۱۳۸۸ تیر ۷, یکشنبه

هشت تکنیک برای شیره مالیدن سر رئیس


1) سعی كنید هنگام تردد در راهروهای اداره همیشه پرونده زیر بغل داشته باشید:

این ترتیب به نظر كارمند سخت كوشی میرسید كه قرار است در جلسه مهمی شركت كند. كسانی كه دستخالی این طرف و آن طرف میروند عاطل و باطل به نظر میرسند و تصور عموم از كسانی كه "روزنامه" زیر بغل دارند این است كه زیر كار در میروند و به جای آن وقت خود را صرف خواندن روزنامه و حل جداولش میكنند.

2) برای این كه به نظر برسد سرتان شلوغ است:

از كامپیوتر استفاده كنید. استفاده از از كامپیوتر درنگاه خیلی از كسانی كه چشم شان به شما می افتد مترادف "كار" است در حالی كه شما میتوانید فرصت را مغتنم شمرده و ایمیل های شخصی و دریافت و ارسال نمایید، چت كنید در مورد موضوعات مورد علاقه خود search كنید، وبلاگها و سایتهای مورد علاقه خود را نگاه كنید و بدون اینكه ذره ای كار انجام داده باشید حسابی خوش بگذرانید و اگر زمانی توسط رییستان گیر افتادید( كه حتما گیر می افتید) بهترین دفاع این است كه ادعا كنید در حال یادگیری نرم افزار جدیدی هستید كه به نوعی به كارتان مرتبط است.

3) میز كارتان را به هم بریزید !:

اطراف خودتان را حسابی با اسناد و جزوات و اوراق پركنید. در نگاه افراد حجم كاری كه دیده میشود مهم است. اگر میدانید قرار است كسی در دفتر كارتان در مورد كارش با شما دیدار داشته باشد اسناد و مدارك مربوط به او را در میان اوراق خود گم و گور كنید و بعد در حضور او دنبالشان بگردید.

4) از منشی تلفنی استفاده كنید و حتی المقدرود به تماس ها پاسخ ندهید:

افراد برای این كه چیزی به شما بدهند با شما تماس نمیگیرند، آن ها تماس میگیرند تا شما برای آنها كاری انجام دهید و فقط بلدند برای شما دردسر بسازند و این منصفانه نیست!!!!


5) ظاهری آشفته و پریشان داشته باشید !:

ظاهر پریشان شما رییس تان را متقاعد میكند كه سر شما حسابی شلوغ است

6) كاری كنید كه به نظر برسد تا دیروقت كار میكنید !:

همیشه دیر دفتر را ترك كنید به خصوص زمانی كه رییس تان در اداره است. میتوانید از این فرصت برای خواندن مجلات ، كتابها و سرگرمی های این چنینی كه همیشه قصدانجامشان را داشتید ولی فرصت نكرده اید استفاده كنید.

7) آه بكشید:

زمانی كه افراد زیادی اطرافتان هستند وانمود كنید دارید به سختی كار میكنید و بعد با صدای بلند طوری كه همه بشنوند آه بكشید. تصور حجم بالای كاری كه دارید انجام میدهید آنها را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

۸) از الفاظ قلمبه سلمبه استفاده كنید:

اگر چنین واژه هایی بلد نیستید معادل انگلیسی كلمات مرتبط با حوزه كاریتان را پیدا كنید و بخصوص هنگام صحبت كردن با مافوق خود به جای كلمات فارسی از آن ها در جملاتتان استفاده كنید. مهم نیست كه او متوجه آن چه می گویید می شود یا خیر، مهم این است كه شما تاثیرگذار به نظر میرسید.

۵ تا از سخت ترین سوالاتی که زن ها از مردها می پرسند

سوالاتی که در زیر آورده شده از سخت ترین سوالاتی زندگی دو زوج هستند. اگه مرد به سوالات درست پاسخ نده، زندگی ممکن تلخ بشه. پس حتماً همه رو بخوانید و برای پاسخ دادن بهشون آماده باشید.


۱/ داری درباره چی فکر می کنی؟

۲/ آیا عاشقم هستی؟

۳/ آیا من چاق به نظر می رسم؟

۴/ آیا فکر می کنی اون از من خوشکل تره؟

۵/ آیا اگه من بمیرم دوباره ازدواج می کنی؟

خوب این ۵ تا سوال. بر اساس آمار و بررسی های به عمل اومده توسط مختصصین سی فون، بهترین جواب برای این سوال ها را برای شما در ادامه آورده شده است؛

۱/ داری درباره چی فکر می کنی؟

بهترین پاسخ: دارم درباره تو فکر می کنم. و اینکه من چه مرد خوشبختی هستم که با تو ازدواج کردم.

پاسخ صحیح: ممکنه یکی از موارد زیر باشه
فوتبال
تو چقدر چاقی
چقدر اون خانمه خوشکل بود
چطوری می تونم پول قبض ها رو جور کنم

*****************

۲/ آیا عاشق منی؟

بهترین پاسخ: آری معلومه که عاشقتم

پاسخ های ناصحیح:
فکر می کنم
آیا بهتر می شی اگه بگم بله؟
بستگی داره که تو عشق رو چطوری تعریف کنی
آیا فرقی هم می کنه؟
کی من؟

*****************

آیا من چاق به نظر می رسم

بهترین پاسخ: البته که نه!

پاسخ های ناصحیح:
در مقایسه با چی؟
من تو رو چاق نمی بینم ولی تو لاغر هم نیستی
یکم اضافه وزن بهت می یاد
من از تو چاق تر رو دیده ام
می شه سوالت رو از اول بپرسی؟

*****************

آیا فکر می کنی اون از من خوشکل تره؟

بهترین پاسخ: البته که نه

پاسخ های ناصحیح:
بله ولی شخصیت تو خیلی بهتره
خوشکل تر نیستی ولی خوش هیکل تری
نه به خوشکلی تو وقتی به سن اون بودی
لطفاً خوشکلی رو برام تعریف کن
می شه دوباره سوالت رو تکرار کنی؟

*****************

چکار می کنی اگه من بمیرم؟

این سوال یکی از سوالاتی است همیشه بازنده برای آقایون هست. فرقی نداره که شما چطوری بهش پاسخ می دین. در هر صورت شما بازنده اید.
فقط خودتون رو باید برای یک ساعت سوال و جواب سخت حاضر کنید که سوتی ندید؛

خانم: آیا دوباره ازدواج می کنی؟
آقا: معلومه که نه!

خانم: چرا نه - آیا دوست نداری مزدوج باشی؟
آقا: معلومه که دوست دارم

خانم: پس چرا دوباره ازدواج نمی کنی؟
آقا: بسیار خوب. من دوباره ازدواج می کنم.

خانم: ازدواج می کنی؟ (با نگاهی اندوه گین)
آقا: بله ازدواج می کنم

خانم: آقا با اون روی تختمون می خوابی؟
آقا: کجا دیگه می تونیم بخوابیم؟

خانم: آیا عکس های من رو بر می داری و جاش عکس های اون رو می ذاری؟
آقا: این به نظر کار درستی می یاد

خانم: آیا بهش اجازه می دی از چوب های گلف من استفاده کنه؟
آقا: فکر نکنم بتونه. آخه اون چپ دسته!

چگونه روی اعصاب دیگران پیاده روی کنیم؟


- وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين.


- با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين.



- کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد.



- روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت سی کيلومتر در ساعت حرکت کنين.



- سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند.



- به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين.



- شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين.



- اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين.




- وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته.



- وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده.



- وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود.



- وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين.



- بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين.



- چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين.



- بادکنک بچه ها رو بترکونين.



- مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين.


- وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد.


- بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين.


- ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين.


- توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين.


- هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿رو صندلی اتوبوس عالیه).


- عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين.


- پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين.


- شيشه هاي سس گوجه فرنگي و سس فلفل رو عوض كنين.


- موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين.


- توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين.


- شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين.


- توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين.



- توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين.


- جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين.


- يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين.


- توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه.


- چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين.


- ورقهاي جزوه ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين.


- وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين.

دختر زیبا در مهمانی و روش های بازاریابی!

شما دریك مهمانی ، یك دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و می گین :

"من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج كن"

به این میگن بازاریابی مستقیم


شما در یك مهمانی به همراه دوستانتون ، یك دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله یكی از دوستاتون میره پیش دختره ،به شما اشاره می كنه و می گه :
" اون پسر ثروتمندیه ، باهاش ازدواج كن"

به این می گن تبلیغات


شما در یك مهمانی ، یك دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین ، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین :
"من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج كن"

به این میگن بازاریابی تلفنی


شما در یك مهمانی ، یك دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله كراواتتون رو مرتب می كنین و میرین پیشش ، اون رو به یك نوشیدنی دعوت می كنیین ، وقتی كیفش می افته براش از روی زمین بلند می كنین ، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می كنین و اون رو به یك سواری كوتاه دعوت می كنین و میگین :
" در هر حال ،من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج می كنی؟"

به این میگن روابط عمومی

۱۳۸۸ تیر ۴, پنجشنبه

خانم ها مثل چی هستند؟

خانم ها مثل راديو هستند :
هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند.

خانم ها مثل شبكه اينترنت هستند :
از هر موضوعي يك فايل اطلاعاتي دارند.

خانم هامثل چسب دوقلو هستند :
اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد.

خانم ها مثل موتور گازي هستند :
پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت

خانم ها مثل رعد و برق هستند :
اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون.

خانم ها مثل ليمو شيرين هستند :
اول شيرين و بعد تلخ مي شوند.

خانم ها مثل موبايل هستند :
هر وقت كاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند.

خانم ها مثل گچ هستند :
اگر چند دقيقه مدارا كنيد آنچنان سخت مي شوند كه هيچ شكلي نمي گيرند.

خانم ها مثل كنتو ر برق هستند :
هر از چند سالي يكبار سن آنها صفر مي شود.

خانم مثل فلزياب هستند :
هرگاه از نزديكي طلافروشي رد مي شوند عكس العمل نشان مي دهند

طنز :بیایید با فارسی آشتی کنیم

به جای ((اولا د))
بگویید:
تسلی دل و آزار جان

به جای ((پراید))
بگویید :
ژیان تحت ویندوز

به جای((توالت))
بگویید:
زور خانه انفرادی

به جای((خواب))
بگویید:
عیش بی نوایان

به جای ((دکمه))
بگویید:
بستنی

به جای((دماغ))
بگویید:
نفس کش

به جای((دیسکت))
بگویید:
عشق تو جیبی

به جای((سزارین))
بگویید:
فنی زاده

به جای((سیم خاردار))
بگویید:
دیوار تابستانی

۱۳۸۸ خرداد ۲۷, چهارشنبه

طنز :من که می دونم منظورش چی بود

شنبه:
همون لحظه که وارد دانشکده شدم متوجه نگاه سنگینش شدم. هرکجا می رفتم اونو می دیدم. یکبار که از جلوی هم دراومدیم نزدیک بود به هم بخوریم صداشو نازک کردو گفت: ببخشید من که میدونم منظورش چی بود. تازه ساعت 5/9 هم که داشتم بورد رو میخوندم اومد پشت سرم شروع به خوندن بورد کرد.آره دقیقا می دونم منظورش چیه. اون میخواد زن من بشه بچه ها میگفتن اسمش مریمه. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم



یکشنبه:
امروز ساعت 9 به دانشکده رفتم. موقع رفتن تو سرویس یه خانومی پشت سرم نشسته بود و با رفیقش می گفتن ومی خندیدن. تازه به من گفت ببخشید آقا میشه شیشه پنجرتونو ببندین. من که میدونم منظورش چی بود. اسمش رو میدونستم اسمش نرگسه .مثل روز معلوم بود که با این خنده هاش میخواد دل منو نرم کنه که بگیرمش. راستیتش منم از اون بدم نمیاد. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با نرگس هم ازدواج کنم



دوشنبه:
امروز به محض اینکه وارد دانشکده شدم سر کلاس رفتم. بعد از کلاس مینا یکی از همکلاسیهام جزوه منو ازم خواست.من که میدونم منظورش چی بود.حتما مینا هم علاقه داره با من ازدواج کنه. راستیتش منم ازش بدم نمی آد. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با مینا هم ازدواج کنم



سه شنبه:
امروز اصلا روز خوبی نبود. نه از مریم خبری بود نه از نرگس نه از مینا. فقط یکی ازم پرسید آقا ببخشید امور دانشجویی کجاست؟ من که میدونستم منظورش چی بود. ولی تصمیم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کیفش آبی بود احتمالا استقلالیه .وقتی جریان رو به دوستم گفتم به من گفت: ای بابا ! بدبخت منظوری نداشته. ولی من میدونم رفیقم به ارتباط بالای من با دخترا حسودیش میشه حالا به کوری چشم دوستم هم که شده هرجور شده با این یکی هم ازدواج میکنم



