۱۳۸۸ مرداد ۹, جمعه

سیر تاریخی مهریه!!

عصر شكار: 20 كيلو گوشت دايناسور، 40 كيلو گوشت اژدها.

نتيجه: دايناسورها منقرض شدند

عصر كشاورزي: 24 دست تبر سنگي، 24 دست تيغه و داس جنگي.

نتيجه: افزايش قتل به دليل دم دست بودن داس برای خانوم ها

عصر فلز: 70 ورقه مسي، 50 تا خنجر مفرغي و سرگرز آهني.

نتيجه: افزايش شکستگی سر مردان به دليل تماس با گرز آهنی

عصر بخار: 30 هزارتومان و بخار کردن آب حوض خانه عروس خانوم

نتيجه: کمبود آب و جيره بندی شدن آب

عصر صنعت: 1 ميليون پول، 14 سكه طلا، يك اتومبيل و هرچی که با ص شروع ميشد

نتيجه: بنا به درخواست آقايان توليد ژيان آغاز شد

عصر كامپيوتر: هم وزن عروس خانم سكه طلا!!!

نتيجه: هرچی عروس خانوم مانکن تر باشد بهتر است

نتيجه گيری کلی: بابا بگو نميخوايم زن بهت بديم ديگه... اين کارها يعنی چی؟؟

  • عامل اصلی انقراض دايناسور ها==> عروس ها
  • عامل اصلی کشته شدن مردها==> عروس ها
  • عامل اصلی ناقص شدن مردها==> عروس ها
  • عامل اصلی کمبود آب در تابستان ها==> عروس ها
  • عامل اصلی افزايش ماشين های فرسوده در سطح شهر==> عروس ها
  • عامل اصلی افزايش چاقی و افزايش بيماری ها==> عروس ها

مشخصات زیست محیطی آقایون خاطر خواه


پسري که خاطرخواه شماست (آخ کجايي خاطرخواه !) و واقعاً شما را دوست داره، دست به اين کارا مي زنه

سعي مي کنه خيلي از اوقات خودش رو با شما بگذرونه،حتي زماني که فرصتش کم باشه


با شما شوخي مي کنه ، سعي مي کنه با اداي يکسري کلمات ، محبت و دوستي خودش رو نشون بده (مثلا مي گه اگه بد خواه مدخواه داري جون دادا بگوها)، حرفاي زيبا و قشنگ مي زنه


سعي مي کنه روي شما تأثير خوب بگذاره ، هي مي خواد به شما کمک کنه


در جمع دوستان رفتار و برخورد خيلي بهتري با شما داره


مرتب به دنبال شما مي گرده يا ازدوستان سراغ تو رو مي گيره و گاهي از دوستانت يکسري سوالات درباره تو مي پرسه


اگر مسئله اي پيش بياد از شما حمايت و دفاع مي کنه


هر وقت به او احتياجي داشته باشي ، از کمک و پشتيباني دريغ نمي کنه


يکسري جملات و کلمات جدي به شما مي گويد ، مثلاً ''اي کاش مال هم بوديم


اگه امکانش را داشته باشه به شما زنگ مي زنه که با شما صحبت کنه بدون اينکه حرف يا مطلب خاصي را بخواهد به شما بگويد


توي چشمات خيره مي شه اما وقتي ازش مي پرسي ، دليلش را نمي گويد


وقتي با هم هستيد ، شاد و شنگول مي باشد ، مي خنده و سعي مي کنه تو را هم بخندونه و شاد کنه


اگرامکانش باشه تا سر کلاس يا دم در خونه تو را همراهي مي کنه


اگه با هم هستين ، احساس راحتي ميکني و خيلي پر حرف ميشي


سعي مي کنه آروم بهت دست بزنه و گاهي هديه هاي کوچکي بهت مي ده


برات نامه ميده يا ايميل مي فرسته


اگر ازش بخواي که يک جايي برويد که او معمولاً نمي ره ، يا ارش بخواي کاري انجام بده که معمولاً انجام نمي ده ولي به خاطر شما، اينکار رو مي کنه


و در آخر ، يک مرتبه حس مي کني که تازگي ها خيلي تو دل برو ، مهربان و دوست داشتني شده و دلت بيشتر براش تنگ مي شه


اينها همه نشانه اين است که هر دو شما به هم علاقه دارين

تاجر باهوش

نزديكيهاي ساعت 9 بود كه تقريباّ همه اعضاي گمرك خرمشهر براي بازكردن و تفتيش چند صندوق چوبي بزرگ خوش ظاهر كه از آمريكا آمده بود گرد يكديگر جمع شدند. پيشخدمتها با تيشه و تبر به كندن ميخ و تخته‌هاي روي جعبه مشغول شدند و پس از آنكه پوشال روي صندوقها را پس زدند بوي خوشي برخاست كه همه مطمئن شدند صندوق‌ها محتوي شكلات مي‌باشند.

طبق معمول در يك قوطي باز شد و يكي از كارمندان براي خود و رفقايش از آن شكلاتها مقداري برداشت. طعم و مزه شكلاتها نيشها را باز كرد و دهن همه به جنبش افتاد و متعاقب آن چندين بسته ديگر مورد ناخنك حضرات از رئيس گرفته تا مامورين جزو اداره قرار گرفت و گذشته از آن هر يك از اعضا چندين بسته نيز براي اهل بيت خود كنار گذاشتند كه موقع ظهر با خود ببرند!

