گردد رنگ آن را کا ش زنگاری کنید
مثل سگ می ترسم از کنکور تشریحی مرگ
ای نکیر و منکر شبکار عیّاری کنید
.....
با زبان خونچکان داس ، عزرائیل گفت :
روح را باید برای مرگ پرواری کنید
خودروی خانمها
ما چگونه برانيم كه زنده بمانيم؟!
( ويژه خانمها)
در خبرها داشتيم مبتكري ژاپني اقدام به ساخت خودروي مخصوص خانمها نموده است. با توجه به مهارت بانوان در شوفري و ديگر استعدادهاي درك نشده اين مخلوقات، مشخصات فني خودروي ويژه(!) بانوان به شرح ذيل تخمين زده مي شود:
- تعبيه گارد آهني از جنس تيرآهن 24 به بالا، در هر چهار سمت خودرو بعلاوه سقف
- مجهز به سيستم خودكار " اطلاع رساني به شوهر"، در هنگام بروز تصادفات
- سامانه هوشمند تعديل سرعت، حداكثر 35 كيلومتر در روز و 30 كيلومتر در شب جهت خرد کردن اعصاب ماشینهای پشت سری(!)
- برخورداري از بوقهاي دوبله با صداي I Love U
- وجود كتاب "چگونه شوهرمان را به خاك سياه بنشانيم؟" داخل خودرو جهت آموزش
- كامپيوتر گوياي آموزش يوگا، ايروبيك، آشپزي ، تعديل وزن، دنس(!)، جيغ كشيدن و ...
- داراي دستگاه پيشرفته RMM : رهگيري موانع متحرك(!)
- مجهز به خط تلفن آنلاين به منظور مشاركت گفتماني با عيالي(!) محل
- قابليت شناسايي و زيرگيري مادر شوهر و خواهر شوهر به طور اتومات
- تزئينات داخلي اعم از آينه كاري گسترده و تودوزي مينياتوري به همراه گلدوزی ومنجق دوزی
- همراه با جعبه ابزار خودآرايي و ديگر رنگ كني(!) تعبيه شده در داشبورد
شباهت های دختر ها و پسر های ایرونی
1-هر دو تاشون فکر می کنن جامعه درکشون نمی کنه.
2-به دو تاشون اگر رو بدی سوارت میشن
3-هر دوشون می تونن 200.000 تومان رو در 2 ساعت خرج کنند.
4-هردوتاشون با والدینشون دعوا و درگیری دارند.
5- مهمترین ویژگی هر دوتاشون تغییر شخصیتشونه.
6-دو تا شون در ظاهر دشمن خونی جنس مخالف هستند اما در باطن دلشون واسه جنس مخالف غش و ضعف میره.
7-دو تاشون از دروغ متنفرن اما هیچ وقت حرف راست نمی زنند!
8-دو تا شون تا سن 20 سالگی 3 بار عاشق میشن و در عشق شکست می خورند! از 20 به بعد هم تو رویا سیر میکنن و تو 40 سالگی که از رویا بیرون می آیند می بینن اطرافشون 5-6 تا بچه و بدبختی و بی پولی و ... هستش واسه همین این دفعه میرن تو کما و سکته میزنند!!!
9-وقتی با یه پسر یا دختر ایرونی قرار میزاری باید 2 ساعت دیرتر به محل قرار بری تا علف زیر پات جوانه نزنه!
چگونه سر رییسمان شیره بمالیم؟!!
1- ظاهري آشفته و پريشان داشته باشيد:
ظاهر پريشان شما رييستان را متقاعد ميكند كه سر شما حسابي شلوغ است.
2- كاري كنيد كه به نظر برسد تا ديروقت كار ميكنيد:
هميشه دير دفتر را ترك كنيد به خصوص زماني كه رييستان در اداره است. ميتوانيد از اين فرصت براي خواندن مجلات، كتابها و سرگرميهاي اين چنيني كه هميشه قصد مطالعهشان را داشتيد ولي فرصت نكردهايد استفاده كنيد.