چهارشنبه:
امروز وقتی داشتم وارد سلف می شدم یک مرتبه متوجه شدم که از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه ما اردو اومدند. یکی از دخترای اردو از من پرسید ببخشید آقا! دانشکده پرستاری کجاست؟ من که می دونستم منظورش چیه. اما تو کار درستی خودم موندم که چطوراین دختر ساوه ای هم منو شناخته و به من علاقه پیدا کرده. حیف اسمش رو نفهمیدم. راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم هرطور شده پیداش کنم و باهاش ازدواج کنم. طفلکی گناه داره از عشق من پیر میشه



پنج شنبه:
یکی از دوستای هم دانشکده ایم به نام احمد منو به تریا دعوت کرد. من که میدونستم منظورش از این نوشابه خریدن چیه. میخوا د که من بی خیال مینا بشم. راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون عمرا قبول کنم



جمعه:
امروز صبح در خواب شیرینی بودم که داشتم خواب عروسی بزرگ خودم رو می دیدم. عجب شکوه و عظمتی بود داشتم انگشتم رو توی کاسه عسل فرو میکردم که... مادرم یکهو از خواب بیدارم کرد و گفت که برم چند تا نون بگیرم. وقتی تو صف نانوایی بودم دختر خانومی ازمن پرسید ببخشید آقا صف پنج تایی ها کدومه؟ من که میدونم منظورش چی بود اما عمرا اگه باهاش ازدواج کنم


راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون من از دختری که به نانوایی بیاد زیاد خوشم نمی آد


شنبه:
امروز صبح زود از خواب بیدار شدم صبحانه را خوردم واومدم که راه بیفتم که مادرم گفت: نمی خواد بری دانشگاه. امروز نوار مغزت آماده است برو از بیمارستان بگیر. راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون مردم میگن من مشکل روانی دارم


وقتی به بیمارستان رسیدم از خانوم مسئول آزمایشگاه جواب نوار مغزم رو خواستم. به من گفت آقا لطفا چند دقیقه صبر کنید. من که میدونستم منظورش چی بود.

طنز: توصیه های مادری به دخترش در گذشته و حال

گذشته

در زمانهای بسیار دور مادرها وقتی می خواستند دخترشون رو بفرستند خونه بخت به اون بیچاره ها این توصیه ها رو میکردند :


- اگر آقايتان شبها دير به منزل مي آيد، لابد کار دارد که دير مي آيد! اگر شما بيرون کار مي کرديد که ممکن بود اصلاً همان آخر شب هم به منزل نيائيد!!

- اگر آقايتان انتظار دارد وقتي به منزل مي آيد براي او چاي بياوريد، بدون حرف اضافي اين کار را انجام دهيد، وگرنه ممکن است ...

- اگر آقايتان اجازه نمي دهد هر کجا که مي خواهيد برويد، خدا را شکر کنيد که اجازه مي دهد نفس بکشيد!!


- اگر آقايتان به شما خرجي نمي دهد، لابد خرجهاي مهمتر از منزل دارد، جيکتان هم در نيايد!!


- اگر آقايتان اجازه نمي دهد سر کار برويد، سپاسگزارش باشيد.


- اگر آقايتان به کوچکترين حقوق زنان بي توجه است، حقتان است اگر تحويلتان هم بگيرد شما به او مي گوئيد زن ذليل!!!


- اگر آقايتان براي شما هديه نمي خرد، رويتان را زياد نکنيد! او خودش براي شما بزرگترين هديه است!!



حال

اما مادرهای امروزی اینا رو به دختران دم بختشون می گند :

- اگر شوهرتان شبها دير به منزل مي آيد، درب را به رويش باز نکنيد!! مبلغ مهريه را هم به او يادآوري کنيد تا کامروا شويد!!

- اگر شوهرتان از شما انتظار پذيرائي دارد، يک هفته او را ترک کنيد!!! از هفته آينده خودش هر شب برايتان کاپوچينو درست خواهد کرد!!!


- اگر شوهرتان موافق نيست که شماهر جايي مي خواهيد برويد، مگر شما منتظر اجازه او بوديد؟!! خوب برويد!! تازه بعد هم غر بزنيد که از اين زندگي خسته شدين.


- اگر شوهرتان به شما پول نمي دهد، شما هم به او روندين!!! دو سه روز کم محلي هم بي اثر نيست!!!


- اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بيرون از منزل نيست، خانه را به گند بکشيد بي حوصلگي به را بيندازيد افسرده باشيد تا شما را به کار بيرون از منزل تشويق کند!!!


- اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بيرون از منزل هست،از زير کار کردن در بريد وانمود کنيد که دوست نداريد نحوه جارو کردن و ظرف شستن و..... را به او آموزش دهيد!! هرجند اقايون همه بلد هستند.


- اگر شوهر شما فمينيست نيست،زن ذليل که هست.


- اگر شوهرتان به مسائل شما بي اعتناست شما بي اعتنا تر باشي ازصبح تا آمدن او با دوستان گپ بزنيد تا چشمتون به او افتاد قيافه بگيريد که ناراحت هستيد.

طنز : چند راهکار برای بی اثر نمودن مکرهای زنانه!!!!

آقایون عزیز به دلیل محتویات این پست ، خواهشمند است به منظور رعایت نکات ایمنی حتی الامکان زمانی که همسرتان کنارتان تشریف ندارند( خوش به حالتان) این مطلب را مطالعه فرمایید.
از ما گفتن بود . نمی خوام خون شما گردن من بیفته :

1- چنانچه روزی از سر کار به منزل آمدید و مشاهده کردید که همسرتان بر خلاف روزهای گذشته تمام کلماتی که بر زبان می آورد با پسوند عزیزم همراه می باشد مثل : سلام عزیزم ، خوبی عزیزم ، خسته نباشی عزیزم و ... هشیار و آگاه باشید که او صد در صد خواسته مالی از شما دارد ، به همین دلیل به حربه ... کردن ( اشتباه کردید. منظورم خام کردن بود) متوسل شده است .
بدل این حربه : قبل از اینکه بتواند به مقصودش برسد و خواسته اش را مطرح نماید ، شما پیش دستی کنید و به او بگویید :عزیز تر از جانم ، یکم پول داری بهم قرضی بدی ؟


2- چنانچه درست چند روز مانده به روز زن ، همسرتان به بهانه های واهی شما را به خیابان می کشاند و در حالی که مشغول قدم زدن از جلوی یک طلا فروشی هستید ، از علاقه شدیدش به گردنبند طلای چند کیلویی ! پشت ویترین با شما صحبت می کند ، کاملاً مطمئن باشید و ذره ای شک به خود راه ندهید که همسرتان از حربه فهماندن غیر مستقیم استفاده کرده و منظورش این بوده که روز زن که هدیه تان را باز می کند داخل هدیه با این گردنبند مواجه شود .
بدل این حربه : شما هم کاملاً نرمال و با کمال آرامش به او بگویید : « عزیزم من واقعاً از این مردایی که روز زن به همسرهاشون طلا و جواهرات هدیه می دن متنفرم چون می خوان ارزش زن رو با پول قیاس کنن . به نظر من نفس عمل مهمه و با یک شاخه گل هم می شه اونو نشون داد . مگه نه ؟


3- چنانچه لحظه ای که از سر کار می آیید و درب منزل را باز می کنید ، بر خلاف روزهای گذشته با عطر دل انگیز خورش قرمه سبزی که در فضای منزل منتشر شده مواجه می شوید و صدای همسرتان را از داخل آشپزخانه می شنوید که می گوید : «عزیزم امروز غذایی رو که دوست داری برات پختم» شک نکنید که همسرتان می خواهد از حربه نمک گیر کردن استفاده نماید و بعد از میل غذا حتماً خواسته مالیش را مطرح خواهد کرد .
بدل این حربه : پس برای اینکه نمک گیر نشوید و محتویات جیبتان حفظ شود ، جلوی شکمتان را بگیرید و بگویید : عزیزم من بیرون غذا خوردم


4- چنانچه در ایام تابستان ، قصد سفر به همراه همسرتان و با اتومبیل شخصی را دارید ، به طور یقین بدانید که طبیعت زن جوری است که اگر به او رو داده شود دلش می خواهد از هر شهر و روستا و دهستان و بخش و ده و دهکوره و .... که عبور می کند ، مقادیری از سوغات آن دیار را برای اهل خانواده اش به ارمغان ببرد .
بدل این حربه : چنانچه می خواهید که سفر خوب و خوش و لذت بخشی را داشته باشید بدون اینکه پولی برای خرید سوغات داده باشید در ضمن از غرغر های همسرتان هم در امان بمانید ، از همان ابتدای سفر کمربند ایمنی صندلی همسرتان را طوری ببندید که کاملا از روی دهان او عبور کند و آنرا طوری قفل کنید که دیگر باز نشود .(همانطور که در شکل زیر می بینید)


5- و چنانچه روزی مشغول خواندن یک چنین مطالبی بودید و مشاهده کردید که همسرتان با یک لبخند تصنعی و در حالیکه در یک دستش وردنه و با یک دست دیگرش یک ساتور حمل می کند و دارد به سمت شما می آید ، مسلماً همسرتان قصد دارد از حربه زور در مقابل شما استفاده نماید
بدل این حربه : پس بدانید و آگاه باشید که هیچ کدام از راهکارهای بالا در این لحظه به کمک شما نخواهد آمد و تنها راه فرارتان ، پنجره پشت سرتان می باشد .
از من که گذشت ولی به شما نصیحت می کنم که همیشه به فکر چنین مواقعی باشید و هیچگاه در طبقات دوم به بالا خانه نگیرید

۱۳۸۸ خرداد ۲۵, دوشنبه

به زن یا مرد بودن خود افتخار کنید .

به مرد بودن خود افتخار کنید

  1. هميشه از نام خانوادگي شما استفاده مي‌شود.
  2. مدت زمان مكالمه‌ي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است.
  3. براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد.
  4. در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد.
  5. دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند.
  6. جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست.
  7. لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.
  8. ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد.
  9. همكارانتان نمي‌توانند اشك شما را در بياورند.
  10. اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمي‌گيرد.
  11. رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است.
  12. با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد.
  13. وقتي مهمان به خانه‌ي شما مي‌آيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد.
  14. بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد.
  15. مي‌توانيد آرزوي هر پست ومقامي را داشته باشيد.
  16. حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد.
  17. ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد.
  18. بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد... و اگر خوب فكر كنيد مي بينيد كه صدها دليل محكم ديگر وجود دارد كه شما به مرد بودن خود افتخار كنيد

به زن بودن خود افتخار كنيد:

  1. نام هر گل و زيبايي در طبيعت است را روي شما مي‌گذارند.
  2. هنگامي كه رنگ پريده يا بيمار هستيد با كمي وسايل آرايش مي‌توانيد خود را زيباتر كنيد و هيچ كس هم از شما ايرادنمي‌گيرد( كاري كه بسياري از آقايان مد روز يواشكي انجام مي‌دهند).
  3. تمام شاعران ايران زمين در وصف گل روي شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم و ابروي شما را ستوده اند.
  4. مجبور نيستيد سر كار برويد و پول يك ماه كار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبيا بخريد.
  5. به راحتي و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گريه مي كنيد و غم و غصه هايتان را در دل جمع نمي كنيد تا سكته كنيد.
  6. عمرتان بسيار طولاني است.
  7. آنقدر حرف براي گفتن داريد كه هرگز كم نمي‌آوريد.
  8. هميشه يك عالمه دوست و رفيق ناب داريد و كمتر گرفتار رفيق ناباب مي شويد.
  9. هرگز در حمام خود را گربه شور نمي كنيد.
  10. بزرگ شده ايد و كمتر براي طرفداري از تيم قرمز و آبي يا اين حزب و آن حزب جلز و ولز كرده و كركري مي خوانيد.
  11. ريش و سبيل نداريد كه موقع آب خوردن قبل از خودتان سبيلتان آب بنوشد.
  12. عشق و هنر ابداع شماست.
  13. هميشه جوان تر از سنتان هستيد و هيچ كس نمي داند شما چند ساله ايد.
  14. از سن 9سالگي به بلوغ عقلي و جسمي مي‌رسيد و حالاحالاها بايد بدوند تا به پاي شما برسند!.
  15. بهشت زير پاي شماست.
  16. اگر موهايتان مرتب نبود يا وقت براي مرتب كردنشان نداشتيد، با سركردن يك روسري قضيه حل است.
  17. هميشه در كيفتان آينه داريد و موقعي كه در سلف سرويس دانشگاه قورمه سبزي مي‌خوريد يك دانه لوبيا لابه لاي سبيلتان جا خوش نمي كند.
  18. هميشه تميز ونظيف و خوشبو هستيد … و اگر خوب فكر كنيد مي بينيد كه صدها دليل محكم ديگر وجود دارد كه شما به زن بودن خود افتخار كنيد

داستان مادر زیرک

خانم حميدي براي ديدن پسرش مسعود ، به محل تحصيل او يعني لندن آمده بود‎. او در آنجا متوجه شد كه پسرش با يك هم اتاقي دختر بنام « ژانت» ‎ زندگي ميكند. كاري از دست خانم حميدي بر نمي آمد و از طرفي هم اتاقي مسعود هم خيلي خوشگل بود.