يك ساعت بعد صندوقها ميخكوب و براي تحويل شدن به صاحب جنس آماده بود و كارمندان نيز در پشت ميزهاي خود مشغول كار شدند ولي گاهگاهي صداي زنگ بلند مي‌شد و كارمندان به پيشخدمتها سفارش آب خوردن مي‌دادند.
لحظه به لحظه مرض عطش در عمارت گمرك شدت يافت و به فاصله نيم ساعت بشكه حلبي بزرگ عمارت گمرك خالي و دوباره پر از آب شد ولي تشنگي كارمندان از بين نرفت! رئيس خواست به منزل جيم شود ديد معاون اداره تقاضاي دوساعت مرخصي كرده و ساير اعضا نيز هركدام به بهانه‌اي طلب مرخصي نموده و قصد خروج را دارند. ناچار در جاي خود باقي ماند.

صداي قار و قور شكم اعضاي دله گمرك از هر طرف بلند بود و در عرض چند دقيقه هجوم عمومي به طرف مستراح شروع شد ولي بدبختانه يا خوشبختانه عمارت گمرك بيش از يك آبريزگاه گلي و يك آفتابه حلبي نداشت. لحظه به لحظه مراجعه كنندگان مستراح زيادتر شد و بعد از يك ربع هيچكس در اتاقها ديده نمي‌شد. همه براي رفتن به مستراح از سروكول هم بالا مي‌رفتند. فراش، انديكاتور نويس، بازرس، هيچكدام طاقت يك دقيقه انتظار را نداشتند. هر كس هم كه داخل بود به اين زوديها كارش تمام نمي‌شد به همين جهت هر كس داخل مستراح مي‌شد يك فصل فحش از بيروني‌ها مي‌شنيد تا كارش تمام شود و بيرون بيايد.
جناب رئيس به گمان اينكه آنجا هم تك و توش بر مي‌دارد با طمطراق عازم شد ولي احدي ملاحظه او را نكرد. كم كم صداي او هم بلند شد كه: منتظر خدمتتان مي‌كنم، به بندرعباس انتقالتان مي‌دهد، حمالها، فلان فلان شده‌ها، چرا ملاحظه رئيس و مرئوسي را نمي‌كنيد؟

ولي هيچكدام از اين حرفها و تعارفها اثري نداشت! در اين گيرودار رئيس بيچاره دفعتاً متوجه خود شد و ديد كه شلوار خود را مظفرانه كثيف كرده است! خواست به گوشه‌اي برود و شلوار خود را عوض كند كه ناگهان اتومبيل شيك آخرين سيستمي جلوي عمارت گمرك ترمز كرد و يكي از بازرسهاي معروف گمرك جنوب كه مامور سركشي گمرك خرمشهر بود پياده شد.
اولين چيزي كه نظر او را به خود جلب كرد اين بود كه در گزارش خود بنويسد: نبودن پاسبان جلوي عمارت.... از پله‌ها بالا رفت، هيچكدام از اعضا را نديد. از درون اتاقها هم صداي نفس‌كشي شنيده نمي‌شد. بدبخت با عصبانيت به طرف اتاق رئيس رفت. رئيس بدبخت از مشاهده بازرس خود را باخت و رنگ از رويش پريد و از اينكه به علت اشكالات فني! نمي‌توانست از جا بلند شده و تعارف بكند بي‌اندازه شرمگين شد با اين حال با لكنت زبان خير مقدمي گفت و اضافه نمود كه به علت رماتيسم و درد پا قادر به تكان خوردن نيستم و بعد هم زنگ زد تا فراش آمده و براي مهمان تازه وارد چاي و شيريني بياورد ولي هيچكس در راه‌روهاي عمارت وجود نداشت تا به زنگ رئيس پاسخ دهد!

بازرس در حالي كه از اين قضيه در فكر فرو رفته بود چند دور با عصبانيت طول اطاقها را طي نمود و در اين اثنا يكمرتبه چشمش از پنجره به بيرون افتاد و از مشاهده هجوم اعضا و معاون گمرك به مستراح بي‌اختيار خنده‌اش گرفت.
مخصوصاً چندنفري كه طاقت نياورده و دولادولا در گوشه‌هاي حيات، پشت درخت‌‌هاي نخل مشغول! شده بودند، توجهش را بيشتر جلب كرده و بر تعجبش افزوده بود! بوي تعفن گيج كننده‌اي فضاي گمرك را معطر ساخته بود!
تمام اين جريانات كه باعث رسوايي كارمندان گمرك گرديده بود شاهكار يك جوان بود كه مرتباً از آمريكا شيريني و شكلات وارد مي‌كرد و چون هردفعه بيش از نصف هر صندوق را آقايان محض تبرك! مي‌چشيدند و طبق معمول هيچ مرجعي هم براي شكايت نداشت، حقه‌اي به كار زده و يك بار سفارش داده بود كه براي او شكولاكس يعني شكلات مسهل بفرستند و از آن طرف به بازرسی گمرک خبر داده بود که کارمندان این اداره سر کار خود نیستند و به طريقي كه ملاحظه شد به بهترين وجهي انتقام خود را از شكمهاي دله كارمندان گمرك خرمشهر گرفت .

۱۳۸۸ مرداد ۲, جمعه

مشاغل


سیاستمدار:
کسی است که می تواند به شما بگوید به جهنم بروید
منتها به نحوی که شما برای این سفر لحظه شماری کنید.

مشاور:
کسی است که ساعت شما را از دستتان باز می کند
و بعد به شما می گوید ساعت چند است.

حسابدار:
کسی است که قیمت هر چیز را می داند
ولی ارزش هیچ چیز را نمی داند.