3- آه بكشيد:
زماني كه افراد زيادي اطرافتان هستند وانمود كنيد داريد به سختي كار ميكنيد و بعد با صداي بلند طوري كه همه بشنوند آه بكشيد. تصور حجم بالاي كاري كه داريد انجام ميدهيد آنها را تحت تاثير قرار خواهد داد.
4- ميز كارتان را به هم بريزيد:
اطراف خودتان را حسابي با اسناد، جزوات و اوراق پركنيد. در نگاه افراد حجم كاري كه ديده ميشود مهم است. اگر ميدانيد قرار است كسي در دفتر كارتان در مورد كارش با شما ديدار داشته باشد اسناد و مدارك مربوط به او را در ميان اوراق خود گم وگور كنيد و بعد در حضور او دنبالشان بگرديد.
5- سعي كنيد هنگام تردد در راهروهاي اداره هميشه پرونده زير بغل داشته باشيد:
به اين ترتيب به نظر، كارمند سختكوشي ميرسيد كه قرار است در جلسه مهمي شركت كند. كساني كه دستخالي اين طرف و آن طرف ميروند عاطل و باطل به نظر ميرسند و تصور عموم از كساني كه «روزنامه» زير بغل دارند اين است كه از زير كار در ميروند و به جاي آن وقت خود را صرف خواندن روزنامه و حل جداولش ميكنند.
6- از منشي تلفني استفاده كنيد و حتيالمقدور به تماسها پاسخ ندهيد:
افراد براي اين كه چيزي به شما بدهند با شما تماس نميگيرند، آنها تماس ميگيرند تا شما برايشان كاري انجام دهيد و فقط بلدند براي شما دردسر بسازند و اين منصفانه نيست!!!!
7- براي اين كه به نظر برسد سرتان شلوغ است:
از رايانه استفاده كنيد. استفاده از رايانه درنگاه خيلي از كساني كه چشمشان به شما ميافتد مترادف «كار» است در حالي كه شما ميتوانيد فرصت را مغتنم شمرده و ايميلهاي شخصي خود را دريافت و ارسال نماييد، چت كنيد، در مورد موضوعات مورد علاقه خود search نماييد، وبلاگها و سايتهاي مورد علاقه خود را نگاه كنيد و بدون اينكه ذرهاي كار انجام داده باشند حسابي خوش بگذرانيد و اگر زماني توسط رييستان گير افتاديد (كه حتما گير ميافتيد) بهترين دفاع اين است كه ادعا كنيد در حال يادگيري نرمافزار جديدي هستيد كه به نوعي به كارتان مرتبط است.
فواید ازدواج مجدد
از عصر حجر تا کنون ، اين نکته بر هيچ مرد متأهلي پوشيده نبوده که اقدام به ازدواج مجدد ، محاسن بيشماري را براي وي به دنبال خواهد داشت که سبب افزايش سطح آگاهي ، دانش ، شناخت و در نتيجه ، افزايش ميزان پايبندي اش به زندگي مشترک خواهد شد !
در زير ، چند نمونه از اين محاسن بيان شده ، باشد که مطالعه آنها سبب افزايش { ببخشید } منظورم اين بود که سبب کاهش ميزان اقدام به ازدواج مجدد در جامعه گردد !
1 - با مطلع شدن همسرتان از اين اقدام شما در کمتر از چند دقيقه ، هر چه بيشتر به سرعت انتقال اطلاعات در جهان کنوني که عصر ارتباطات مي باشد ، پي خواهيد برد !
2 - با لو رفتن اين قضيه ، دوستان راز نگهدارتان را از دشمنان راز گشا ، باز خواهيد يافت !
3 - با مورد ضرب و شتم قرار گرفتن از سوي همسرتان ، ميزان نيرو و زور بازوان او را خواهيد فهميد و در خواهيد يافت که در ادامه زندگي مي توانيد مثل کوه به او تکيه کنيد و از هيچ چيز نهراسيد !