او به رابطه ميان آن دو ظنين شده بود و اين موضوع باعث كنجكاوي بيشتر او مي شد. مسعود كه فكر مادرش را خوانده بود گفت : " من ميدانم كه شما چه فكري مي كنيد ، اما من به شما اطمينان مي دهم كه من و « ژانت» فقط هم اتاقي هستيم‎.

" حدود يك هفته بعد‎ ، « ژانت» پيش مسعود آمد و گفت : " از وقتي كه مادرت از اينجا رفته ، قندان نقره اي من گم شده ، تو فكر نمي كني كه او قندان را برداشته باشد ؟‎ " "خب، من شك دارم ، اما براي اطمينان به او ايميل خواهم زد‎."

او در ايميل خود نوشت‎ : مادر عزيزم، من نمي گم كه شما قندان را از خانه من برداشتيد، و در ضمن نمي گم كه شما آن را برنداشتيد . اما در هر صورت واقعيت اين است كه قندان از وقتي كه شما به تهران برگشتيد گم شده‎ . " با عشق، مسعود

روز بعد ، مسعود يك ايميل به اين مضمون از مادرش دريافت نمود‎ : پسر عزيزم، من نمي گم تو با « ژانت» رابطه داري ! ، و در ضمن نمي گم كه تو باهاش رابطه نداري . اما در هر صورت واقعيت اين است كه اگر او در تختخواب خودش مي خوابيد ، حتما تا الان قندان را پيدا كرده بود‎. با عشق ، مامان

راهنمای تو دل برو شدن برای بانوان

خانمها ، بانوان، سركاران عليّه:

وقتي در صف شير مردم جايشان را به شما نمي دهند؟ وقتي كرايه تاكسي را مي دهيد راننده نمي گويد قابلي نداره؟ وقتي لبخند مي زنيد بچه هاي كوچيك از ترس قيافه شما گريه مي كنند ؟ وقتي راه ميرويد بهتر است كه راه نرويد؟ آيا وقتي به زيبايي فكر مي كنيد همان زماني است كه به خودتان فكر نمي كنيد؟ اگر مي خواهيد وقتي قدم بر مي زنيد مردان كف بر شوند، اگر مي خواهيد وقتي پلك ميزنيد مردان در خاك و خون غوطه ور شوند، اگر مي خواهيد وقتي با آنها صحبت مي كنيد خود را تكه تكه كنند، اگر مي خواهيد وقتي به آنها لبخند مي زنيد از كت خود يه چرخ گوشت در آورند و خود را چرخ كنند به موارد ريز توجه كنيد:

در باب اداي جملات:

- در اداي جملات و واژه ها دقت خاصي مبذول فرماييد. به طور مثال اول هر جمله از واژه ( آخي ) استفاده كنيد.

- حتي المقدور واژه هاي پاياني جمله را كمي بيشتر از حد معمول بكشيد به طور مثال:

(فردا مي بينم............ ......... .ت)

عشوه فراموش نشه ها:

- سعي كنيد ريتم پلك زدنتان را با ميزان هجاهاي جمله تان هماهنگ كنيد مثلا در جمله

''من به فلان چيز علاقه دارم'' براي ''من'' يك پلك و براي ''به فلان چيز علاقه دارم'' 9عدد پلك بزنيد.

(لطفا امتحان كردن رو بذارين واسه بعد بذارين ادامه درسو بدم )

در باب خوردن غذا:

- در حين خوردن بايستي بسيار جلب توجه كنيد براي اين كار جسم خوردني را از انتها با دو انگشت اشاره و شست گرفته و پيش از فرو بردن كامل در دهان جسم را با لبها بازي دهيد(ميدونم نميتوني جلوي شيكمتو بگيري و ميخواي همشو يه جا بذاري دهنت حالا اين دفعه رو كم كم بخور)

- غذا را به نحوي بجويد كه لبها به طور يكي در ميان غنچه گردد.

در باب راه رفتن:

- سعي كنيد تق تق پاشنه كفشتان به گونه اي تنظيم گردد كه يك ملودي عاشقانه را براي مخاطب تداعي كند.

- هيچگاه فاصله ما بين قدمهايتان از دو سانتيمتر تجاوز نكند هر چند عجله داشته باشيد.

در باب لبخند زدن:

- آداب لبخند زدن بستگي به مستقيمي به وضعيت دندانهايتان دارد اگر دندانهايتان كج و معوج، لك لك، فاصله دار و داراي ساير نا هنجاريها داريد........ تبسمي كفايت مي كند .

- اگر دندان كناري خود را طلا كرده ايد از همان طرف بخنديد.

- اگر اصولاً دنداني در كار نيست به گونه اي چشمان را خمار كنيد كه كار لبخند را ميكند

در باب ورود به كلاس:

- هنگامي وارد كلاس شويد كه حداقل يك ربع ساعت از شروع آن گذشته و همه دانشجويان سر كلاس حاضر باشند. به قول خودتون هر جا دير بري كلاس داره .

- موقع نشستن دورترين و سخت ترين صندلي را براي نشستن انتخاب کنید تا حسابي رسيدن به صندلي مورد نظر طول بكشد سپس ده دقيقه وقت به جمع و جور كردن مانتو اختصاص بديد .

- بهتر است هنگام ورود به كلاس كاور گيتاري ولو خالي روي دوشتان حمل شود .

بدون شك تمرين مستمر نقش مهمي را در موفقيت شما بازي مي كند .اگر پس از شش ماه متدهاي فوق پاسخگو نبود بهتر است مخاطبين خود را تغيير دهيد.

۱۳۸۸ خرداد ۲۴, یکشنبه

چگونه جای مناسب برای کارمند جدید را تشخیص دهیم؟

40 آجر را در اتاقی در بسته بگذار.

کارمندان جدید را در اتاق بگذار و در را ببند.

آنها را ترک کن و بعد از 6 ساعت برگرد.

سپس موقعیتها را تجزیه تحلیل کن:

  • اگر آنها آجرها را دارند می شمرند آنها را بخش حسابداری بگذار.
  • اگر آنها از نو (برای بار دوم) دارند آنها را می شمرند، آنها را در بخش ممیزی بگذار.
  • اگر آنها همه اتاق را با آجرها آشفته کرده اند،(گند زده اند) آنها را در بخش مهندسی بگذار.
  • اگر آنها آجرها را به طرز فوق العاده ای مرتب کرده اند آنها را در بخش برنامه ریزی بگذار.
  • اگر آنها آجرها را به یکدیگر پرتاب می کنند آنها را در بخش اداری بگذار.
  • اگر آنها در حال خوابند، آنها را در بخش حراست بگذار.
  • اگر آنها آجرها را تکه تکه کرده اند آنها را در قسمت فناوری اطلاعات بگذار.
  • اگر آنها بیکار نشسته اند آنها را در قسمت نیروی انسانی بگذار.
  • اگر آنها سعی می کنند آجرها ترکیبهای مختلفی داشته باشند و مدام جستجوی بیشتری می کنند و هنوز یک آجر هم تکان نداده اند آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذار.
  • اگر آنها اتاق را ترک کرده اند آنها را در قسمت بازاریابی بگذار .
  • اگر آنها به بیرون پنچره خيره شده اند، آنها را در قسمت برنامه ریزی استراتژیک بگذار.
  • اگر آنها با یکدیگر در حال حرف زدن هستند: بدون هیچ نشانه ای از تکان خوردن آجرها، به آنها تبریک بگو و آنها را در قسمت مدیریت ارشد قرار بده.

روشهای حالگیری

تو سینما محکم بزنید پس کله ی نفر جلویی و بگید ممّد تویی؟! و وقتی برگشت بگید اِ آقا شرمنده اشتباه شدو بهش بگید لطف کنید بزنید پس کله ی جلوئی تون ببینم ممّد نیست.

به یک آدم کچل بگید : « داداش تقریباً چقدر طول میکشه که تو آفتاب کله ی شما داغ بشه تا بتونیم روش یه نیمروی خوشمزه بپزیم.

دم در سینمایی که داره فیلم روز رو اکران میکنه ، سی دی همون فیلم رو بفروشید.

هنگام پس دادن جزوه ی همکلاسی مونثتون بهش بگید خطتون خیلی خرچنگ قورباغه بود هیچی نفهمیدم بیا بگیرش بابا.

روی پرده پاورپوینت ، وقتی استاد داره با هیجان درس میده از این لیزرهای عکسدار بندازید.

جلوی دوستانتون همیشه به یک دوستتون گیر بدید و بگید : « چقدر موهات کم پشت شده ، هر روز داری کچل تر میشی.

تو سینما توی پاکت چیپستون آب کنید و به دوست بغل دستتون چیپس تعارف کنید.

جلوی دوستتون چند عدد موی دماغتون رو بکنید و رو میز بزارید و به ریشه ی مو ها اشاره کنید و بگید : بیا برات از اون رسیده هاش چیدم.

به معشوقتون بگید عزیزم تو یکی از بهترین زن های منی.

بعد از خوردن سیر به سراغ نامزدتون برید و از ته دل بگویید آآآآه عزیزم من تو را خیلی دوست میدارم.

اشعار قبل و بعد از ازدواج در وصف یار

اشعار قبل از ازدواج


1- در اين دوره شاعر مجبور است خودش را به شدت عاشق نشان دهد. بايد به معشوق تفهيم شود كه اگر با او ازدواج نكند او از غصه صد در صد دق خواهد كرد و هيچ كس ديگري نمي‌تواند او را خوشبخت كند در اين اشعار شاعر موظف است معشوق را به شدت تكريم و تا جايي كه مي‌تواند تشبيه بكند (ماه ـ نيلوفر آبي ـ تك سوار عشق ـ پري دريايي ـ سلطان قلب‌ها ـ مهوش ! ـ ترنم بهار زندگي و ... مي‌توانند مشبه‌به‌هاي خوبي باشند)! و همواره از زيبايي او در تعجب بوده و خلاصه كه از ته قلب به او عشق بورزد.

مثلا در جايي شاعر مي‌فرمايد:
«رنگ را از هر كجايي بياوريم رنگ چشم‌هاي شما را نخواهيم داشت» (يا چيزي با همين مضمون) و اين برهمه ما مبرهن است كه با سيستم‌هاي جديد مي‌شود رنگ مد نظر را تهيه كرد اما هدف شاعر از اين تخيل چيز ديگري است و مسلما اين بيت مقصود غايي شعر در آن دوران پيش از ازدواج است كه به عبارتي با اين جملات طرف را {...} كنيد. {گول مالیدن!}


شاعر براي عمليات هندوانه گذاري در غالب سوالي حياتي مي‌فرمايد «تو مانكني يا مدلي؟»


كه عملا اين استفهام انكاري (؟!) در اين ترانه اقتباسي از يك شعر كلاسيك است به اين ترتيب «بلند بالاترين عشق مني تو / تو زيباتر ز نيكول كيدمني تو! / تو جذابي، لطيفي، خوش‌بر و رو .../ نمي‌دانم مدل يا مانكني تو؟»


2- در نامه‌هاي عاشقانه دختران نيز نمونه‌هاي منظومي ديده شده به اين ترتيب «گل سرخ و سفيد ارغواني ... فراموشم نكن تا مي‌تواني»

يا ... «گل زرد و بنفش لوله فراموشم نكن {نام طرف مقابل ترجيحا دو هجايي} كوتوله!» (به عنوان مثال شهرام! يا اصغر! )

« نمكدان بي نمك شوري ندارد ... دل من طاقت دوري ندارد!»

البته اين‌ها يك مقداري طنز است. اما به هر حال جماعت نسوان ـ نمي‌دانم چرا؟! ـ به شدت اصرار دارند در نامه‌هاي عاشقانه ـ طنازانه استفاده كنند كه ما پيشنهاد مي‌كنيم نكنيد. مثلا استفاده از صفت «كوتوله» در اين ابيات صرفا به اين دليل است كه شاعر قصد دارد قضيه را با يك طنز زير پوستي كمي تلطيف كند و سپس حرف‌هاي عاشقانه بعدي را در متن ابراز دارد. اما به هر حال اعتراف مي‌كنم به علت صغر سن عاشقان گرامي در اين برهه، اشعار ممكن است پختگي لازم را نداشته باشند.