بانکدار:
کسی است هنگامی که هوا آفتابی است چترش را به شما قرض می دهد
و درست تا باران شروع می شود آن را می خواهد.

اقتصاددان:
کسی است که فردا خواهد فهمید
چرا چیزهایی که دیروز پیش بینی کرده بود امروز اتفاق نیفتاد.

روزنامه نگار:
کسی است که %50 از وقتش به نگفتن چیزهایی که می داند می گذرد
و %50 بقیه وقتش به صحبت کردن در مورد چیزهایی که نمی داند.

ریاضیدان:
مرد کوری است که در یک اتاق تاریک
بدنبال گربه سیاهیه می گردد که آنجا نیست.

هنرمند مدرن:
کسی است که رنگ را بر روی بوم می پاشد
و با پارچه ای آن را بهم می زند و سپس پارچه را می فروشد.

فیلسوف:
کسی است که برای عده ای که خوابند حرف می زند.

روانشناس:
کسی است که از شما پول می گیرد تا سوالاتی را بپرسد
که همسرتان مجانی از شما می پرسد.

جامعه شناس:
کسی است که وقتی ماشین خوشگلی از خیابان رد می شود
و همه مردم به آن نگاه می کنند، او به مردم نگاه می کند.

برنامه نویس:
کسی است که مشکلی که از وجودش بی خبر بودید
را به روشی که نمی فهمید حل می کند.

سخن بزرگان : انسان موجود عجیبی است .


نيچه فيلسوف آلماني مي گويد :

انسان موجود عجيبي است ! اگر به او بگوييد در آسمان خدا,

يکصد ميليارد و نهصد و نود و نه ستاره وجود دارد بي چون و چرا مي پذيرد.

اما اگر در پارکي ببيند روي نيمکتي نوشته اند: رنگي نشويد, فورا

انگشت خود را به نيمکت مي کشد تا مطمئن شود !



چند توصیه برای همسر نمونه شدن
اگه خانومها اینجوری باشند آمار ازدواج بالا می ره!!! البته در آخر هم چند روش برا خنثی سازی این توصیه ها هست که خانومها دلگیر نشن !!

- اگر شوهرتان شبها دیر به منزل می آید، لابد کار دارد که دیر می آید! اگر شما بیرون کار می کردید که ممکن بود اصلاً همان آخر شب هم به منزل نیائید!!


- اگر آقایتان انتظار دارد وقتی به منزل می آید برای او چای بیاورید، بدون حرف اضافی این کار را انجام دهید، وگرنه ممکن است روح لطیفش جریحه دار شود.


- اگر آقایتان اجازه نمی دهد هر کجا که می خواهید بروید، خدا را شکر کنید که اجازه می دهد نفس بکشید!!


- اگر آقایتان به شما خرجی نمی دهد، لابد خرجهای مهمتر از منزل دارد، جیکتان هم در نیاید!!


- اگر آقایتان اجازه نمی دهد سر کار بروید، سپاسگذارش باشید. زیرا این نشان دهنده شناخت بالای ایشان از محیط اجتماع است.


- اگر آقایتان اجازه می دهد که بیرون از منزل هم کار کنید، از اینکه شما را قابل دانسته تا هم در منزل و هم بیرون از منزل کار کنید، از او تشکر کنید!!!


- اگر آقایتان به کوچکترین حقوق زنان بی توجه است، حقتان است اگر تحویلتان هم بگیرد شما به او می گویید زن ذلیل!!!


- اگر آقایتان شلوارش چند تا شد و به تبع آن چند تا زن دیگر هم گرفت، خوشحال باشید که می تواند یک تنه از پس چند زن بر بیاید!!! مگر اوایل ازدواج همین مردانگی را دوست نداشتید؟!!


- اگر آقایتان برای شما هدیه نمی خرد، رویتان را زیاد نکنید! او خودش برای شما بزرگترین هدیه است! و یا لااقل بزرگترین هدیه که شما را همیشه تحمل می کند!!!!


- اگر شوهرتان هوس تجدید فراش کرد، بدانید که بیچاره حق دارههههههههههههههههه .سریالهای تلویزیون رو نگاه نمی کنید مگه؟



چگونه شوهر زن ذلیل ذاشته باشیم؟

- اگر شوهرتان شبها دیر به منزل می آید، درب را به رویش باز نکنید!! مبلغ مهریه را هم به او یادآوری کنید تا کامروا شوید!


- آگر شوهرتان از شما انتظار پذیرائی دارد، یک هفته او را ترک کنید!!! از هفته آینده خودش هر شب برایتان کاپوچینو درست خواهد کرد!!!


- اگر شوهرتان موافق نیست که شماهر جایی می خواهید بروید، مگر شما منتظر اجازه او بودید؟!! خوب بروید!! تازه بعد هم غر بزنید که از این زندگی خسته شدین .


- اگر شوهرتان به شما پول نمی دهد، شما هم به او روندین!!! دو سه روز کم محلی هم بی اثر نیست!!!


- اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بیرون از منزل نیست، خانه را به گند بکشید و افه بی حوصلگی به راه بیندازید افسرده باشید تا شما را به کار بیرون از منزل تشویق کند!!!


- اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بیرون از منزل هست،از زیر کار کردن در برید وانمود کنید که دوست ندارید نحوه جارو کردن و ظرف شستن و..... را به او آموزش دهید!! هرچند اقایون همه بلد هستن


- اگر شوهرتان به مسائل شما بی اعتناست شما بی اعتنا تر باشی ازصبح تا آمدن او با دوستان گپ بزنید تا چشمتون به او افتاد قیافه بگیرید که ناراحت هستید.