4 - با پرتاب شدنتان از پنجره منزل به بيرون ، بيش از پيش ، محاسن گرفتن خانه در طبقات همکف آپارتمان را درک خواهيد کرد و تا آخر عمر ، هيچگاه خانه اي در طبقات فوقاني نخواهيد گرفت !
5 - با اصابتتان به زمين و خورد و خمير شدنتان ، اهميت ورزش و ورزش کار بودن را در خواهيد يافت و بعد از آن سعي مي کنيد آمادگي جسماني تان را بالا ببريد تا با اين صدمات از پاي در نياييد !
6 - با آواره شدنتان در کوچه و خيابان در سرماي 28 درجه زير صفر ، بيش از هر زمان ديگري به ارزش کانون گرم خانواده پي خواهيد برد !
7 - با گذشت چند ساعت و احساس گرسنگي کردن ، قدر دستپخت همسرتان را که تاکنون معتقد بوديد افتضاح است و اگر موش هم آنرا بخورد ، مسموم مي شود ! را خواهيد دانست !
8 - با ابراز پشيماني از اين اقدام نزد همسرتان ، به ارزش و تاثير به کار بردن الفاظي چون : غلط کردم ، {....} خوردم ، بي جا کردم ، منو ببخش ، ديگه تکرار نمي شه و .... پي خواهيد برد !
9 - با رد شدن ابراز پشيماني از سوي همسرتان و تصميم گرفتن به خريد يک هديه ترجيحاً طلايي بعنوان منّت کشي براي وي ، تورّم موجود در جامعه را بيش از هر زمان ديگري احساس خواهيد کرد !
10 - با قبول هديه و بخشش شما از جانب همسرتان و راه دادنتان به خانه ، به خصلت نيکوي بخشش و بزرگواري در او پي خواهيد برد و در نتيجه تا آخر عمر هيچگاه يک تار موي او را با هزار تا جنيفرلوپز هم عوض نخواهيد کرد !
و در نهايت اينکه تمام موارد بالا سبب خواهد شد که تا زنده هستيد و يا همسرتان زنده است ! اگر شما را با لانچوکو(وسیله مورد علاقه « بورس لی ») هم بزنند ، هيچگاه حتي به ذهنتان هم خطور نکند که دنبال تجديد فراش و دوتا کردن شلوار و گرفتن يک زن ديگر برويد تا به موجب آن موارد فوق را دوباره تجربه نماييد !
لطیفه امروز
یکی تو کلیسا نشسته بوده، یهو میبینه یه دختر میاد تو. میدوه میره پشتِ یه مجسمه قایم میشه. دختره میاد میشینه جلوی محراب و میگه: ای خدا! تو به من همه چی دادی، پول دادی، قیافه دادی، خانواده خوب دادی...
فقط ازت یه چیز دیگه میخوام..اونم یه شوهر خوبه ...
یا حضرت مسیح! خودت کمکم کن! یارو از پشت مجسمه میپره بیرون میگه: عیسی هل نده! خودم میرم!
داستان پیرمرد کشاورز و پسرش
پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي كرد. او مي خواست مزرعه سيب زميني اش را شخم بزند اما اين كار خيلي سختي بود. تنها پسرش كه مي توانست به او كمك كند در زندان بود.
پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد: «پسر عزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بكارم. من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم چون مادرت هميشه زمان كاشت محصول را دوست داشت. من براي كار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشكلات من حل مي شد. من مي دانم كه اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي. دوستدار تو پدر.»
چند روز بعد، پيرمرد اين تلگراف را دريافت كرد: «پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان كرده ام.»
4 صبح فرداي آن روز، 12 نفر از مأموران اف بي آي و افسران پليس محلي وارد مزرعه شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينكه اسلحه اي پيدا كنند. پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت كه چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه كند؟ پسرش پاسخ داد: «پدر برو و سيب زميني هايت را بكار. اين بهترين كاري بود كه از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم.»
اشتراک در:
پستها (Atom)