ناگفته نماند برخي منتقدان ادبی اين ابيات را ناشي از پختگي بيش از حد شاعران مي‌دانند تا جايي كه معتقدند در بيت اول ترتيب رنگ‌ها اين گونه بوده: گل سبز و سفيد و ارغواني و از آنجايي كه ارغواني در مايه‌هاي قرمز است. اين سه رنگ تركيبي از پرچم ايران است و شاعر قصد داشته علاوه بر ابراز عشق خود به معشوق در يك حركت زير متنيك عرق ملي و ميهن پرستي خود را نيز نشان دهد.

3- در جاي ديگر (وقتي قضيه ازدواج جدي‌تر مي‌شود) در قالب ترانه‌اي بس غني چنين مي‌شنويم:

يا «يك پسري مثل من عاشق و بيقراره »

يه دختري مثل تو چرا باور نداره» (و حقيقتا چرا؟!)

كه اين از شاهكارهاي ادبيات عاشقانه است كه هنرمند با نهايت خلوص و صراحت لهجه، عشق خود به معشوق را ابراز و اظهار ناتواني مي‌كند در برابر ناملايمت‌هاي معشوق هر چند كه در ادامه ترانه ذكر مي‌شود آره آره دوستت داره! و با صوتي حزين چنين تاكيد مي‌كند كه اُاُ اُاُ ... و به اين ترتيب خيال شاعر را راحت كرده و مي‌گويد «ببين اگه راستش رو بگي چقدر خوبه!»

4- و اما نمونه ديگري كه در دسته دوم جاي مي‌گيرد ترانه‌اي است كه جزء شاهكارهاي موسیقايي رمانتيك دسته‌بندي شده و بعيد مي‌دانم تاكنون هيچ منتقدي توانايي نقد آن را در قلم خويش ديده باشد.

سرودن اين سبك شعر عاشقاني در نزديكي‌هاي ازدواج صورت مي‌گيرد كه يكي از طرفين به ديگري مشكوك شده و يا ظاهرا مي‌خواهد مشكوك بازي دربياورد كه مچ طرف را بگيرد و به گونه‌اي او را در بوته امتحان قرار دهد.

به عنوان مثال شاعر چنين مي‌فرمايد: «ديشب اومدم خونه‌تون نبودي ... راستشو بگو كجا رفته بودي؟»

اين بيت جدا از داشتن مفاهيم عاشقانه زير پوستي، مردانگي و غيرت را نيز ثابت مي‌كند.

و از آن سو ... دختر! اينگونه ذكر مي‌كند: «به خدا رفته بودن سقا خونه دعا كنم ... شمعي كه نذر كرده بودم واسه تو ادا كنم...»

كه در اين بيت دوم ... پايبندي معشوق به عاشق كلا ثابت مي‌شود و در ضمن اشاره به باورهاي فرهنگي طرفين نيز دارد.

اين ابيات جدا از داشتن مفاهيم غايي عاشقانه در بطن خود از جانب برخي متخصصين به عنوان شروع سبك مناظره نويسي در ادبيات فارسي نيز محسوب مي‌شود.

(هر چند دوباره شاعر براي محكم كاري هم كه شده ذكر مي‌كند «تو رو با رقيب من ديده‌اند تو جاجرود/ كه با او گرم سخن نشسته بودي لب رود!»

در اين جا شاعر كه همان عاشق است دست روي نقطه بسيار حساسي مي‌گذارد كه من اگر جاي دختره بودم بهم بر مي‌خورد...

فكر كن! اما ببين دختره چقدر يارو را مي‌خواسته كه باز قسم مي‌خورد و انكار مي‌كند: «دروغ مي‌گن دروغ مي‌گن... به خدا دروغ مي‌گن ... ديگه از اين حرفا نزن!»

هر چند مورخين و متخصصين معتقدند «حتما دختره هم يك ريگي به كفشش بوده كه آنقدر ضايع بازي درمي‌آره» ... حالا ديگر عاقلان دانند.

در حين ازدواج (سر سفره عقد)

5- «نامزدمه مي‌خوامش / دنبالشم مي‌خوامش / هر چي دارم تو دنيا / مي‌خوام بشه به نامش»

خلاصه به اين ترتيب! (حالا پي ماجرا را بگيريد، يارو از دار دنيا يك پيكان 64 اگر بيشتر داشته باشد!)

راستش سر سفره عقد خيلي توانستيم به طرفين نزديك شويم صرفا اين را شنيده‌ايم:

«بادابادا مبارك بادا!» (اين بادا جمع «باد» است و به عبارتي «نسيم» كه اشاره دارد به همان «نسيم عشق» كه يك آقاي حافظ نامي هم گويا در جايي فرموده «چه خوشا خنك نسيمي كه ز كوي دلبر آيد»، كه اين خيلي به بحث شاعرانه و حرفه‌اي ما مربوط نمي‌شود)

اشعار حين ازدواج

6- حالا وقت آن است سبك‌هاي شعري ديگري را نيز تجربه كنيد. شعر نيمايي، موج نو پسا مدرن، سپيد و غيره. در اين مقطع حساس از زندگي عاشقانه شما يك حرت شاعرانه به شدت توصيه مي‌شود:‌آگهي در روزنامه!

مثال: «محبوبه جان! ... ورود سبزت به بهار خسته زندگانيم در تن باغچه نالان حضور خويش هزاران بار سبز پر رنگ بادا! به قطر ديواره‌هاي تبله كرده و به سنگيني گلبرگ بر آب بركه‌هاي شمالگان تو را از آن نقطه انتهايي قلب تپنده‌ام ... دوست مي‌دارم! ... عشق هميشگي تو ... منوچهر!»

در اينجا حتي اگر احساس نداريد حتي اگر شعر بلد نيستيد هيچ عيبي ندارد فقط كافي است ته اسم همسرتان يك جان يا عزيزم بگذاريد. سپس ورودش را به يك جاي بد (جهنم، تابستان، كوير، كلبه متروكه و ....) به شدت ارج نهاده و او را به يك چيز خوب تشبيه كنيد (بهار، باران پاييزي، نوازنده گيتار عشق، نوگل خاطرنشان، و ...)

حالا هم شما خودتان را ـ كاملا شاعرانه ـ شيرين كرده‌ايد و از جهت ديگر ورودتان را به زمره شاعران نوين تبريك مي‌گوييم.

بعد از ازدواج (زندگي مشترك)


كمي از ازدواج گذشته است. كم‌كم عشق‌ها چهره واقعي خود را مي‌نمايانند: «عزيزم عشق من پروانه‌ي من / تو اي شمع و چراغ خانه‌ي من / اگرچه خوبي و ناز و خوش اندام / عزيزم (زنيكه پس چي شد صبحانه‌ي من؟!»

در مورد خانم‌ها پيشنهاد مي‌شود به جاي عبارت صبحانه از ماهانه (نفقه مثلا) استفاده كنند،« عزيزم پس چي شد ماهانه من؟!» (در مواقع حساس استفاده از زنيكه و مرتيكه به جاي عزيزم، مانعي ندارد.)

- هر چند هر از گاهي براي گول زدن خودتان بد نيست نكته‌هاي مثبت زندگي مشترك را به رخ ديگران بكشيد: «ميان ماه من تا ماه گردون / تفاوت از دبي تا گرمسار است / اگر ماه شما شب ول مي‌گرده / عزيزم ماه بنده خانه‌دار است!»

(گويا جناب حافظ هم از اين بيت در جايي استفاده كرده است. امان از «تكثير غير مجاز» و يا به قول شيخ محي‌الدين سيف كاشاني كپي رايتتو بخورم!)

ديگر زندگي به اندازه كافي شيرين شده به عبارتي به {...} (پيتزا) خوردن افتاده‌ايد.

مي‌توانيد از همان اشعار قبلي با كمي ويرايش استفاده كنيد. حواستان باشد زياد تند نرويد.

بهانه تراشي بلند بالاترين عشق مني تو / تو زيباتر ز نيكول كيد مني تو!/ درسته عاشقت هستم عزيزم / فقط حيف كه يه مقدار كودني تو!

هر چند در اين شرايط گاهي منت كشي هم نياز داريد ـ يادتان باشد شما يك شاعر هستيد ـ توصيف‌هاي عاشقانه فراموش نشود!

خطا كردم. غلط خوردم، ببخشيد / اصن (اصلا) تو بچه انيشتني تو! / بيا آشتي بكن اي سيندرلا!/ بگو كه تا ابد فكر مني تو.

و نفرت كم كم مي‌رسد كه خدا را شكر بازار ترانهايش داغ داغ است.



، «الهي سقف آرزوت / خراب بشه روي سرت» و ساير ماجرا.

، «من مي‌رم از زندگي تو بيرون / يات باشه خونمو كردي ويرون ...»

، «برو برو يدگه سوت نزن! پارت نمي‌شم!» (اين ديگر انتهايش است. واقعا انتظار نداريد كه من حقير نيمچه شاعر دست به توضيح و تفسير اين ابيات بزنم؟ و اادبياتا!)


و اما بعد از طلاق


شاعر چه زيبا مي‌تراود: «پشت سرم گفتي كه من درگير و قاطي با تي‌ام / تف به مرامت عوضي! ... از سرتم زيادي‌ام!!.....»

شرمنده ! از ادامه‌اش معذوريم! (خودتان هرچي ناسزا بلديد بدهيد قافيه هم پيدا نكرديد بگوييد: ترانه پست مدرن است!)

در مرحله آخر عزيزان شاعر به دو دسته تقسيم مي‌شوند، يك عده از كرده خود پشيمان مي‌شوند و مي‌افتند در فاز منت‌كشي و يك عده ديگر هم مي‌روند تجديد فراش مي‌كنند! (خواستم بگويم يك عده در حسرت عشق از دست رفته مي‌سوزند كه ندايي از غيب گفت: باشه! به همين خيال باش!)


و اما چند نمونه مفيد در بابت منت كشي :‌


«{اسم زوج مطلقه ـ ترجيحا دو هجايي باشد) (مثل ميترا، ماني و ...)} چون! (از آوردن نازي به دليل احتمال چاپ نشدنش معذوريم!) بيا برگرد به خونه {همان اسم} همدم من!»

البته دوستاني كه اسم طرف مقابلشان چند هجايي است بارها تماس گرفتند و سوال كردند كه پس ما چي؟ متاسفانه بايد بگويم شرمنده! آخر خودتان حساب كنيد مثلا برويد شعر بخوانيد: «بيا برگرد به خونه ... سيف الله (كيومرث) همدم من!»؟ مي‌خواستيد آن اول كه آن شعرهاي رمانتيك را مي‌نوشتيد فكر اين روزها را هم مي‌كرديد. چشمتان نرم دندتان كور.

اما در پايان براي آن دسته از عزيزان كه آنقدر اعتماد به نفسشان پايين هست كه با ديدن اين نمونه‌ها هنوز باورشان نشده مي‌توانند شعر عاشقانه بگويند، يك سري واژه ارائه مي‌دهيم كه در صورت نياز مي‌توانيد آنها را بچينيد كنار هم، دو تا در ميان يك فعل (ترجيحا استادي) قرار داده و در مواقع لزوم (هرجا حس كرديد دلتان براي معشوقتان تنگ شده) اسم وي را با يك پسوند عزيزم و جانم، بچسبانید تنگش (در ضمن اين سيستم براي چند هجايي‌ها هم قابل استعمال است!)

واژگان پيشنهادي: شعر ... شبنم ... ترنم ... پروانه ... باران ... مهتاب ... عشق ... ديوونه! (استفاده از ديوونه در بعضي جاها خيلي خوب است يعني ديگر نه عشق و اين حرف‌ها مي‌باشيد. مثلا «ديوونه! خيلي مي‌خوامت» ... «رواني! دوستت دارم » ... «خاك بر سر! خيلي خاطر تو مي‌خوام» ... «آخه گوساله تو آدمي؟ عزيزم!» و ... ) لبخند ... خاكستر ... غزل ـ جويباران ـ چشمه‌سار ... اشك ... نجوا ... نيلگون ... مسافر ...

سبزينه ـ گيتار ـ نغمه زندگي ـ ترانه و نهايتا سه گانه طلايي بانو ـ غزل ـ غريبه! بد اميد داشتن روزهايي رويايي ... شب‌هايي مهتابي و بعد از ظهرهايي مرغابي . دست‌هاي همه‌تان نيلگون ... گيتارهايتان خوش ترنم ... گاوهاتان شير افشان و كارت‌هايتان هوشمند باد!