۱۳۸۸ تیر ۲۶, جمعه

حکایت شیر و غزال

شیر افریقایی هر شب که می خوابد می داند که فردا باید از کند ترین غزال افریقایی کمی تند تر بدود تا از گرسنگی نمیرد.

وغزال آفریقایی هر شب که می خوابد می داند که فردا باید از تند ترین شیر آفریقایی کمی تند تر بدود تا کشته نشود .

مهم نیست که تو شیر هستی یا غزال مهم این است که فردا را از امروز تند تر بدوی

حکایت : تصادف زن ومرد

یک روز زن و مردی ماشینشون با هم تصادف بدی می کنه ، بطوری که ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه ، ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برند ...

وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون اومدند ، خانم رو به طرف مقابل کرد و گفت : آه چه جالب شما مرد هستید !
ببینید چه به روز ماشینهامون اومده ؟! همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم ! این باید یک نشونه از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و زندگی مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم ...!
مرد هم با هیجان پاسخ داد : بله کاملا با شما موافقم ، این باید نشونه ای از طرف خدا باشه !
بعد اون زن ادامه داد و گفت : وای خدای من ! اینجا رو ببین یک معجزه دیگه ! ماشین من کاملا داغون شده ولی این شیشه مشروب سالم مونده ! مطمئنا خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن رو جشن بگیریم !
زن مشروب رو به مرد داد و مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان داد ، در بطری رو باز کرد و نصف شیشه رو با ولع سر کشید ! بعد بطری رو برگردوند به زن که او هم بنوشه ...
اما زن در بطری رو بست و شیشه رو با خونسردی برگردوند به مرد !
مرد با تعجب گفت : شما نمی نوشید؟!

و زن در جواب گفت : نه ، فکر می کنم باید منتظر پلیس بشم !!!

۱۳۸۸ تیر ۲۴, چهارشنبه

سخن بزرگان : شوخ طبعی


شوخ طبعی خیلی عالی است، اصلا چیزی نجات بخش است.
به محض آن که به ذهن خطور می کند،همه ی دشواری ها بی اهمیت می شوند،
همه ی آزردگی ها و دلخوری ها به سرعت می گذرند،
و روحی شاد جای خود را پیدا می کند.

مارک تواین
نویسنده ۱۹۱۰- ۱۸۳۵

چوبها ی سقف ذکر خدا می کنند


شخصی خانه ای به کرایه گرفته بود چوبهای سقف بسیار صدا می کرد به خداوند خانه از بهر مرمت آن سخن بگشاد پاسخ داد که چوبها ی سقف ذکر خدا می کنند گفت نیک است اما می ترسم که این ذکر منجر به سجده شود

۱۳۸۸ تیر ۲۳, سه‌شنبه

روشهای شوهر آزاری

به شوهرتان بگوييد : ولي خودمونيم ها ، تو بيريخت ترين خواستگارم بودي !


غذاي شور و سوخته جلوي شوهرتان بگذاريد و قبل از اينکه به غذا لب بزند بگوييد : اينقدر بدم مياد از مردايي که از غذاي زنشون ايراد مي گيرن !


- براي تولد شوهرتان ، مسواک وخمير دندان کادو بگيريد و بگوييد که عزيزم اميدوارم صد سال زنده باشي و ديگه هيچوقت دهنت بوي گند نده !


از همسرتان معناي عشق را بپرسيد و بعد از اينکه 2 ساعت عشق را تفسير کرد و برايتان داستان هاي عشقي تعريف کرد ، به او بگوييد : ابله ! عشق يه چيزي مثل کشک و دوغه ، دروغه خُله ، دروغه !


هر وقت ، شوهرتان رازي را برايتان گفت و از شما خواست که پيش خودتان بماند و به کسي نگوييد ، سعي کنيد ، کسي از دوستان ، فاميل و همسايه ها نماند که اين راز به گوشش نرسد !



هروقت شوهرتان براي شما دسته گل خريد ، بگوييد : اِ ، پارک سر کوچه چه گلهاي قشنگي داره ! چرا کنديشون ؟!



هر سال در سالگرد ازدواجتان به همسرتان بگوييد : عزيزم ، انگار همين چند سال پيش بود که در يک لحظه خر شدم و بله رو گفتم !


هر وقت شوهرتان براي شما حرفاي عشقولانه زد ، به طرز فجيعي از ته حلق بگوييد : هوووووووووووووووووق ! باز خودتو لوس کردی؟ آشغالها رو بردی بیرون؟


هر وقت مادر شوهرتان منزل شما دعوت بود ، به او محل نگذاريد و برويد توي اتاقتان روزنامه بخوانيد.


هر وقت ديديد شوهرتان مشغول تماشاي مسابقه فوتبال مي باشد ، به بهانه تماشاي برنامه آشپزی ، سريع کانال را عوض نماييد !


دائماً در حضور شوهرتان ، از عرضه و توانايي هاي مردان ديگر تعريف کنيد !



اگه شوهرتان با کلي قرض و قوله و وام گرفتن ، براي کادوي تولدتان يک عدد پژو 206 آلبالويي خريد ، با دلخوري بگوييد : اگه با خواستگار قبليم ازدواج مي کردم حتما برام يه ماکسيما مي خريد !