۱۳۸۸ خرداد ۲۳, شنبه

خيانت ماهي خوار

ماهي خوار پيري بر لب برکه اي زندگي مي کرد. روزي اندوه ناک کنار برکه نشست. خرچنگي از دور او را ديد و نزديکش آمد و گفت: «چرا غمگيني؟» ماهي خوار جواب داد: «چرا غمگين نباشم؟ غذاي من که يکي ـ دو ماهي است از دستم مي رود. چون از صيادها شنيدم که مي گفتند وقتي از فلان جا برگشتيم، در اين برکه به ماهي گيري مي پردازيم.»

خرچنگ با شنيدن اين سخنان زير آب رفت تا ماهي ها را خبر کند. ماهي ها نزد مرغ ماهي خوار جمع شدند و همگي گفتند: «ما با تو مشورت مي کنيم و خردمند موقع مشورت، از نصيحت کردن دريغ نمي کند، حتي اگر دشمن باشد. به خصوص در کاري که نفع آن به تو برمي گردد، زيرا زندگي تو به بودن ما بستگي دارد.»

ماهي خوار با خوش حالي از اين که نقشه اش گرفته، گفت: «من در اين نزديکي آبگيري مي شناسم و مي توانم هر روز چند تا از شماها را به آن جا ببرم.» ماهي ها هر روز بر سر اين که کدام يک زودتر بروند، دعوا مي کردند. تا آن که روزي خرچنگ سوار بر پشت ماهي خوار به سوي برکه رفت. بعد از مدتي او استخوان هاي ماهي ها را از آن بالا ديد. گردن ماهي خوار را محکم فشار داد. وقتي ماهي خوار سقوط کرد، به طرف برکه راه افتاد و ماجرا را براي ماهي ها گفت.

آشپزی به سبک بعضیا

شنبه:

مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟

زن:ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم ''فال قهوه روسی یخ زده'' بگیریم. میگن خیلی جالبه, همه چی رو درست میگه به خواهر شوهر نازی گفته ''شوهرت واست یه انگشتر میخره'' خیلی جالبه نه؟ سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!

یکشنبه:

مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟

زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم ''کلاسهای روش خود اتکایی بر اعتماد به نفس ''ثبت نام کنیم هم خیلی جالبه هم اثرات خیلی خوبی در زندگی زناشویی داره, تا برگردم دیر شده,سر راه یه چیزی بگیر بیار!

دوشنبه:

مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟

زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم شوی ''ظروف عتیقه''. میگن خیلی جالبه. ممکنه طول بکشه سر راه از بیرون یه چیزی بگیر و بیار!

سه شنبه:

مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟

زن:ببین امروز من و نازی قراره با هم بریم برای لباس مامانم که میخواد برای عروسی خواهر نازی بدوزه دگمه بخریم. تو که میدونی فامیل مامانم اینا چقدر روی دگمه حساسند! ممکنه طول بکشه سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!

چهارشنبه:

مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟

زن:ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم برای کلاس ''بدنسازی'' و ''آموزش ترومپت'' ثبت نام کنیم. همسایه نازی رفته میگه خیلی جالبه. ترومپت هم که میگن خیلی کلاس داره مگه نه؟ ممکنه طول بکشه چون جلسه اوله سر راه یه چیزی بگیر بیار!

پنج شنبه:

مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟

زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم خونه همسایه خاله نازی که تازه از کانادا اومده. میخوایم شرایط اقامت رو ازش بپرسیم. من واقعاً از این زندگی ''خسته '' شدم! چیه همش مثل کلفتها کنج خونه! به هر حال چون ممکنه طول بکشه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!

جمعه:

مرد:عزیزم امروز چی ناهار داریم؟

زن:ببینم تو واقعاً ''خجالت'' نمیکشی؟یعنی من یه روز تعطیل هم حق استراحت ندارم؟ واقعاً نمیدونم به شما مردای ایرونی چی باید گفت! نه واقعاً این خیلی توقع بزرگیه که انتظار داشته باشم فقط هفته ای یه بارشوهرم من رو برای ناهار بیرون ببره؟!؟!؟

داستان صداقت

یک خانم معلم ریاضی که به یک پسر 7 ساله بنام آرنو ریاضی یاد می داد. یک روز ازش پرسید:

آرنو اگر من بهت یک سیب و یک سیب و یکی بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟
تا چند ثانیه آرنو با اطمینان گفت:4 تا!
معلم نگران شده انتظار یک جواب صحیح آسان رو داشت (3).
او نا امید شده بود.او فکر کرد

"شاید بچه خوب گوش نکرده است"

او تکرار کردآرنو:خوب گوش کن آن خیلی ساده است تو می تونی جواب صحیح بدهی اگر به دقت گوش کنی.اگر من به تو یک سیب و یک سیب دیگه و یکی بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟
آرنو که در قیافهء معلمش نومیدی می دید دوباره شروع کرد به حساب کردن با انگشتانش در حالیکه او دنبال جوابی بود که معلمش رو خوشحال کند تلاش او برای یافتن جواب صحیح نبود تلاشش برای یافتن جوابی بود که معلمش را خوشحال کند. برای همین با تامل پاسخ داد "4".....
نومیدی در صورت معلم باقی ماند.

به یادش اومد که آنو توت فرنگی رو دوست دارد.او فکر کرد شاید آرنو سیب رو دوست ندارد و برای همین نمی تونه تمرکز داشته باشه. در این موقع او با هیجان فوق العاده و چشمهای برق زده پرسید:آرنو اگر من به تو یک توت فرنگی و یکی دیگه و یکی بیشتر توت فرنگی بدهم تو چند تا توت فرنگی خواهی داشت آرنو؟

معلم خوشحال بنظر می رسید آرنو با انگشتانش دوباره حساب کرد. هیچ فشاری در آرنو وجود نداشت ولی یک کم درخانم معلم بوداو موفقیت جدیدی برای آرنو می خواست و آرنو با تامل جواب داد "3"؟
حالا خانم معلم تبسم پیروزمندانه داشت. برای نزدیک شدن به موفقیتش او خواست به خودش تبریک بگه ولی یه چیزی مونده بود او دوباره از آرنو پرسید اگر من به تو یک سیب و یک سیب دیگه و یکی دیگه بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟

آرنو فوری جواب داد "4"!

خانم معلم مبهوت شده بود و با صدای گرفته و خشمگین پرسید چطور آرنو چطور؟

آرنو با صدای پایین و با تامل پاسخ داد "برای اینکه من قبلا یک سیب در کیفم داشتم"


۱۳۸۸ خرداد ۲۱, پنجشنبه

حکایت : پیرمرد و مرد بی ساعت

مرد جوون : ببخشین آقا ، می تونم بپرسم ساعت چنده ؟
پیرمرد : معلومه که نه !

جوون : ولی چرا ؟ ! مثلا” اگه ساعت رو به من بگی چی از دست میدی ؟ !

پیرمرد : ممکنه ضرر کنم اگه ساعت رو به تو بگم !
جوون : میشه بگی چطور همچین چیزی ممکنه ؟ !
پیرمرد : ببین … اگه من ساعت رو به تو بگم ، ممکنه تو تشکر کنی و فردا هم بخوای دوباره ساعت رو از من بپرسی !
جوون : کاملا” امکانش هست !
پیرمرد : ممکنه ما دو سه بار دیگه هم همدیگه رو ملاقات کنیم و تو اسم و آدرس من رو بپرسی !
جوون : کاملا” امکان داره !
پیرمرد : یه روز ممکنه تو بیای به خونه ی من و بگی که فقط داشتی از اینجا رد میشدی و اومدی که یه سر به من بزنی! بعد من ممکنه از روی تعارف تو رو به یه فنجون چایی دعوت کنم ! بعد از این دعوت من ، ممکنه تو بازم برای خوردن چایی بیای خونه ی من و بپرسی که این چایی رو کی درست کرده ؟ !
جوون : ممکنه !
پیرمرد : بعد من بهت میگم که این چایی رو دخترم درست کرده ! بعد من مجبور میشم دختر خوشگل و جوونم رو بهت معرفی کنم و تو هم دختر من رو می پسندی !
مرد جوون : لبخند میزنه !
پیرمرد : بعد تو سعی می کنی که بارها و بارها دختر من رو ملاقات کنی ! ممکنه دختر من رو به سینما دعوت کنی و با همدیگه بیرون برید !
مرد جوون : لبخند میزنه !
پیرمرد : بعد ممکنه دختر من کم کم از تو خوشش بیاد و چشم انتظار تو بشه ! بعد از ملاقاتهای متوالی ، تو عاشق دختر من میشی و بهش پیشنهاد ازدواج می کنی !
مرد جوون : لبخند میزنه !
پیرمرد : بعد از یه مدت ، یه روز شما دو تا میاین پیش من و از عشقتون برای من تعریف می کنین و از من اجازه برای ازدواج میخواین !
مرد جوون در حال لبخند : اوه بله !
پیرمرد با عصبانیت :

مردک ابله ! من هیچوقت دخترم رو به ازدواج یکی مثل تو که حتی یه ساعت مچی هم از خودش نداره در نمیارم!

حکایت : خیال پلو

می گویند یك روز زنی كه شغلش ماست فروشی بود، ظرف ماستش را رو سرش گذاشته بود و برای فروختن به شهر می برد. در راه با خودش فكر كرد كه «ماست را می فروشم و از قیمت آن چند تا تخم مرغ میخرم. تخم مرغ ها را زیر مرغ همسایه میذارم تا جوجه بشه. جوجه ها كه مرغ شدند می فروشم و از قیمت آن گوسفند می خرم. كم كم گوسفندهام زیاد میشه، یك روز میان چوپون من و چوپون كدخدا زد و خورد میشه كدخدا مرا میخواد و از من میپرسه : چرا چوپون تو چوپون مرا زده؟

منم میگم : زد كه زد خوب كرد كه زد !» زن كه در عالم خیال بود همینطور كه گفت : «زد كه زد خوب كرد كه زد» سرش را تكان داد و ظرف ماستی از رو سرش به زمین افتاد و ماست ها پخش زمین شد.

تست استخدام کاری

یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار کرد که یک پرسش داشت. پرسش این بود:

شما در یک شب طوفانی و بارانی بسیار شدید، در حال رانندگی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس می‌گذرید.
سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند. یک پیرزن که در حال مرگ است. یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است. یک خانم/آقا که دررویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید.
شما می‌توانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید. کدام را انتخاب خواهید کرد؟ دلیل خود را شرح دهید.
_______________________________________

پیش از اینکه ادامه حکایت را بخوانید شما نیز کمی فکر کنید.
.
.
.
البته این آزمون نمی‌تواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خودش را دارد.

  • پیرزن در حال مرگ است، شما باید ابتدا او را نجات دهید. هر چند او خیلی پیر است وبه هر حال خواهد مرد.
  • شما باید پزشک را سوار کنید. زیرا قبلاً جان شما را نجات داده است و این فرصتی است که می‌توانید جبران کنید. اما شاید هم بتوانید در آیندهً جبران کنید.
  • شما باید شخص مورد علاقه‌تان را سوار کنید زیرا اگر این فرصت را از دست دهید ممکن است هرگز قادر نباشید مثل او را پیدا کنید.

از دویست نفری که در این آزمون شرکت کردند، شخصی که استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد. او نوشته بود:

سوئیچ ماشین را به پزشک می‌دهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه
همسر رویاهایم در ایستگاه منتظر اتوبوس می‌مانیم.
____________________________________________

همه می‌پذیرند که پاسخ فوق بهترین پاسخ است، اما هیچکس در ابتدا به این پاسخ فکر نمی‌کند. چرا؟
زیرا ما هرگز نمی‌خواهیم داشته‌ها و مزیت‌های خود را (ماشین) از دست بدهیم. اگر قادر باشیم خودخواهی‌ها، محدودیت ها و مزیت‌های خود را از خود دور کرده یا ببخشیم گاهی اوقات می‌توانیم چیزهای بهتری به دست بیاوریم.


معادله اثبات دو الاغی که به خوبی و خوشی با هم زندگی می کنند .

معادله 1

انسان
= خواب + خوراک + کار + تفریح


الاغ = خواب + خوراک

پس

انسان = الاغ + کار + تفریح

و بنابراین

انسان - تفریح = الاغ + کار

بعبارت دیگر

انسانی که تفریح نداره = الاغیه که فقط کار می کنه

____________________________________________
____________________________________________

معادله ۲


مرد = خواب + خوراک + درآمد

الاغ = خواب + خوراک

پس

مرد = الاغ + درآمد

و بنابراین

مرد - درآمد = الاغ

بعبارت دیگر

مردی که درآمد ندارد = الاغیه که فقط می خوره و می خوابه

______________________________
______________________________


معادله ۳

زن = خواب + خوراک + خرج پول

الاغ = خواب + خوراک

پس

زن = الاغ + خرج پول

و بنابراین

زن - خرج پول = الاغ

بعبارت دیگر

زنی که پول خرج نمی کنه = الاغیه که فقط می خوره و می خوابه

___________________________________
___________________________________


نتیجه گیری:

از معادلات ۲و۳ داریم:

مردی که درآمد ندارد = زنی که پول خرج نمی کند

پس:

فرض منطقی ۱: مردها درآمد دارند تا نگذارند زنها تبدیل به الاغ شوند.

و

فرض منطقی ۲: زنها پول خرج می کنند تا نگذارند مردها تبدیل به الاغ شوند.


بنابرین داریم ...

مرد + زن = الاغ + درآمد + الاغ + خرج پول


و از فرضهای ۱و۲ نتیجه منطقی و اخلاقی میگیریم که:


مرد + زن = ۲ الاغی که با هم به خوشی زندگی می کنند!

حکایت : جواب خوبی بدیست !

روزی یک نفر چوپان در بیابان می گذشت تا زمین علف دار خوبی برای گوسفندان خود پیدا کند. دید جنگل آتش گرفته، ماری هم در میان آتش مانده است، با خود گفت : «خوب است که این مار را از آتش نجات بدهم» رفت مار را برداشت در توبره کرد و رفت که از آتش بگذرد. یکدفعه مار سر از توبره درآورد و گفت : «اشهدت را بگو که میخواهم تو را نیش بزنم»

چوپان بیچاره گفت : «خیلی خب این هم مزد من بود؟ بیا بریم از سه تا موجود دیگر بپرسیم اگر گفتند سزای نیکی بدی است مرا نیش بزن والا از توبره بیا بیرون و برو» مار گفت : «بسیار خب» رفتند و رفتند تا رسیدند به جوی آبی، چوپان از آب پرسید : «آیا سزای نیکی بدی است؟» آب گفت : «بلی» چوپان پرسید : «چرا؟» آب گفت : «برای اینکه از من زراعت می کنی و سر جوی آب بعد از آب خوردن دست و روی خودت را می شویی و آب دهانت را در من می اندازی»

در اینجا چوپان بیچاره یک سوال را باخت و ناامید شد. مار گفت : «دیدی که یک سوال را باختی، برو تا دو سوال دیگر را بکنی» چوپان راه افتاد و رفت و رفت تا رسید به درختی، چوپان از درخت پرسید : «آیا سزای نیکی بدی است؟» درخت گفت : «بلی» چوپان باز دلش شکست و پرسید : «چرا؟» درخت گفت : «شما می آیید پای درخت که من باشم در سایه ام استراحت می کنید از میوه ام می خورید، برگم را به گوسفندانتان می دهید و در آخر هم شاخه های مرا برای چوبدست می شکنید»

در اینجا امید چوپان قطع شد مار گفت : «دیدی دو سوال را باختی یک سوال دیگر داری» چوپان راه افتاد و رفت و رفت تا رسید به یک روباهی، چوپان تا به روباه رسید گفت : «شیخ روباه بگو ببینم سزای نیکی بدی است؟» روباه گفت : «باید من اصل مطلب را بدانم بعد بگویم» چوپان داستان آتش گرفتن جنگل و گرفتار بودن مار را برای روباه تعریف کرد. روباه با خود فکری کرد و گفت : «من اول باید ببینم وقتی که تو مار را توی توبره کردی چطور به میان توبره رفت حالا هم مار را با توبره به زمین بگذار و مار یک مرتبه دیگر برود به میان توبره که من ببینم و دربیایید که فتوی بدهم»

مار از توبره درآمد به محض اینکه رفت به میان توبره روباه گفت : «امانش نده ! بزن با سنگ او را بکش که سزای نیکی بدی است و این را هم در گوش بگیر که دوباره مار را در آستین خود راه ندهی !»

فردوسی بزرگ نیز می فرمایند :

سر ناکسان را برافراشتن
وز آنان امید بهی داشتن

سر رشته خویش گم کردن است
به جیب اندرون مار پروردن است

حکایت : دقت و رقت عمل

در اولین ساعت درس کلاس تشریح و کالبد شکافی‌ دانشکده پزشکی‌ استاد به دانشجویان سال اول میگوید:

به شما تبریک میگویم که در کنکور قبول شده و الان رسما دانشجوی پزشکی‌ هستید.
ولی‌ برای فارغ التحصیل شدن و پزشک شدن هم باید “دقت عمل” داشته باشید و هم “رقت عمل”.
همه شما باید این کار که من الان می‌کنم را انجام بدهید اگر نه به درد این رشته نمی خورید و اخراج هسید!!
سپس یک جسد وارد کلاس می‌کند و ناگهان انگشتش را تا ته در ماتحت جسد فرو می‌کند می گذارد توی دهانش و می مکد. و می گوید حالا شما هم باید همین کار را بکنید!!
دانشجوها شوکه می شوند و اعتراض می کنند ولی‌ استاد می گوید الا و بلا باید بکنید وگرنه اخراج هستید. چند تا دخترها غش می کنند، پسرها بالا می اورند، ولی‌ با هر بدبختی هست همه دانشجوها آخرش انگشت در ماتحت جسد می کنند و می گذارند در دهنشان و می مکند

استاد میگوید:
هان . شما همه رقت عمل تان خوب بود ولی‌ دقت عمل نداشتید. شما همگی‌ انگشت اشاره را در ماتحت کردید و مکیدید ولی‌ من انگشت اشاره را در ماتحت کردم و انگشت وسط را مکیدم..
سعی‌ کنید بیشتر دقت کنید!


طنز : دو تا فوت کن

داشتم با ماشینم می رفتم سر كار كه موبایلم زنگ خورد گفتم بفرمایید الووو.. ، فقط فوت كرد !

گفتم اگه مزاحمی یه فوت كن اگه میخوای با من دوست بشی دوتا فوت كن .
دوتا فوت كرد .
گفتم اگه زشتی یه فوت كن اگه خوشگلی دوتا فوت كن
دوتا فوت كرد .
گفتم اگه اهل قرار نیستی یه فوت كن اگه هستی دوتا فوت كن
دوتا فوت كرد .
گفتم من فردا میخوام برم رستوران شاندیز اگه ساعت دوازده نمیتونی بیای یه فوت كن اگه میتونی بیای دوتا فوت كن دوباره
دوتا فوت كرد .
با خوشحالی گوشی رو قطع كردم فردا صبح حسابی بخودم رسیدم بهترین لباسمو پوشیدم و با ادكلن دوش گرفتم تو پوست خودم نمی گنجیدم فكرم همش به قرار امروز بود داشتم از خونه در میومدم كه زنم صدام كرد و گفت ظهر ناهار میای خونه؟
اگه نمیای یه فوت كن اگه میای دوتا فوت كن

۱۳۸۸ خرداد ۱۹, سه‌شنبه

ماجرای پیرمردی که تنها پسرش در زندان بود .

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد. او می‌خواست مزرعه سیب‌زمینی‌اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود.
تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود.
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد:

پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم.
من نمی‌خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده‌ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.
من می‌دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می‌زدی.
دوستدار تو پدر

پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد:

پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه‌اي پنهان کرده‌ام.
صبح فردا 12 نفر از مأموران و افسران پلیس محلی دیده شدند، و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه‌ای پیدا کنند.
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می‌خواهد چه کند؟

پسرش پاسخ داد: پدر برو و سیب‌زمینی‌هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم.


جایی که اب و نان و اتش نیست !

جنازه ای را به راهی می بردند. درویشی با پسر بر سر راه ایستاده بودند، پسر از پدر پرسید که بابا در این جا چیست؟ گفت: آدمی. گفت : کجایش می برند؟

گفت: به جایی که نه خوردنی باشد و نه پوشیدنی ، نه نان و نه آب و نه هیزم نه آتش نه زر و نه سیم، نه بوریا نه گلیم. گفت: بابا مگر به خانه ی ماش می برند؟!

«رساله دلگشا ـ عبید زاکانی»

کفش و نماز

درویشی کفش در پا نماز می گزارد دزدی طمع در کفش او بست گفت با کفش نماز نباشد درویش دریافت و گفت اگر نماز نباشد گیوه باشد

۱۳۸۸ خرداد ۱۸, دوشنبه

دو باند یا چهار باند

از آسمان ندا رسیدبه مومنی كه یك ارزو بگو تا براورده كنم .
او گفت عرض اقیانوس ارام را جاده بكشید.
ندا امدكاری بس دشوار است مصالح زیاد می خواهد و كارگر فراوان لازم است.ارزویی دیگر بكن....
گفت قدرتی خواهم تا زنها را بشناسم
ندا رسید همین جاده ای كه خواستید دوبانده باشد یا چهار بانده؟!!!!!!


داستان سه ماهی کلبله و دمنه

«آورده اند كه در آبگيري سه ماهي بود. دو حازم (دانا و دورانديش) و يكي عاجز.

از قضا روزي دو صيّاد بر آن گذشتند. با يكديگر ميعاد نهادند كه جال (تله ـ دام) بيارند هر سه ماهي بگيرند.

ماهيان اين سخن بشنودند. آن كه حزم زيادت داشت و بارها دستبرد زمانه جافي (ستمكار) ديده بود, سبك (فوراً), روي به كار آورد و از آن جانب كه آب درآمدي, برفور (بي درنگ) بيرون رفت.

در اين ميان صيادان برسيدند و هر دو جانب آبگير محكم ببستند. ديگري هم غوري (تفكّري) داشت. با خود گفت: غفلت كردم و فرجام كار غافلان چنين باشد. اكنون وقت حيلت است, هرچند تدبير در هنگام بلا فايده ندهد و با اين همه, عاقل, از منافع دانش, هرگز نوميد نگردد. پس خويشتن مرده ساخت و بر روي آب, سِتان (خوابيده به پشت), مي رفت. صياد او را برداشت و چون صورت شد كه مرده است, بينداخت. به حيلت خويشتن در جوي افكند و جان به سلامت ببرد.

آن كه غفلت بر احوال وي غالب و عجز در افعال وي ظاهر بود, حيران و سرگردان و مدهوش و پاي كشان, چپ و راست مي رفت و در فراز و نشيب مي دويد تا گرفتار شد».

خر بیارو باقالی بار کن

فقیری خبر یافت که فلانی ، در خانه ی خویش ، باقلای بسیار انبار کرده است.
نیمه شبی کیسه ی کوچکی برداشت و دزدانه به سرای او در آمد که به قدر خوراکی از آن باقلا ببرد.
چندان که پای در انبار نهاد، صاحبخانه بجست و گریبانش بگرفت اما دزد جوان و چالاک بود و صاحب خانه که سالخورده بود و ضعیف به راحتی اسیر سر پنجه ی او شد.
دزد گفت : مرا بردن مال تو ، بیش از گنجایش این کیسه در سر نبود اما اکنون که کار بدین جا رسید، برو خر بیاور و باقلا بار کن !

۱۳۸۸ خرداد ۱۷, یکشنبه

جایی که هیچ مرد زن داری نیست !

چندين سال قبل تعداد زيادي كلوپ مردانه در لندن وجود داشت. آقايان براي مطالعه‌ي روزنامه در آرامش، و نوشيدن و خوردن به همراه دوستانشان به آنجا مي‌رفتند.

همه‌ي اين كلوپ‌هاي مردانه خدمت‌كاران خيلي خوبي داشتند. يكي از خدمت‌كاران هر كلوپ دربان آن كلوپ بود. آقاي گريس يكي از دربان‌هاي اين كلوپ‌ها بود. او پنجاه‌وپنج سال داشت، و داراي مو و سبيل كلفت و سفيدي بود.

در ساعت شش عصر تلفنش زنگ خورد، و يك زن با او صحبت كرد. او (آن زن) گفت: آيا شما دربان كلوپ جرج هستيد؟
آقاي گريس پاسخ داد: بله، من هستم.

آن زن گفت: لطفا يك پيغام به شوهر من بدهيد.

آقاي گريس پاسخ داد: شوهر شما امروز عصر در اين كلوپ نيست.

زن با عصبانيت گفت: اما من اسم شوهرم را به شما نگفتم.

آقاي گريس پاسخ داد: ضروري نيست، هميشه هيچ مرد زن‌داري در كلوپ نيست.

حکایت خری به جامعه خران

ضمن احترام به امر ازدواج و پوزش از زن و شوهرهای خوب که کانون خانواده را گرم نگه میدارند این شعر رو بدلیل زیبائی اش خواستم دیگران هم بخونند و بخندند.