هر وقت ديديد که شوهرتان با خيال راحت خوابيده است ، براي ضد حال زدن به او بگوييد : عزيزم ميدوني اگه الان مهريه ام رو مطالبه کنم بايد بري گوشه زندان بخوابي ؟!



هر 5 دقيقه يکبار به محل کار شوهرتان زنگ بزنيد و بگوييد : عزيزم فقط مي خواستم مطمئن بشم که تلفنت مشغول نيست و حواست جمع کارته !



و هر وقت به دليل عمل به توصيه هاي بالا ، شوهرتان تصميم به طلاق دادن شما گرفت ، با توجه به قحطي شوهر در جامعه ، با چشماني پر از اشک به او بگوييد : منو ببخش عزيزم. و بعد از اينکه کاملاً خر شد ، عمل به توصيه هاي بالا را از نو تکرار نماييد !!!

فرهنگ لغات آقایون

جهت اطلاع عموم معنی واقعی بعضی از جملاتی که آقایون در طول زندگی روزانه می فرمایند را شرح می دهم. البته با عرض شرمندگی از آقایون که دارم گوشه ای از اسرارشون رو فاش می کنم.

- اين يه كار، مردونه است .
يعني : تو اين كار هيچ منطق درستي نيست و تو هم سعي نكن دليلي برايش پيدا كني.

- مي خواهي تو درست كردن شام كمكت كنم؟
يعني : پس چي شد اين شام ؟ چرا رو ميز آماده نيست؟

- ماجراش طولانيه و سر فرصت برات تعريف مي كنم.
يعني : اصلا خودم هم نفهميدم چي شد .

- دسپتخت تو مثل دستپخت مادر مرحومم مي مونه .
يعني : تو هم كه غذا رو مي سوزوني .

- كمي استراحت كن عزيزم خسته شدي!
يعني : بابا اين جارو برقي رو خاموش كن مي خوام فيلم ببينم .

- چه جالب!
يعني : آخ كه چقدر حرف مي زني .

- عزيزم ماديات در عشق ما هيچ نقشي نداره !!
يعني : باز سالگرد ازدواجمون رو فراموش كردم و كادو نخريدم .

- اين واقعا" فيلم خوبيه !
يعني : تو اين فيلم پر از بكش بكش و بزن بزن و ماشين سواريه .

- من براي اين كارم دليل دارم
يعني : بذار فكر كنم ببينم چه دليلي مي تونم براي اين كارم پيدا كنم .

- ما تو كار خونه با هم مشاركت مي كنيم.
يعني : من ريخت و پاش مي كنم تو جمع و جور مي كنی.

- براي من فرقي نميكنه ديوار آشپزخونه چه رنگي باشه؟
يعني : تا وقتي كه آبي، سبز، زرد، صورتي، مشكي، يشمي، خاكستري، عنابي، و ... نباشه اشكالي نداره. بابا مگه سفید چه اشکالی داره؟

- منظورت چيه؟ تو كه لباس داري؟
يعني : هر چقدر هم که لباس نو بخری قیافتو که نمی تونی تغییر بدی؟

- چه فكر خوبي !
يعني : اين كار شدني نيست و من كل روز رو برات كركري مي خونم وحالت رو مي گيرم .

- بله عزيزم يا حتماً حتماً
يعني : اين يكي اصلا معني نداره و چون شرطي شده ام از دهنم پريده.

- زنم منو درك نميكنه !
يعني : همه قصه ها و خاطره هاي منو شنيده و ديگه خسته شده .

- من اخيرا" خيلي ورزش مي كنم.
يعني : باتري كنترل از راه دور تلويزيون تمام شده .

این نکات آموزشی را حتماً و حتماً مد نظر بگیرید تا زندگی موفقی داشته باشید؛

این نکات آموزشی را حتماً و حتماً مد نظر بگیرید تا زندگی موفقی داشته باشید؛

۱/ مرد احمق به یک خانم می گه که دیگه حرف نزن. ولی مرد باهوش به یک خانم می گه که لب های شما خیلی زیباست وقتی که روی هم هست.


۲/ یک راه برای ترک مشروبات الکلی؛
قبل از ازدواج؛ هر وقت ناراحتی بنوش
بعد از ازدواج؛ هر وقت شادی بنوش


۳/ چهار راه سریع برای انتشار خبر
الف) تلفنی
ب) تلویزیونی
ج) اینترنتی
د) زنانه ای
اگه هم هنوز روش سریعتری می خواید به اون خانم بگید که به هیچ کس اون خبر رو نگه/


۴/ دوستان تان را دوست داشته باشید، ولی خواهرشان را نه. خواهرتان را دوست داشته باشید ولی دوستانش را نه.


۵/ مردی از خداوند دو چیز خواست. یکی بهترین نوشیدنی و بهترین زن.
همان لحظه او بهترین نوشیدنی را در اختیار داشت (اسمش پیش ما محفوظ می مونه).
نکته اخلاقی؛ لطفاً همیشه در خواسته هایتان دقیقاً مشخص کنید که چه می خواهید.


۶/ بهترین و بدترین خبری که همان زمان می توانی بشنوی چیه؟
وقتی است که دوست تون بهتون بگه تو بهترین بوس کننده در بین دوستانتی


۷/ اگه دوست دختر ندارید، شما فقط یک چیز رو در زندگی از دست دادید.
اما اگه دارید، شما همه چیز رو در زندگی از دست دادید.


۸/ سوال: کی شما به یک نفر بخاطر اشتباهش تبریک می گید؟
جواب: در زمان ازدواجش


۹/ زمانی که شما در تاریکی هستید، باید با دعا از خدا بخواهید که شما را از تاریکی نجات دهد.
اگر همچنان در تاریکی بودید - لطفاً برید قبض برق تون رو پرداخت کنید و الکی خودتون رو الاف نکنید.