چنین حکایت کنند که در روزگاران قدیم نره خری با ماچه خری نرد عشق می باخت و داستان دلدادگی آنها نُقل محافل بود. نره خر در اندیشه بود که زوجه ای مرغوب اختیار کند. سر انجام مادر خویش را مجبورکرد که به خواستگاری ماچه خر همسایه برود.

مادر که پاردُمش از گردش روزگارساییده شده بود به اوگفت : الاغ جان ، برای ازدواج باید مغز خر و دل شیر داشت، می دانم که اولی را داری ولی از داشتن دومی بیم دارم.
نره خر که از عطر یونجه زار و بوی دلدار سرمست بود، پاسخ داد : مادرجان به خود بیم راه مده ،هرچه خواهی از مرحوم پدر به ارث برده ام، دیگر نگران چه هستی ،اکنون آنچه می توانی در حق این خرترین انجام بده که یار چشم انتظار است و رقیب بسیار.

سرانجام مادر با اکراه به خواستگاری رفت و پس از چندی به میمنت و مبارکی خطبه عقد جاری شد و زندگی سرشار از خریت آنها آغاز گردید و اینک ادامه ماجرا...

چون که شد صیغه عاقد جاری
هر دو گشتند خر یک گاری


بعد آن وصلت خوب و خَرَکی
هردو خوشحال ولیکن اَلَکی


هر دو خرکیف ازین وصلت پاک
روز وشب غلت زنان در دل خاک


نرّه خر بود پی ماچۀ خویش
آخورش چال ، علف اندر پیش


ماچه خر با ادب و طنّازی
داشت می داد خرک را بازی


بُرد سم های جلو را به فراز
پوزه چرخاند به صد عشوه و ناز


گفت به به چه خر رعنایی
مُردم از بی کَسی و تنهایی


یک طویله خری ای شوهر من
تو کجا بوده ای ای دلبر من


بین خرها نبود عین تو خر
آمدی نزد خودم بی سر خر


نه بود مادر تو در بر من
نه بود خواهر تو سرخر من


چون جدا گشتی از آن جمع خران
کور شد چشم همه ماچه خران


بعد ازین در چمن و سبزه و باغ
نیست غیر از من و تو هیچ الاغ


یونجه زاریست در این دشت بغل
ببر آنجا تو مرا ماه عسل


زود می پوش کنون پالون نو
پُر بکن توبره از یونجه و جو


باز شد نیش خر از خوشحالی
گفت به به چه قشنگ و عالی


عرعری کرد به آواز بلند
هردو از فرط خریّت خرسند


ماچه خر بود پر از باد غرور
که عجب نره خری کرده به تور


بعد ماه عسل و گشت و گذار
نره خر گشت روان در پی کار


شغل او کارگر خرّاطی
گاه می رفت پی الواطی


نره خر چون خرش از پل رد شد
با زن خویش شدیداً بد شد


عرعر و جفتک او گشت فزون
دل آن ماچه نگو، کاسۀ خون


ماچه خر گشت، بسی دل نگران
چه کند با ستم نرّه خران


مادرش گفت کنون در خطری
زود آور به سرش کره خری


میخ خود گر تو نکوبی عقبی
مگر از بیخ تو جانا عربی


ماچه خر حرف ننه باور کرد
پالون تاپ لِسَش دربر کرد


دلبری کرد به صد مکر و فسون
ماچه خر لیلی و شوهر مجنون


بعد چندی شکمش باد نمود
از بد حادثه فریاد نمود


گشت آبستن و زایید خری
شد اضافه به جهان کره خری


نره خر دید که افتاده به دام
جفتک خویش بیافزود مدام


ماچه خر داد ز کف صبر و شکیب
در طویله تک و تنها و غریب


یک طرف کره خری در آغوش
بار یک نره خری هم بر دوش


گشت بیچاره، چو این کاره نبود
جز طلاق از خرنر چاره نبود

کرد افسارو طنابش پاره شد
جدا ماچه خر بیچاره


تازه فهمید که آزادی چیست
درجهان خرمی و شادی چیست


دیگر او خر نشود بیهوده
تازه او گشته کمی آسوده


هرکه یک بار شود خر، کافیست
بیش از آن احمقی و علافیست


مغز خر خورده هرآنکس که دوبار
با خری باز نهد قول و قرار


گفتم این قصه که خرهای جوان
پند گیرند ز ما کهنه خران


گمنام

۱۳۸۸ خرداد ۱۶, شنبه

جملات کلیدی پزشکی

این بیماری شما باید فوری درمان بشه:
یعنی من ماه بعد قراره برم مسافرت و معالجه این بیماری خیلی ساده و سودآوره و بهتره زودتر ترتیبش رو بدم!
__________
خوب بگید ببینم مشکلتون از کی شروع شد:
یعنی من از بیماریتون چیزی نفهمیدم و ایده‌ای ندارم و امیدوارم شما خودتون سرنخی به من بدین!
__________
یک وقت دیگه از منشی برای آخرهای این هفته بگیر:
یعنی من امروز با دوستام دوره دارم، باید برم زودتر بزن به چاک!
__________
هم خبرهای خوب و هم خبرهای بد براتون دارم:
یعنی خبر خوب اینه که من قراره یه ماشین جدید بخرم و خبر بد اینکه شما باید پول اونو بدین!
__________
من به این آزمایشگاه اطمینان دارم بهتره آزمایشهاتون را اونجا انجام بدین:
یعنی من 40 درصد از پول آزمایش بیمارانی که به اونجا معرفی می کنم را می‌گیرم!
__________
دارویی که براتون نوشتم داروی خیلی جدیدیه:
یعنی من دارم یه مقاله علمی مینویسم و میخواهم از شما مثل موش آزمایشگاهی استفاده کنم!
__________
اگه تا یک هفته دیگه خوب نشدید یه زنگ به من بزنید:
یعنی من نمی دونم بیماریتون چیه شاید خود به خود تا یک هفته دیگه خوب بشه!
__________
بهتره چندتا آزمایش تکمیلی هم انجام بدین:
یعنی من نفهمیدم بیماریتون چیه. شاید بچه‌های آزمایشگاه بهتون کمک کنن!
__________
ابن بیماری الان خیلی شایعه:
یعنی این چندمین مریضیه که این هفته داشتم باید حتما امشب برم سراغ کتابهای پزشکی و درمورد این بیماری مطالعه کنم!
___________
اگه این عوارض از بین نرفت هفته دیگه زنگ بزنید وقت بگیرین:
یعنی تا حالا مریضی به این سمجی نداشتم خدا را شکر که هفته دیگه مسافرتم و مطب نمیام!
__________
فکر نمی کنم رفتن پیش فیزیوتراپیست فایده‌ای داشته باشه:
یعنی من از فیزیوتراپیستها نفرت دارم نرخ‌های ما رو شکستن!
__________
ممکنه یک کمی دردتون بیاد:
یعنی هفته پیش دو تا مریض از شدت درد زبونشون رو گاز گرفتن!
__________
فکر نمی‌کنید این همه استرس روی اعصابتون اثر گذاشته باشه:
یعنی من فکر می کنم شما دیوونه هستین و امیدوارم یک روانشناس پیدا کنم که هزینه‌های درمانتون رو باهاش قسمت کنم!

با متولدین چه ماهی ازدواج کنم ؟

مطالبي كه در اين پست اومده صرفا جنبه ي سرگرمي و تفريح داره،پس اصلا و ابدا جدي نگيريديش و خداي ناكرده به خاطر اين مطلب نامزديهاتون رو بهم نزنيد يا برعكس نامزد نشيد باكسي.

خب،نمودار زير به ما ميگه كه متولين چه ماههايي با هم ميسازن و برعكس:

پيوند فروردين با ساير ماهها

فروردين با فروردين :(خوب)
سازگاري مثبت واقع بيني و آگاهي به صفات مثبت يكديگر
فروردين با ارديبهشت:(متوسط)
خودپسندي و ميل به حاكميت از ويژگي هاي مشتركشان مي باشد
فروردين با خرداد : (بد )
پر جنب و جوش بي قرار تنوع طلب و سركش
فروردين با تير : ( متوسط )
برون گرا ايده آليست امكان مشكل وجود دارد
فروردين با مرداد : (خوب )
پيوند موفقي خواهد بود چون هماهنگي وجود دارد
فروردين با شهريور : ( بد )
يكي پاك سرشت و انسان دوست ديگري جسور و جاه طلب
فروردين با مهر : ( بسيار خوب )
افرادي منصف و معتقد به تساوي حقوق زن و مرد
فروردين با آبان : ( بد )
آزاديخواه سلطه گر خواهان تنهايي و درون گرا
فروردين با آذر : ( عالي )
كم ترين اختلاف و هياهو از مشخصات بارزشان است
فروردين با دي : (بد )
تفاهم چنداني با هم ندارند مرموز و محافظه كار مي باشند
فروردين با بهمن : ( بد )
سلطه گر آرمان گرا موقعيت درك يكديگر را ندارند
فروردين با اسفند : ( متوسط )
با مشكل مواجه است ممكن است پيوند خوبي باشد
_________________________________

پيوند ارديبهشت با ساير ماهها

ارديبهشت با فروردين : (متوسط )
ممكن است مشكل داشته باشند قابل حل شدن است
ارديبهشت با ارديبهشت : ( متوسط )
نسبتا خودراي و لجباز هستند ممكن است مشكل پيش بيايد
ارديبهشت با خرداد : ( متوسط )
تيزهوش كنجكاو و چندان با هم سازگار نيستند
ارديبهشت با تير : ( بسيار خوب )
خانواده دوست خونگرم پيوندي محكم و استوار
ارديبهشت با مرداد : ( بسيار خوب )
عاشق پيشه با صداقت وفادار پيوندي مملو از آرامش
ارديبهشت با شهريور : ( خوب )
جوانمرد باسخاوت مددكار و بدون مشكل
ارديبهشت با مهر : ( متوسط )
اهل اعتدال معاشرتي خونسرد و كمي حسادت
ارديبهشت با آبان : ( خوب )
آرمانگرا بلندپرواز همراه با جاذبه و اقتدار و ناسازگار
ارديبهشت با آذر : ( متوسط )
جسور بي پروا نيازمند با آزادي و بدون تفاهم
ارديبهشت با دي : ( بسيار خوب )
با ثبات راز نگه دار پيوندي مستحكم و پابرجا
ارديبهشت با بهمن : ( بد )
كنجكاو آزاديخواه و آرمانگرا و ايده متفاوت از يكديگر
ارديبهشت با اسفند : ( خوب )
اشخاصي تودار و بسيار محتاط و توانايي سازگاري را دارند
________________________________________

پيوند خرداد با ساير ماهها

خرداد با فروردين : ( بد )
افرادي پر جنب و جوش و بي قرار ناسازگار و بدون تفاهم
خرداد با ارديبهشت : ( متوسط )
تيزهوش كنجكاو تنوع طلب چندان با هم سازگار نيستند
خرداد با خرداد : ( خوب )
مشورت پذير با استدلال توانا در برطرف كردن مشكلات
خرداد با تير : ( متوسط )
با روحيه تنوع طلب و بي قرار خودشان مي توانند باعث ايجاد مشكلات شوند
خرداد با مرداد : ( بسيار خوب )
زوجي جذاب و اجتماعي با صفات مشترك فراوان
خرداد با شهريور : ( متوسط )
چندان ذوق و شوقي در روابطشان وجود ندارد
خرداد با مهر : ( بسيار خوب )
خونسرد با سليقه هنر دوست و بسيار با نشاط مي باشند
خرداد با آبان : ( متوسط )
براي رسيدن به خوشبختي بايد يكديگر راتحمل كنند
خرداد با آذر : ( بسيار خوب )
سرشار از ذوق و شوق براي زندگي مشترك
خرداد با دي : ( خوب )
خويشتندار سياستمدار و از سازگاري مناسب برخوردارند
خرداد با بهمن : ( بسيار خوب )
با روحيه انسان دوستي و هميشه آماده كمك به همديگر
خرداد با اسفند : ( بد )
خيالباف رويا پرداز مرموز عدم تفاهم با همديگر
_____________________________________________

پيوند تير با ساير ماهها

تير با فروردين : (متوسط )
برون گرا ايده آليست امكان مشكل وجود دارد
تير با ارديبهشت : ( بسيار خوب )
نقطه اشتراك فراواني با يكديگر دارند
تير با خرداد : ( متوسط )
يكي آرام و مهربان ديگري پرشور و با انرژي
تير با تير : ( خوب )
علي رغم اختلاف سليقه پيوند خوبي مي باشد
تير با مرداد : ( خوب )
خصوصيات مشترك زياد و ازدواجي موفق
تير با شهريور:(بسيار خوب)
يكي مهارت فراوان در امورمالي و ديگري حسابگر و صرفه جو و هماهنگ
تير با مهر : ( بسيار خوب )
هر دو مهربان انسان دوست و توانمند
تير با آبان : ( متوسط )
در مسائل مالي اختلاف نظر دارند ولي در ساير مسائل هماهنگ مي باشند
تير با آذر : (بد )
يكي اجتماعي و اهل گردش و سفر ديگري متمايل به ركن خانواده
تير با دي : (خوب )
از نظر مالي اخلاقي و روابط هماهنگ هستند بنابراين پيوندي موفق ميشود
تير با بهمن : ( متوسط )
ازدواج ميتواند شكل بگيرد اما به سعي و كوشش نياز دارد
تير با اسفند : ( بسيار خوب )
پيوندي بسيار خوب همراه عشق و علاقه با تفاهم كامل
________________________________________