۱۳۸۸ تیر ۲۱, یکشنبه

درد دلهای یک قاتل

به درخواست دوستانی که می گفتند از دردهای اجتماع هم بگو زندگی که همیشه لبخند نیست، مطلب زیر رو از زبان یک مجرم می نویسم آخرش هم یه کمی چاشنی طنز بهش می زنم که خوشمزه بشه . امیدوارم که دیگه همچین اتفاقاتی نیفته :

ركسانا از اول هم بيشتر از من شانس داشت. با اينكه 36 كيلو اضافه وزن داشت و همچين قيافه اي هم نداشت و حتي ديپلم هم نداشت زودتر از من شوهر كرد. آن هم با يك مهندس جوان خوش تيپ 23 ساله كه كلي هم خر پول بود. ولي من بيچاره كه هم خوشگل بودم و هم خوش هيكل و تازه هم فوق ليسانس داشتم، پنج سال بعد از آن مجبور شدم از آنجايي كه نكند بتُرشم با يك بقال كچل خپل 38 ساله ازدواج كنم. من با غم و غصه هر روز پيرتر شدم و او با ليپوساكشن و عمل زيبايي و كلي آرايش و از اين جور حرف ها هر روز جوانتر. به خاطر همين هم شد كه شوهرم را با 13 ضربه چاقو كشتم.

نتايج اخلاقي داستان:

1- ثروت بهتر از علم است.

2- خوشگلي و خوش هيكلي ملاك ازدواج نيست. عشق و تفاهم مهم است.

3- از اينكه هيكل و قيافه بدي داريد ناراحت نباشيد. پس دكترها چه كاره اند؟

4- مدرك را بگذاريد دم كوزه آبش را بخورد.

5- اگر با زنتان تفاهم نداريد حتما در كلاس هاي دفاع شخصي ثبت نام كنيد.

6- اگر يك مهندس جوان خوش تيپ 23 ساله خر پول هستيد، سر جدتان يك دختر خوشگل و خوش هيكل فوق ليسانس را بگيريد. لطفا رومانتيك بازي در نياوريد. جان انسان ها در ميان است.

7- اميد بزرگترين موهبت الهي است در نتيجه حتما يك پسر مغز خر خورده اي پيدا مي شود كه خودتان را به او بياندازيد.

-8 با آنكه كچلي يك بيماري بدخيم و مهلك نيست ولي با اين حال مي تواند عامل مرگ باشد.

9- سواد بالا هيچ تاثيري بر روي قوه چشم و هم چشمي آدمي نمي گذارد.

10- در آخر هم اينكه براي كشتن شوهرتان هيچ دليلي لازم نيست. مردها همه شان سر و ته يك كرباس اند. اگر نکشيد ممكن است فردا برود و يك زن ديگر هم بگيرد.

بزرگان در مورد ازدواج چه می گویند؟

مردها بر اثر كمبود عاطفه ازدواج می كنند
بر اثر كمبود حوصله طلاق می دن
ولی نكته جالب اینه كه بر اثر كمبود حافظه دوباره ازدواج می كنند .



بیشتر مردان موفقیت شون رو مدیون زن اولشون هستند و
زن دومشون رو مدیون موفقیت شون.


مردها سه تا آرزو دارن :
- اونقدر كه مامانشون می گن خوش تیپ باشن !
- اونقدر كه بچه شون می گن قوی باشن !
و مهمتر از همه اینكه :
- اونقدر كه زنشون شك داره دوست دختر داشته باشن .



مرد اولی : امان از دست این زنها !؟ زنم تمام دارائیمو برداشت و رفت !
دومی : خوش به حالت ! زن من تمام دارائی مو برداشت و نرفت !



ازدواج ، سطل آشغال احساسات است.
لرد ویول*



اگر می خواهی برای یک روز معذب باشی مهمان دعوت کن. اگر می خواهی یک سال عذاب بکشی پرنده نگه دار واگر می خواهی مادام العمر در عذاب باشی ازدواج کن!
" ضرب المثل چینی"*



زنان با این آرزو با مردان ازدواج می کنند که مردان تغییر کنند... که نمی کنند.
مردان با این آرزو با زنان ازدواج می کنند که زنان تغییر نکنند... که می کنند!



هنگامی که زنان از ازدواج خود داری می کنند اسمش را می گذاریم عشق به استقلال اجتماعی اما وقتی مردان از ازدواج خودداری می کنند به آن می گوییم ترس از مسوولیت اجتماعی!
وارن فارل*


هیچ گاه ازدواج نکردم چون سه حیوان خانگی داشتم که دقیقا نقش یک شوهر را به تناوب برایم ایفا می کردند.یک سگ داشتم که هر روز صبح غرغر می کرد.یک طوطی داشتم که تمام بعداز ظهر بدو بیراه می گفت و یک گربه که همیشه دم دمهای صبح به خانه بازمی گشت!
ماری کورلی*


قبل از ازدواج، مرد قبل از خواب به حرف هایی می اندیشد که شما گفته اید اما بعد از ازدواج ، مرد قبل از این که شما حرف بزنید به خواب می رود!
هلن رولان*


مردی که درپی یک ازدواج موفق و شاد است باید دهانی بسته و حساب بانکی پر و پیمانی داشته باشد.
گروچو مارکس*


تاهل یک کلمه نیست، یک جمله است و تمام ایراد قضیه همین است!
دین مارتین


مرد با ازدواج روی گذشته اش خط می کشد ولی زن باید روی آینده خود خط بکشد.
سینکلر لوییس*


مجردان بیشتر از متاهلین درباره زنان اطلاع دارند چون اگر نداشتند آنها هم ازدواج می کردند!
اچ.ال.منکن*


ازدواج برای کسانی که تصور می کنند صبح روز بعد از آن ، آدم دیگری می شوند موضوعی ناامیدکننده است.
ساموئل راجرز *


جوانان بسیار خوبی را دیده ام که لیاقت بهترین سرنوشت ها را داشتند اما تحت تاثیر حماقت ذاتی خود یکسره به سوی مجلس عقد رهسپار شدند!
میخاییل لرمانتوف


مرد بی زن همیشه پیراهنش پاره است و مردد زن دار اصلا پیراهن ندارد!
" ضرب المثل ایرانی"


تا قبل از ازدواج فقط مرگ می تواند دو عاشق دلداده را ازهم جدا کند اما بعد از ازدواج تقریبا هرچیزی می تواند سبب جدایی آنان شود!
سامرست موام


مرد و زن به خاطر این ازدواج می کنند که نمی دانند خودشان باید با خودشان چه کار کنند!
آنتوان چخوف


تا وقتی آدم ازدواج نکرده اورا غیرکامل می خوانند، بنا براین معلوم می شود که بعد از ازدواج کار آدم تمام است!
باب هوپ


ازدواج مثل شهر محاصره شده است: کسانی که داخل شهرند سعی دارند ازآن خارج و آنها که خارج هستند کوشش دارند که داخل شوند!
فرانکلین


فرق پیر دختر با پیر پسر:
- اولی موفق نشده ازدواج كنه
ولی دومی موفق شده ازدواج نكنه !!! ؟؟؟



یه ضرب المثل آموزنده هست كه می گه :
مردن برای زنی كه عاشقشی از زندگی باهاش آسون تره !



مرد به زن : عزیزم ممنونم ازت ! تو اعتقاد به دین رو به زندگیم آوردی!
چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلا' وجود نداره !



- زن به شوهر : من احمق بودم كه باهات ازدواج كردم !
مرد : عزیزم چرا عصبانی می شی ! خب من هم عاشقت بودم اینو نفهمیدم !

حسن ازدواج با زنان تحصیل کرده

زنان تحصيلكرده همسران خوبی از آب در می آيند

زيرا ، برای اينكه توضيح بدهند

كه چرا غذا شور يا بيمزه شده است

كلمات بيشتری در اختيار دارند !

((باب هاپ))


حکایت برنامه‌نویس و یک مهندس


یک برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانی هوائی کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند.
برنامه‌نویس رو به مهندس کرد و گفت: «مایلی با همدیگر بازی کنیم؟»
مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روی خودش کشید.
برنامه‌نویس دوباره گفت: «بازی سرگرم‌کننده‌ای است. من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم.»

مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روی هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامه‌نویس پیشنهاد دیگری داد.

گفت: «خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولی اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ۵٠ دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامه‌نویس بازی کند.»

برنامه‌نویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟»

مهندس بدون اینکه کلمه‌ای بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد. حالا نوبت خودش بود.

مهندس گفت: «آن چیست که وقتی از تپه بالا می‌رود ۳ پا دارد و وقتی پائین می‌آید ۴ پا؟»

برنامه‌نویس نگاه تعجب آمیزی کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخوری پیدا نکرد. سپس برای تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکی دو نفر هم گپ (chat) زد ولی آنها هم نتوانستند کمکی کنند.

بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ۵٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ۵٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد.

برنامه‌نویس بعد از کمی مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟»

مهندس دوباره بدون اینکه کلمه‌ای بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد و رویش را برگرداند و خوابید.

حکایت پدر روحانی و راحبه

یه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد مي کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش...

راهبه سوار ميشه و راه ميفتن...
چند دقيقه بعد راهبه پاهاش رو روي هم ميندازه و کشيش زير چشمي يه نگاهي به پاي راهبه ميندازه...
راهبه ميگه: پدر روحاني، روايت مقدس 114 رو به خاطر بيار...
کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه... چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده، بازوش رو با پاي راهبه تماس ميده... راهبه باز ميگه: پدر روحاني! روايت مقدس114 رو به خاطر بيار!...

کشيش زير لب يه فحش ميده و بي خيال ميشه و راهبه رو به مقصدش مي رسونه... بعد از اينکه کشيش به کليسا بر مي گرده سريع ميدوه و از توي کتاب مقدس روايت 114 رو پيدا مي کنه و مي بينه که نوشته:

به پيش برو و عمل خود را پيگيري کن... کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادماني که مي خواهي ميرسی

نتيجه اخلاقي: اگه توي شغلت از اطلاعات شغلي خودت کاملا آگاه نباشي، فرصتهاي بزرگي رو از دست ميدي

۱۳۸۸ تیر ۱۶, سه‌شنبه

زنان را بشناسیم

زنان مخلوقات پيچيده اي هستند

اگر او را ببوسيد. شما يک آقا نيستيد.

اگر او را نبوسيد. اصلا مرد نيستيد.

اگر از او تعريف کنيد. او فکر ميکند داريد دروغ ميگوييد

اگر او را ستايش نکنيد. شما براي چه خوبيد؟

اگر شما هميشه با او موافق باشيد. شما يک زن ذليل هستيد.