پيوند مرداد با ساير ماهها

مرداد با فروردين : ( خوب )
پيوند موفقي خواهد بود چون هماهنگي وجود دارد
مرداد با ارديبهشت : ( بسيار خوب )
مهربان و خانواده دوست ازدواجي موفق و پايدار
مرداد با خرداد : ( بسيار خوب )
اجتماعي خونگرم همراه با سازگاري مثبت
مرداد با تير : ( خوب )
اختلاف سليقه زيادي با هم ندارند موقعيت همديگر را درك مي كنند
مرداد با مرداد : ( خوب )
صفات مشترك خوب باعث تقويت پيوندشان خواهد بود
مرداد با شهريور : ( متوسط )
يكي منضبط و قانونمند ديگري پرشور و زيباپسند
مرداد با مهر : ( خوب )
در پي برقراري آرامش و ملايمت همراه با منطق در زندگي هستند
مرداد با آبان : (متوسط )
يكي وفادار و قابل اعتماد ديگري عاشق ستايش ديگران
مرداد با آذر : ( متوسط )
يكي پر شور و هيجان ديگري دنبال آزادي و استقلال
مرداد با دي :( متوسط )
به دليل داشتن حق مشترك برتري جويي شايد دچار اختلاف شوند
مرداد با بهمن : (خوب )
هر دو آرمانگرا و ايده آليست پيوندي موفق خواهد بود
مرداد با اسفند : ( خوب )
با هماهنگي بسيار مناسب در برآوردن نيازهاي عاطفي يكديگر
__________________________________

پيوند شهريور با ساير ماهها

شهريور با فروردين : (بد )
يكي پاك سرشت انسان دوست ديگري جسور و جاه طلب
شهريور با ارديبهشت : ( خوب )
صفات مشترك خوب نظير جوانمردي و نجابت
شهريور با خرداد : (متوسط )
يكي عاطفي و عاشق پيشهديگري با نظم و برنامه مشخص
شهريور با تير : ( بسيار خوب )
در امور مالي هماهنگ و با صفات مشترك فراوان
شهريور با مرداد : ( متوسط )
نسبتا لجباز و خودراي شايد با مشكل مواجه شوند
شهريور با شهريور : ( بسيار خوب )
هر دو صميمي و صادق و با محبت مي باشند
شهريور با مهر : ( خوب )
مشورت پذير با منطق و در برطرف كردن مشكلات توانا
شهريور با آبان : ( متوسط )
جسور و بي پروا . سرشار از انرژي و بلند پرواز
شهريور با آذر : ( بد )
تنوع طلب خواهان استدلال در ايجاد نظم و انضباط دچار مشكل هستند
شهريور با دي : ( خوب )
يك ازدواج خوب همراه با زندگي سرشار از محبت
شهريور با بهمن : ( متوسط )
چنين پيوندي با سعي و كوشش مي تواند خوب باشد
شهريور با اسفند :( خوب )
بسيار با صبر و حوصله هستند كه باعث تفاهم در زندگي مي شود
_________________________________________

پيوند مهر با ساير ماهها

مهر با فروردين : (بسيار خوب )
خونگرم و مهربان معتقد به تساوي حقوق زن و مرد
مهر با ارديبهشت : ( خوب )
انسان هايي هستند كه تمايل زيادي به حفظ آرامش و اعتدال دارند
مهر با خرداد : (بسيار خوب )
آدم هايي حسابگر خونگرم تفاهم مناسبي با هم دارند
مهر با تير : ( بسيار خوب )
اهل رفت و آمد و معاشرت با ديگران و بسيار شكيبا
مهر با مرداد : ( خوب )
در پي برقراري آرامش و ملايمت همراه با منطق در زندگي هستند
مهر با شهريور : ( خوب )
پيوندي موفق چون منصف عادل و با سليقه مي باشند
مهر با مهر : ( خوب )
به دليل اشتراكات زيادي كه دارند مي توانند موفق باشند
مهر با آبان : ( متوسط )
اگرچه خالي از دردسر نيستند اما مي توانند موفق باشند
مهر با آذر : ( بسيار خوب )
داراي خصيصه هايي مثل محبت درستكاري و مسئوليت پذيري مي باشند
مهر با دي : ( متوسط )
نسبتا خودراي بلندپرواز . ممكن است با مشكل روبرو شوند
مهر با بهمن : ( بد )
پر جنب و جوش بي قرار تنوع طلب و سركش
مهر با اسفند : (بسيار خوب )
پيوندي موفق چون از نظر عاطفي با هم سازگار و هماهنگ هستند
_________________________________________

پيوند آبان با ساير ماهها

آبان با فروردين : ( بد )
آزادي خواه سلطه گر خواهان تنهايي و درون گرا
آبان با ارديبهشت : ( خوب )
آرمانگرا بلند پرواز همراه با جاذبه و اقتدار و ناسازگاري
آبان با خرداد : (متوسط )
براي رسيدن به خوشبختي بايد يكديگر را تحمل كنند
آبان با تير : (متوسط )
در مسائل مالي اختلاف نظر دارند ولي در ساير موارد هماهنگ مي باشند
آبان با مرداد : ( متوسط )
يكي وفادار و قابل اعتماد و ديگري عاشق ستايش ديگران
آبان با شهريور : ( متوسط )
جسور بي پروا سرشار از انرژي و بلند پرواز
آبان با مهر : ( متوسط )
اگرچه خالي از دردسر نيستند اما ميتوانند موفق باشند
آبان با آبان : ( بد )
مستعد به خشمگين شدن و از كوره در رفتن در نتيجه پيوندي همراه با مشكلات
آبان با آذر : ( متوسط )
يكي سختگير در مسائل ديگري سرشت پويا و جدي دارد
آبان با دي : ( بد )
هر دو داراي خصلت سلطه طلبي و سختگيرانه مي باشند
آبان با بهمن : ( بد )
يكي با احساس و عاطفه ديگري سلطه جو و خواهان كسب برتري
آبان با اسفند : (بد )
يكي آرمان گرا و عاشق پيشه و ديگري با اعتماد به نفس كافي
____________________________________________

پيوند آذر با ساير ماهها

آذر با فروردين : (عالي )
كم ترين اختلاف و هياهو از مشخصات بارزشان است
آذر با ارديبهشت : (متوسط )
جسور بي پروا نيازمند به آزادي و بدون تفاهم
آذر با خرداد: ( بسيار خوب )
سرشار از ذوق و شوق براي زندگي مشترك
آذر با تير: ( بد )
يكي اجتماعي و اهل گردش و سفر ديگري متمايل به ركن خانواده
آذر با مرداد : (متوسط )
يكي پر شور و هيجان ديگري دنبال آزادي و استقلال
آذر با شهريور: (بد )
تنوع طلب خواهان استقلال در ايجاد نظم و انضباط دچار مشكل هستند
آذر با مهر : ( بسيار خوب )
داراي خصيصه هايي مثل محبت درستكاري و مسئوليت پذير مي باشد
آذر با آبان : ( متوسط )
يكي سختگير در مسائل ديگري سرشت پويا و جدي دارد
آذر با آذر: ( بسيار خوب )
پيوندي بسيار مطلوب توام با سعادت و خوشبختي
آذر با دي : ( متوسط )
خصوصياتي نسبتا متفاوت دارند بايد خويشتن دار باشند
آذر با بهمن : ( بسيار خوب )
از موفق ترين پيوند هاي زناشويي خواهد بود چون مثبت گرا هستند
آذر با اسفند : ( متوسط )
يكي با صراحت لهجه و سخنان كنايه آميز و ديگري بسيار عاطفي مي باشد
_____________________________________

پيوند دي با ساير ماهها

دي با فروردين : (بد )
تفاهم چنداني با هم ندارند. مرموز و محافظه كار مي باشند
دي با ارديبهشت : ( بسيار خوب)
با ثبات راز نگه دار پيوندي مستحكم و پابرجا
دي با خرداد : ( خوب )
خويشتندار سياستمدار و از سازگاري مناسب برخوردارند
دي با تير : (خوب )
از نظر مالي و اخلاقي و روابط هماهنگ هستند
دي با مرداد : (متوسط )
به دليل داشتن حس مشترك برتري جويي شايد دچار اختلاف شوند
دي با شهريور : ( خوب )
يك ازدواج خوب همراه با زندگي سرشار از محبت
دي با مهر : ( متوسط )
نسبتا خودراي و بلند پرواز ممكن است با مشكل روبرو باشند
دي با آبان : ( بد )
هردو داراي خصلت سلطه طلبي و سختگيرانه مي باشند
دي با آذر : ( متوسط )
خصوصياتي نسبتا متفاوت دارند بايد خويشتندار باشند
دي با دي : (متوسط )
خصوصيات مشترك باعث شادابي يا يكنواختي زندگي مشترك آنها مي شود
دي با بهمن : ( متوسط )
يكي محتاط و محافظه كار ديگري سختگير و جدي
دي با اسفند : ( متوسط )
يكي اهل حساب و كتاب ديگري احساساتي و عاشق پيشه
____________________________________

پيوند بهمن با ساير ماهها

بهمن با فروردين : ( بد )
سلطه گر آرمان گرا موقعيت درك يكديگر را ندارند
بهمن با ارديبهشت : ( بد )
كنجكاو آزادي خواه و آرمان گرا و ايده متفاوت از يكديگر
بهمن با خرداد : ( بسيار خوب )
با روحيه انسان دوستي و هميشه آماده كمك به همديگر
بهمن با تير : ( متوسط )
ازدواج مي تواند شكل بگيرد اما به سعي و كوشش نياز دارد
بهمن با مرداد : ( خوب )
هردو آرمان گرا و ايده آليست پيوندي موفق خواهد بود
بهمن با شهريور : ( متوسط )
چنين پيوندي با سعي و كوشش مي تواند خوب باشد
بهمن با مهر : ( بد )
پر جنب و جوش بيقرار تنوع طلب و سركش
بهمن با آبان : ( بد )
يكي با احساس و عاطفه ديگري سلطه جو و خواهان كسب برتري
بهمن با آذر : ( بسيار خوب )
از موفق ترين پيوند هاي زناشويي خواهد بود چون مثبت گرا هستند
بهمن با دي : (متوسط )
يكي محتاط و محافظه كار ديگري سختگير و جدي
بهمن با بهمن : ( خوب )
پيوندي بسيار موفق توانا در امور مختلف
بهمن با اسفند : (خوب)
يكي روشنفكر و اهل منطق و ديگري با احساس و عاطفه و مكمل همديگر
__________________________________

پيوند اسفند با ساير ماهها

اسفند با فروردين : ( متوسط )
با مشكل مواجه است ممكن است پيوند خوبي باشد
اسفند با ارديبهشت : ( خوب )
اشخاصي تو دار و بسيار محتاط و توانايي سازگاري را دارند
اسفند با خرداد : (بد )
خيال باف و روياپرداز مرموز و عدم تفاهم با همديگر
اسفند با تير : ( بسيار خوب )
پيوندي بسيار خوب همراه عشق و علاقه و با تفاهم كامل
اسفند با مرداد : (خوب )
هماهنگي بسيار مناسب در برآوردن نيازهاي عاطفي يكديگر
اسفند با شهريور : ( خوب )
بسيار با صبر و حوصله هستند كه باعث تفاهم در زندگي ميشوند
اسفند با مهر : ( بسيار خوب )
پيوندي موفق چون از نظر عاطفي با هم سازگار و هماهنگ هستند
اسفند با آبان : ( بد )
يكي آرمان گرا و عاشق پيشه ديگري با اعتماد به نفس كافي
اسفند با آذر : ( متوسط)
يكي با صراحت لهجه و سخنان كنايه آميز و ديگري بسيار عاطفي ميباشد
اسفند با دي : ( متوسط )
يكي اهل حساب و كتاب ديگري احساساتي و عاشق پيشه
اسفند با بهمن : ( خوب )
يكي روشن فكر و اهل منطق ديگري با احساس و عاطفه و مكمل همديگر
اسفند با اسفند : ( بد )
به خاطر زودرنجي و حساس بودن ممكن است مشكلاتي پيش بياي