اگر موافق نباشيد. شما او را درک نميکنيد.

اگر شما زياد او را ملاقات کنيد. شما خيلي عجول هستيد.

اگر او را زياد ملاقات نکنيد .او شما را به خيانت محکوم ميکند

وقتی پسرا و دخترا دور هم خلوت میکنند ؟

وقتی پسرا دور هم خلوت میکنند ؟

۱- ای رامین بدبخت دلت بسوزه همون دختری که به تو نخ نمیداد من رفتم شمارشو گرفتم

۲- من بدجوری عاشقش شدم . اگه این خوشکله با من دوست بشه من همه ی دوست دخترهام رو کنار میگذارم

۳- بچه ها این دختره رو دیدین که مانتو صورتی میپوشه و یه عینک آفتابی هم میزنه . وقتی هم که توی دانشگاه راه میره هیچکی رو تحویل نمیگیره . باید حالشو بگیریم

۴- ما اینیم دیگه بالاخره شماره رو دادیم به دختره

۵- بچه ها من میخونم شماها دست بزنید ... امشب خونمون بعله برونه ..امشب خونمون عشق و جنونه ...

۶- بر و بچ جاتون خالی امروز رفتیم کافی نت یه رومی رو به گند کشیدیم


وقتی دخترا دور هم خلوت میکنند ؟

۱- وای این انگشتر رو کی خریده ؟ چقدر قشنگه !!!!!

۲- وای الهام جون نبودی امروز من با اون پسره قرار داشتم . اینقدر با هم حرف زدیم . حتی اسم بچه هامون هم انتخاب کردیم

۳- من خیلی دلم میخواد آی دی این پسره رو بدست بیارم تا باهاش چت کنم .

۴- امروز یه پسره خوشتیپ و با کلاس توی دانشگاهمون اومده بود . هر چی عشوه و ناز کردم براش تحویلم نگرفت . مگه من خوشکل نیستم

۵- سارا دیدی چه پسره مودبی توی فروشگاه بود . حتی توی صورتمون هم نگاه نکرد . خیلی پسره سر به زیری بود من که دلم پیشش گیر کرده

۶- مینا دختر با خودت چیکار کردی . چرا این همه چاق شدی . حالا باید بری بدن سازی اندامت رو بسوزونی تا این لباسهای تنگی که گرفتی اندازه ی تنت بشه

۷- راستی شیلا امشب میایی خونه ی ما . امشب جشن تولد منه . حتما بیا . چون میخواهیم کلی برقصیم

کامپیوترها مرد یا زن؟

کامپیوترها شبیه خانم ها هستند چون …

هیچ کس غیر از خالق شون از منطق داخلی اون ها چیزی نمی فهمه.

زبان اختصاصی اون ها برای ارتباط با دیگر کامپیوترها با بقیه سازگار نیست.

حتی کوچک ترین اشتباه شما در حافظه بلند مدت داخلی اون ها برای استفاده بعدی ذخیره می شه.

از زمانی که به یکیش دل می بندی متوجه می شی که حداقل نصف پولت بابت خرید قطعه یدکی براش صرف می شه.

کاری رو که مدت هاست داری انجام می دی و مشکلی توش نیست، یه دفعه خطا بهت می ده.


کامپیوترها شبیه مردها هستند چون

برای جلب توجه اشون باید اون ها رو روشن کنید.

اون ها برای رفع مشکلات اومدن ولی نصف مواقع اون ها خودشون مشکلند.

اون ها داده های زیادی در خودشون دارند ولی اصلاً راهنمایی درباره طریقه استفاده از اونها وجود نداره

همین که به یکیش دل بستی، متوجه میشی که اگه یکم بیشتر صبر می کردی می تونستی یه مدل بهترشو گیر بیاری.

اون ها می شنوند چی می گی ولی اصلاً معنیشو نمی فهمند.


۱۳۸۸ تیر ۱۲, جمعه

روزانه دختران

5صبح:
دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..


6 صبح:
در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره.


7صبح:
شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر کلاس داره!!!!!!!!


..........

8 صبح:
پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم 18 کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…


9صبح:
آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش)


10 صبح:
عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .


11 صبح:
عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون 19 تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره.


12 ظهر:
کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … )


1 ظهر:
وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از 1.5 ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده.


2 ظهر:
کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!!


3 ظهر:
دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!


4عصر:
دختر نا امید در حرکت به سمت خانه.


5 عصر:
یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش.


6 عصر:
دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.


7 عصر:
دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش.


8 غروب:
دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره.


9 شب:
دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی)


10شب:
دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟!


2شب:
دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل.


5 صبح:
دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره sms داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!! و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!!

طنز: حرفهای قبل و بعد از ازدواج!

پیش از ازدواج......


پسر: آره. خیلی انتظار برام سخت بود.

دختر: می خوای ترکت کنم؟

پسر: نه! حتی فکرشم نکن.

دختر: دوستم داری؟

پسر: البته! خیلی زیاد!

دختر: تاحالا به من خیانت کردی؟

پسر: نه! این که اصلاً سوال کردن نداره؟

دختر: منو می بوسی؟

پسر: هر فرصتی که گیر بیارم!

دختر: کتکم میزنی؟

پسر: دیوونه ای؟ من از اون جور آدما نیستم!

دختر: می تونم بهت اعتماد کنم؟

پسر: بله!

دختر: عزیزم!



بعد از ازدواج......

کافیه عبارات را از پایین به بالا بخونید!